سایت پژوهش هنر، نماد و اسطوره شناسی

ورود شما دوست فرهیخته و گرامی را صمیمانه به این وبلاگ خوشامد می گویم

درسهایی از مبانی هنرهای تجسمی
نویسنده : سید محسن حاج سید جوادی - ساعت ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢
 

 

  مبانی هنرهای تجسمی چیست؟

ایجاد آثار هنرهای تجسمی و درست درک کردن آن ها نیاز به یک شناخت اولیه از اصول و مبانی هنرهای تجسمی دارد. همین دلیل این مبانی را می توان به الفبا و قواعد درک زبان و ابدع در هنرهای تجسمی و بصری تعبیر کرد. آشنا شدن با مبانی هنرهای تجسمی می تواند تا حد زیادی در درک کردن جهان بصری مؤثر باشد.
آنچه در روزگار ما در قالب هنرهای تجسمی جای می گیرد عبارت است از : عکاسی، گرافیک، نقاشی ، طراحی و مجسمه سازی. به طور کلی می توان گفت همه هنرهایی که به صورت بصری ارائه یا دیده می شوند و با تصویر سر و کار دارند، اصول و مبانی مشترکی دارند که «مبانی هنرهای تجسمی» یا «مبانی هنرهای بصری» نامیده می شوند.


مبانی هنرهای تجسمی

 

  فصل اول – مبانی هنرهای تجسمی

 

  مبانی هنرهای تجسمی چیست؟

ایجاد آثار هنرهای تجسمی و درست درک کردن آن ها نیاز به یک شناخت اولیه از اصول و مبانی هنرهای تجسمی دارد. همین دلیل این مبانی را می توان به الفبا و قواعد درک زبان و ابدع در هنرهای تجسمی و بصری تعبیر کرد. آشنا شدن با مبانی هنرهای تجسمی می تواند تا حد زیادی در درک کردن جهان بصری مؤثر باشد.
آنچه در روزگار ما در قالب هنرهای تجسمی جای می گیرد عبارت است از : عکاسی، گرافیک، نقاشی ، طراحی و مجسمه سازی. به طور کلی می توان گفت همه هنرهایی که به صورت بصری ارائه یا دیده می شوند و با تصویر سر و کار دارند، اصول و مبانی مشترکی دارند که «مبانی هنرهای تجسمی» یا «مبانی هنرهای بصری» نامیده می شوند. بنابراین در مبانی هنرهای تجسمی الفبای تجسم یا تصویر کردن و همچنین درک آثار هنرهای تجسمی را تجربه خواهیم کرد.
 

 

  عناصرو کیفیت نیروهای بصری
عناصر و کیفیت نیروهای بصری در هنرهای تجسمی به دو بخش کلی تقسیم می شوند:

1. بخشی که با آنها به طور فیزیکی و ملموس سر و کار داریم مانند : نقطه، خط، سطح، رنگ، شکل، بافت ، اندازه و تیرگی – روشنی.

2. کیفیات خاص بصری که بیشتر حاصل تجربه و ممارست هنرمند در به کار بردن عناصر بصری می باشند مانند : تعادل، تناسب، هماهنگی و کنتراست که به نیروهای بصری یک اثر تجسمی استحکام می بخشند.
 

 

  دیدن

در یک معنای کلی عمل دیدن واکنش طبیعی و خود به خود است که عضو بینایی در مقابل انعکاس نور از خود نشان می دهد و انسان به طور طبیعی رنگ، شکل ، جهت، بافت ، بعد و حرکت چیزها را به وسیله پیام های بصری دریافت می کند. اما در هنر و نزد هنرمندان دیدن می تواند فراتر از یک عکس العمل طبیعی تعبیر شود. در نگاه هنرمند جهان به صورت عمیق تر ادارک و تعبیر می شود. او علاوه بر دیدن اشیاء به روابط و تناسبات آن ها با یکدیگر به دقت توجه می کند. همین توجه و نگاه موشکافانه به جهان و پدیده ها به نحوی در آثار او جلوه گر می شود که گویی هیچ کس دیگر قبلاً آن ها را آن گونه ندیده است.  

 

  کادر در هنرهای بصری

کادر یا قاب تصویر محدودهی فضا یا سطحی است که اثر تجسمی و تصویری در آن ساخته می شود. به طور کلی منظور از کادر در هنرهایی که با سطح سر و کار دارند و بر سطح به وجود می آیند همان محدوده ای است که هنرمند برای ارائه و اجرای اثر خود بر می گزیند.
کادر می تواند اندازه ها و شکل های گوناگون داشته باشد مثل مربع، مستطیل، لوزی، ذوزنقه، دایره، بیضی چند ضلعی یا حتی تلفیقی از این اشکال به صورت منظم و غیرمنظم باشد.
هنرمند با انتخاب بخشی از فضا و جدا ساختن آن از سایر بخش ها و فضای پیرامون توسط کادری مشخص دو کار انجام می دهد : اول اینکه ارتباط کادر را با محدوده ی داخلی اثر برقرار می کند و انرژی بصری را که از درون به بیرون گرایش دارد، محصور می سازد. دوم اینکه انرژی های بصری بیرون از کادر را که می خواهند به درون آن نفوذ کنند به کنترل درخواهد آورد.
 

 

  سؤالات :
1 – عناصر و کیفیت نیروهای بصری را توضیح دهید.

پاسخ : عناصر و کیفیت نیروهای بصری در هنرهای تجسمی دو بخش اند :
1. بخشی که با آن ها به طور ملموس و نیز یکی سر و کار داریم مانند نقطه ، خط ، سطح ، رنگ، شکل ، بافت و تیرگی ، روشنی

2. بخش دوم کیفیات خاص بصری هستند که بیشتر حاصل تجربه و ممارست هنرمند در به کاربردن عناصر بصری می باشند مانند تعادل، تناسب، هماهنگی و کنتراست که به نیروهای بصری یک اثر تجسمی استحکام می بخشند.
 

 

  2 – تفاوت دیدن و هنرمندانه دیدن چیست؟

پاسخ : عمل دیدن یک واکنش طبیعی و خود به خود است که عضو بینایی در مقابل انعکاس نور از خود نشان می دهد. اما در هنر و نزد هنرمندان دیدن می تواند فراتر از یک عکس العمل طبیعی تعبیر شود. هنرمند علاوه بر دیدن اشیاء به روابط و تناسبات آن ها با یکدیگر به دقت توجه می کند. همین توجه و نگاه موشکافانه به جهان و پدیده ها به نحوی در آثار او جلوه گر می شود.

 

فصل دوم – عناصر بصری ( نقطه، خط، سطح و حجم) نقطه

 

در هنر تجسمی وقتی از نقطه نام برده می شود، منظور چیزی است که دارای تیرگی یا روشنی، اندازه و گاهی جرم است و در عین حال ملموس و قابل دیدن است. از این نظر در ظاهر تشابهی میان این مفهوم از نقطه با آن چه که در ریاضیات به نقطه گفته می شود، وجود ندارد. در ریاضیات موضوعی ذهنی است که در فضا یا بر صفحه تصور می شود، بدون اینکه قابل دیدن و لمس شدن باشد. نقطه در زبان هنر تجسمی چیزی است کاملاً ملموس و بصری که بخشی از اثر تجسمی را تشکیل می دهد و دارای شکل و اندازه نسبی است. به عنوان مثال وقتی از فاصله ی دور به یک تک درخت در دشت نگاه می کنیم. به صورت یک نقطه تجسمی دیده می شود. اما وقتی به آن نزدیک می شویم یک حجم بزرگ می بینیم که از نقاط متعدد ( برگ ها) و خطوط ( شاخه ها) شکل گرفته است. بنابراین محدوده ی فضا یا سطح که همان کادر است نقش تعیین کننده ای در تشخیص دادن نقطه ی تجسمی و معنا پیدا کردن آن دارد. در صورتی که اندازه لکه یا عنصر بصری نسبت به کادر به قدری کوچک باشد که به طور معمول نتوانیم جزئیات آن ها را به صورت سطح یا حجم تشخیص بدهیم، می توانیم به آن نقطه تجسمی یا بصری بگوییم.

 

  موقعیت های مختلف نقطه

بسته به این که نقطه ی بصری در کجای کادر قرار گرفته باشد، موقعیت های متفاوتی را به وجود می آورد. یک نقطه روابط محدود ساده ای با اطراف خود دارد و به همان نسبت توجه مخاطب را به خود جلب می کند. اما چنانچه نقاط بصری متعددی در یک کادر وجود داشته باشند، بر اساس روابطی که از نظر شکل، اندازه ، تیرگی ، روشنی ، رنگ ، بافت ، دوری و نزدیکی با یکدیگر دارند تأثیرات بصری متفاوتی به وجود خواهند آورد.
گاهی ممکن است نقطه به عنوان کوچک ترین بخش تصویر تلقی شود. در این صورت در اثر تراکم نقطه های تیره تیرگی حاصل می شود و در اثر پراکندگی آنها روشنی دیده می شود.

 

 

 

 

 

  خط

در زندگی روزمره و در طبیعت، خط حضور چشمگیری دارد. در این زمینه می توان مثال های متفاوتی ذکر کرد. نقوش خطی روی لباس ها، ردیف صندلی ها در سالن امتحانات، خطوط آجرهای چیده شده، سیم ها و تیرهای برق، تنه درختان در کنار خیابان ها ، شیارهای شخم و ..
تنوع مثال ها و نمونه ها به خودی خود نشان می دهد که منظور از خط تجسمی معنایی نسبی از خط است و آن نشان دادن یک حرکت ممتد و پیوسته بر سطح یا در فضاست. بنابراین خط می تواند دو بعدی یا سه بعدی باشد.
 

 

  جهت خط

 

خطوط تجسمی بر اساس جهت حرکت مداوم در یک مسیر کلی به چهار دسته ی اصلی تقسیم می شوند که عبارتند از :

الف) خطوط عمودی که در طبیعت به شکل تنه درختان، تیرهای برق و ساختمان های مرتفع دیده می شوند. مفهوم این خطوط می تواند ایستادگی ، مقاومت و استحکام باشد.

ب) خطوط افقی که در طبیعت به صورت سطح زمین، خط افق، پهنه دریا یا یک انسان خوابیده دیده می شود. مفهوم این نوع خط می تواند آرامش ، سکون یا اعتدال باشد.

ج) خطوط مایل که در طبیعت به شکل کناره های کوه، خط رعد در آسمان و سراشیبی دیده می شوند. و در یک اثر تجسمی برای نشان دادن تحرک ، پویایی ، خشونت و عدم سکون و ثبات به کار می روند.

د) خطوط منحنی که معمولاً در طبیعت به شکل تپه ماهور، انتشار امواج، پست و بلندی زمین و حرکت بعضی از جانوران دیده می شوند و در یک اثر تجسمی ممکن است برای نمایش دحرکت سیال و مداوم، ملایمت و ملاطفت به کار گرفته شود.
 

 

 

 

 

  حالت خط

خطوط می توانند در مسیر حرکت خود دارای شرایط زیر باشند :
1 - ضخیم یا نازک، قوی یا ضعیف ، تیره یا روشن شوند.
2 – به صورت خطوط باریک یا ضخیم یکنواخت باشند.
3 – می توانند در جهت مسیر اصلی خود به صورت بریده بریده و یا متعدد باشند.
4 – می توانند در جهت مسیر اصلی خود به شکل زیگزاگ، شکسته و یا موجی در می آیند.
5 – می توانند به صورت منظم و یا نامنظم در مسیر اصلی حرکت خود تغییر جهت دهند.
 

 

  کاربرد خط

خط عنصر اصلی طراحی است. ترسیم خطوط پیرامونی یک شکل می تواند تصویر اشیا را به نمایش بگذارد. تراکم و انبساط هاشورها حجم و سایه روشن را نشان می دهد. با ضخیم و نازک کردن خط در طراحی، قسمت های سایه دار مشخص می شوند و حالت خطوط جنسیت و بافت اشیا را از لحاظ نرمی، سختی و استحکام مشخص می کند.
در آثار نقاشان طبیعت گرا که شکل های اشیا به دقت ترسیم می شوند، وجود خط به عنوان پایه ی اصلی طرح قابل مشاهده است در نقاشی ایرانی خط همواره جایگاهی پراهمیت دارد. خط همچنین در رشته های دیگر هنر تجسمی نقش متناسب خود را در شکل دهی به اثر بازی می کند. در هنر گرافیک استفاده از خط کاربردهای متنوعی را در طراحی نشانه، در طراحی و ساخت اعلان، تصویرسازی و صفحه آرایی دارد. همچنان که در طراحی لباس، نقشه کشی، طراحی صنعتی، مجسمه سازی و عکاسی نیز خط همواره پایه اصلی اجرا و ترکیب بصری اثر را به عهده دارد.

 

 

 

  سطح

شکلی که دارای دو بعد (طول و عرض) باشد سطح نامیده می شود. در طبیعت و در پیرامون ما سطوح به اشکال متنوع وجود دارند. سطح چیزها در طبیعت گاه به صورت هموار و گاه ناهموار و دارای بافت ها نقش های مختلف است.
در هنر تجسمی سطح را به انحای مختلف می توان تجسم بخشید و به وجود آورد، مانند شکل زیر :
 

 

سطح ممکن است مستوی باشد مانند یدوار یا کف اتاق، سطح زمین فوتبال یا سطح روی یک کتاب
همچنین سطح ممکن است منحنی باشد مانند سطح یک سقف گنبدی.
همه ی سطح ها از سه شکل هندسی دایره، مربع، مثلث یا ترکیبی از آن ها به وجود می آیند. این شکل ها هر یک خصوصیات قابل مطالعه ای دارند.

دایره : دایره شکل کاملی است که حرکت جاودانه و مداومی را نشان می دهد. همچنین دایره نماد نرمی، لطافت، سیالیت، تکرار، درون گرایی، آرامش روحانی و آسمانی، پاکی و صمیمیت به شمار می آید.

مربع : مربع بر خلاف دایره نماد صلابت، استحکام و سکون است. این شکل مظهر قدرت زمین و مادی و در عین حال از زیباترین اشکال هندسی است.

مثلث : مثلث به واسطه زوایای تندی که دارد سطحی مهاجم و شکلی ستیزنده به نظر می رسد که همواره در حال تحول و پویایی است. بر اساس ترکیب هایی از مثلث می توان ترکیب های ساختاری بسیاری به وجود آورد. استفاده از مثلث و شبکه های مثلثی یک اصل ساختاری در طبیعت و در معماری به شمار می رود.
 

 

مبانی هنرهای تجسمی

 

  حجم

 

به اجسامی که دارای سه بعد : طول، عرض و ارتفاع یا عمق باشند، حجم گفته می شود.
معمولاً همه ی اشیای مادی در طبیعت دارای حجم هستند.
در هنر تجسمی چنانچه یک نقطه را در سه بعد گسترش دهیم و یا یک پیاژه خط را در جهت های مختلف حرکت دهیم، تجسمی از حجم به وجود می آید. به همین جهت درهنر تجسمی حجم ممکن است همیشه ملموس و مادی باشد ولی از نظر بصری وجود داشته باشد که در این صورت می توان به آن حجم مجازی گفت.

همان طور که سه شکل دایره، مربع و مثلث به عنوان اشکال پایه برای سطح نام برده شدند. کره ، مکعب و هرم را نیز می توان به عنوان اجسام هندسی پایه نام برد. این سه نوع حجم به طور کاملاً منظم به ندرت در طبیعت دیده می شوند. اما به طور کلی همه ی حجم های طبیعت از ترکیب یا تغییر شکل این سه حجم پایه و هندسی به وجود می آیند.
حجم می تواند تو خالی یا توپر باشد. به همین نسبت درون یا بیرون آن اهمیت پیدا می کند. معمولاً فضایی را که حجم اشغال می کند مثبت می گویند و فضای پیرامون آن یا ما بین دو حجم و یا حفره ی میان یک حجم توخالی را فضای منفی و گاه حجم منفی می نامند مثل فضای داخل یک لوله قطور.

 

  حجم نمایی در نقاشی

در نقاشی و طراحی حجم با ترفند برجسته نمایی به وسیله سایه – روشن و رنگ و یا با تغییر شکل و اندازه ی اشکال در اثر عمق نمایی خطی القا می شود. ثبت سه بعدی اشیاء و طبیعت در عکاسی نیز به واسطه نور و سایه روشن صورت می گیرد. در حالی که با نوعی نورپردازی خاص می توان برجستگی و فرورفتگی اجسام را از بین برد و یا در نشان دادن آنها اغراق کرد.  

 

  حجم در مجسمه سازی

 

حجم ، عنصر اصلی کار مجسمه سازان است. نمایش حجم در فضا و روابط متقابل آن با فضای پیرامونش اصل مهم مجسمه سازی است. این روابط در نقش برجسته سازی که از یک سو با نقاشی و از سوی دیگر با معماری در ارتباط است اهمیتی به سزا دارد. نقش برجسته که از یک سمت بسته و محدود است به حجمی گفته می شود که در آن اشیا به صورت کم و بیش برآمده از سطح به نمایش درآمده باشند. در مجموع نقش برجسته حالتی بینا بینی میان نقاشی و مجسمه سازی دارد.  

 

  نور و حجم

نقش نور در بازنمایی حجم و خصوصیات آن نیز شایسته توجه است. این نور است که امکان رویت اجسام را در فضا برای ما به وجود می آورد. بسیاری از مجسمه ها و نقش برجسته ها بدون رنگ پردازی ساخته می شوند. به همین دلیل توجه به میزان تیرگی و روشنی برجستگی ها و فرورفتگی ها و ایجاد سایه هایی که در اثر تابش نور به روی آن ها شکل می گیرد قابل اهمیت است.  

 

  سؤالات
1 – کاربرد خط را در آثار نقاشان طبیعت گرا، امپرسیونیست و اکسپرسیونیست، شرح دهید:

پاسخ :‌در آثار نقاشان طبیعت گرا که شکل های اشیا به دقت ترسیم می شوند، وجود خط به عنوان پایه ی اصلی طرح قابل مشاهده است اگر چه ممکن است تیرگی و روشنی و یا رنگ های جای خطوط را گرفته باشند. در آثار نقاشان امپرسیونیست ، خط فاقد صراحت است و از ثبات و پایداری برخوردار نیست. در آثار اکسپرسیونیستی خط با اغراق و صراحت بیشتری دیده می شود و همه ی انرژی بصری خود را به نمایش می گذارد. در آثار انتزاعی خطوط نمایشگرا اشیا نیستند. اما نقش آنها در ساختار بصری و هندسی آثار کاملاً مشهود است.  

 

  2 – کدامیک از سطح های اصلی هندسی نماد صلابت و استحکام است؟

پاسخ : مربع نماد صلابت، استحکام و سکون است.  

 

  3 – در کدام یک از کادرهای زیر، تمرکز بصری ایجاد شده است؟ چرا؟

 

پاسخ : در کادر (الف) به دلیل نزدیک بودن نقاط به یکدیگر تمرکز بصری ایجاد شده است.  

 

  4 – کدام دسته از خطوط برای نمایش ملایمت و ملاطفت به کار می روند؟ توضیح دهید.

پاسخ : خطوط منحنی که معمولاً در طبیعت به شکل تپه ماهور، انتشار امواج، پستی و بلندی زمین و حرکت بعضی از جانوران دیده می شود. این خطوط در آثار تجسمی ممکن است برای نمایش حرکت سیال و مداوم ، ملایمت و ملاطفت به کار گرفته شود.  

 

  5 – منظور از حجم مثبت و حجم منفی چیست؟

پاسخ : حجم می تواند توخالی و یا توپر باشد. معمولاً فضایی را که حجم اشغال می کند حجم مثبت می گویند و فضای پیرامون آن یا ما بین دو حجم و یا حفره ی میان یک حجم تو خالی را فضای منفی و گاه حجم منفی می نامند مثل فضای داخل یک لوله قطور.  

 

  6 – نقش برجسته چیست؟ توضیح دهید.

نقش برجسته که از یک سمت بسته و محدود است به حجمی گفته می شود که در آن اشیا و پیکره ها به صورتی کم و بیش برآمده از سطح به نمایش درآمده باشند. نقش برجسته گاهی تزئینی برای سطوح معماری دارد. در مجموع نقش برجسته حالتی بینابینی میان نقاشی و مجسمه سازی دارد. در هنر ایران معمولاً نقش برجسته سازی برای موضوعات تاریخی و افسانه ای رواج داشته است و بسیاری از بناهای مهم به وسیله نقش برجسته تزئین شده اند مثل نقش برجسته های تخت جمشید و طاق بستان.

 

فصل سوم – شکل ، ترکیب و بافت

 

  شکل

در هنرهای تجسمی به کارگیری واژه ی شکل برای بیان حالت و ویژگی های تصویری بسیار متنوع است. به طور کلی، شکل هم به سطح دو بعدی و هم به حجم و هم به نمایش تصویری شکل ها و حجم ها گفته می شود. شکل ها هم به طور طبیعی در پیرامون ما وجود دارند مانند سنگ، صخره ، ابر، درخت و حیوانات، و هم با استفاده از ابزار ساخته می شوند مثل مجسمه ای که از سنگ یا فلز ساخته می شود. همچنین به تصویر آن مجسمه نیز شکل می گویند.  

 

  انواع شکل

از نظر قافیه یا حالت، شکل ها یا هندسی و ساده هستند مثل دایره ، مثلث و مربع و یا تلفیقی از این شکل های ساده هستند. مثل شکل سنگ ها و درختان. در یک اثر تجسمی موضوعات ، معانی و احساسات مورد نظر هنرمند از طریق شکل ها و ترکیب آن ها بر بیننده تأثیر می گذارد. به این معنا خطوط، بافت ها ، تیرگی، روشنی و رنگ ها نیز در قالب شکل تأثیرات خود را بر مخاطبان آثار هنری می گذارند.  

 

  تغییر و ابداع شکل

در هنر تجسمی با تغییراتی که در یک شکل ساده می توان به وجود آورد، شکل های جدیدی ساخته می شود. هر یک از این شکل های جدید به نحوی می تواند بر ذهن مخاطب تأثیر بگذارد. در این جا چند روش برای ابداع شکل های جدید از شکل های ساده ارائه می گردد.

الف) از طریق برداشتن یا حذف کردن قسمت یا قسمت هایی از یک شکل ساده ی هندسی می توان شکل های جدیدی را به دست آورد.
ب) با ترکیب و کنار هم قرار دادن و تکرار دو یا چند شکل ساده می توان به شکل های متنوع و جدیدی دست یافت.
ج) از طریق برش دادن و یا اصطلاحاً شکستن اشکال و ترکیب مجدد آن ها به صورت دیگر می توان شکل های تازه تری با حالت بصری متنوع به وجود آورد.
 

 

  ترکیب

ایجاد یک ترکیب موفق هم در جلب توجه مخاطب و بیننده مؤثر است و هم در رساندن پیام بصری مورد نظر هنرمند به مخاطب . در واقع ترکیب عاملی است که با سامان بخشیدن مؤثر به چگونگی چیدمان و نظم عناصر بصری در یک فضا و کادر مشخص بر اساس ذهنیت هنرمند و روابط تجسمی ، سبب می شود تا مخاطبان اثر بتوانند به طرز مؤثری با آن ارتباط برقرار کنند. در یک ترکیب موفق اجرا از کل قابل تفکیک نیستند. زیرا یک اثر وحدت یافته معنایی فراتر و کلی تر از اجزای خود دارد.  

 

  زمینه و کادر

 

در یک ترکیب وجود زمینه برای ایجاد ارتباط بصری میان عناصر و معنی دار شدن شکل ها الزامی است. وحدت بخشیدن به عناصر بصری بدون وجود زمینه که به صورت کادر یا فضای کلی اثر نیز می تواند تصور شود، امکان پذیر نیست.

بدون وجود زمینه شکلی وجود نخواهد داشت و فضای مثبت و منفی پیدا نخواهد کرد. بنابراین با وجود زمینه وجود کادر نیز الزامی ست. ترکیب و سامان بخشی به عناصر بصری در ارتباط با شکل کادر انجام می شود.
علاوه بر کادر که ساختار اصلی در ارتباط با آن شکل می گیرد وجود سه عامل زیر در به وجود آوردن یک ترکیب موفق بصری الزامی است:

1- وجود تعادل بصری
2- وجود تناسب و هماهنگی میان عناصر مختلف یک ترکیب
3- وجود رابطه هماهنگ اجزا با کل و با موضوع اثر
از انواع ترکیب می توان به طور کلی به دو نوع ترکیب قرینه و غیر قرینه اشاره کرد.
 

 

 

  بافت

به طور کلی سطح و رویه هر شی و هر شکلی دارای ظاهر خاصی است که به آن بافت گفته می شود. درک کردن بافت هم از طریق لمس کردن و هم توسط احساس بصری میسر است.
در هنر تجسمی درک بافت های مختلف از نظر سختی، لطافت، زبری و صافی و هموار یا ناهمواربودن معمولاً با دیدن و به صورت بصری اتفاق می افتد.
 

 

  انواع بافت

 

الف) بافت های تصویری : این بافت ها معمولاً به صورت شبیه سازی از اشکال و اشیای طبیعت به صورت واقع نما ساخته و پرداخته می شوند و با رؤیت آنها احساسی را که از طریق لمس چیزها تجربه کرده ایم مجدداً در ما بیداری می کند مثل بافت اشیا در تصاویری که در عکاسی از اشیا ضبط می شود ( مانند عکس یک گل یا تصویر ابرها یا تصویر میوه ها )  

 

ب) بافت های ترسیمی : این بافت ها به روش های گوناگون تجربی و برای ایجاد تأثیرات بصری خالص به وجود می آیند. بافت های ترسیمی با استفاده از تراکم و تکرار خطوط در ترکیب های متنوع و یا با استفاده از لکه های تیره – روشن و رنگی و یا به کار گرفتن مواد و ابزارهای مختلف به وجود می آیند. لکه های تیره – روشن و رنگی و یا با به کار گرفتن مواد و ابزارهای مختلف به وجود می آیند. تأثیرات بصری این بافت ها بسیار خیال انگیزتر از بافت های لامسه ای و تصویری است.  

 

  روش های ایجاد بافت

با استفاده از روش های گوناگون می توان بافت های بصری مختلفی ایجاد کرد. برخی از این روش ها عبارتند از :

1 – ترسیم و تکرار انواع شکل ، خطوط، نقاط و یا نقش مایه های خاص
2 – با استفاده از پاشیدن و مالیدن مواد رنگین و مرکب روی سطوح گوناگون و یا به کمک انواع قلم ها و کاردک ها و یا ابزارهای دیگر
3 – با استفاده از بافت سطوح طبیعی مواد مختلف که به روی آنها مرکب و رنگ مالیده می شود و سپس برگرداندن آنها به روش چاپ و مهر زدن به روی انواع کاغذ و مقوا
4 – خراشیدن و تراشیدن و کنده گری سطوحی که مواد رنگین یا مرکب بر روی آنها مالیده شده است.
5 – چوب، فلزف شیشه، پارچه ، سنگ و سایر مواد طبیعی و مصنوعی نیز بافت های طبیعی آماده ای را ایجاد می کنند و گاه به طور مستقیم در یک اثر به کار برده می شوند.
 

 

  سؤالات
1 – انواع ترکیب را شرح دهید.

پاسخ : به طور کلی می توان از دو نوع ترکیب قرینه و ترکیب غیرقرینه نام برد. در ترکیب قرینه شکل ها و عناصر اصلی ترکیب با توجه به محورهای افقی، عمودی و مورب که کادر را به دو قسمت مساوی تقسیم می کنند ساماندهی می شوند. این ترکیب ساده ترین توازن بصری را به وجود می آورد. در ترکیب غیرقرینه عناصر و شکل های اصلی ترکیب نه بر اساس محورهای افقی، عمودی و مورب کادر بلکه بر اساس ارزش های بصری خودشان (رنگ، تیرگی، روشنی، بافت و بزرگی و جهت شکل) در کادر قرار می گیرند.  

 

  2- ترکیب بندی از چه نظر اهمیت دارد؟

پاسخ : ایجاد یک ترکیب موفق هم در جلب توجه مخاطب و بیننده مؤثر است و هم در رساندن پیام بصری مورد نظر هنرمند به مخاطب . در واقع ترکیب عاملی است که با سامان بخشیدن مؤثر به چگونگی چیدمان و نظم عناصر بصری در یک فضا و کادر مشخص بر اساس ذهنیت هنرمند و روابط تجسمی سبب می شود تا مخاطبان اثر بتوانند به طرز مؤثری به آن ارتباط برقرار کنند. از این نظر ترکیب یک اتفاق یک جانبه از سوی هنرمند نیست، بلکه ارتباطی است دو جانبه که به واسطه وجود عناصر و کیفیات بصری و شناخت و تجربه ی کافی هنرمند شکل می گیرد.  

 

  3 – بافت های ترسیمی چگونه به وجود می آیند؟ به طور خلاصه شرح دهید و دو نمونه رسم کنید.

پاسخ :‌بافت های ترسیمی با استفاده از تراکم و تکرار خطوط در ترکیب های متنوع و یا با استفاده از لکه های تیره – روشن و رنگی و یا با به کارگرفتن مواد و ابزارهای مختلف به وجود می آیند.

الف - ایجاد بافت با تکرار خطوط مورب

ب - ایجاد بافت با تکرار یک نقش مایه

 

 

  4 – منظور از بافت طبیعی چیست؟

پاسخ : چوب، فلز، شیشه، پارچه ف سنگ و سایر مواد طبیعی و مصنوعی، بافت های طبیعی آماده ای را ایجاد می کنند و گاه به طور مستقیم در یک اثر به کار برده می شوند.  

 

فصل سوم – شکل ، ترکیب و بافت

 

  شکل

در هنرهای تجسمی به کارگیری واژه ی شکل برای بیان حالت و ویژگی های تصویری بسیار متنوع است. به طور کلی، شکل هم به سطح دو بعدی و هم به حجم و هم به نمایش تصویری شکل ها و حجم ها گفته می شود. شکل ها هم به طور طبیعی در پیرامون ما وجود دارند مانند سنگ، صخره ، ابر، درخت و حیوانات، و هم با استفاده از ابزار ساخته می شوند مثل مجسمه ای که از سنگ یا فلز ساخته می شود. همچنین به تصویر آن مجسمه نیز شکل می گویند.  

 

  انواع شکل

از نظر قافیه یا حالت، شکل ها یا هندسی و ساده هستند مثل دایره ، مثلث و مربع و یا تلفیقی از این شکل های ساده هستند. مثل شکل سنگ ها و درختان. در یک اثر تجسمی موضوعات ، معانی و احساسات مورد نظر هنرمند از طریق شکل ها و ترکیب آن ها بر بیننده تأثیر می گذارد. به این معنا خطوط، بافت ها ، تیرگی، روشنی و رنگ ها نیز در قالب شکل تأثیرات خود را بر مخاطبان آثار هنری می گذارند.  

 

  تغییر و ابداع شکل

در هنر تجسمی با تغییراتی که در یک شکل ساده می توان به وجود آورد، شکل های جدیدی ساخته می شود. هر یک از این شکل های جدید به نحوی می تواند بر ذهن مخاطب تأثیر بگذارد. در این جا چند روش برای ابداع شکل های جدید از شکل های ساده ارائه می گردد.

الف) از طریق برداشتن یا حذف کردن قسمت یا قسمت هایی از یک شکل ساده ی هندسی می توان شکل های جدیدی را به دست آورد.
ب) با ترکیب و کنار هم قرار دادن و تکرار دو یا چند شکل ساده می توان به شکل های متنوع و جدیدی دست یافت.
ج) از طریق برش دادن و یا اصطلاحاً شکستن اشکال و ترکیب مجدد آن ها به صورت دیگر می توان شکل های تازه تری با حالت بصری متنوع به وجود آورد.
 

 

  ترکیب

ایجاد یک ترکیب موفق هم در جلب توجه مخاطب و بیننده مؤثر است و هم در رساندن پیام بصری مورد نظر هنرمند به مخاطب . در واقع ترکیب عاملی است که با سامان بخشیدن مؤثر به چگونگی چیدمان و نظم عناصر بصری در یک فضا و کادر مشخص بر اساس ذهنیت هنرمند و روابط تجسمی ، سبب می شود تا مخاطبان اثر بتوانند به طرز مؤثری با آن ارتباط برقرار کنند. در یک ترکیب موفق اجرا از کل قابل تفکیک نیستند. زیرا یک اثر وحدت یافته معنایی فراتر و کلی تر از اجزای خود دارد.  

 

  زمینه و کادر

 

در یک ترکیب وجود زمینه برای ایجاد ارتباط بصری میان عناصر و معنی دار شدن شکل ها الزامی است. وحدت بخشیدن به عناصر بصری بدون وجود زمینه که به صورت کادر یا فضای کلی اثر نیز می تواند تصور شود، امکان پذیر نیست.

بدون وجود زمینه شکلی وجود نخواهد داشت و فضای مثبت و منفی پیدا نخواهد کرد. بنابراین با وجود زمینه وجود کادر نیز الزامی ست. ترکیب و سامان بخشی به عناصر بصری در ارتباط با شکل کادر انجام می شود.
علاوه بر کادر که ساختار اصلی در ارتباط با آن شکل می گیرد وجود سه عامل زیر در به وجود آوردن یک ترکیب موفق بصری الزامی است:

1- وجود تعادل بصری
2- وجود تناسب و هماهنگی میان عناصر مختلف یک ترکیب
3- وجود رابطه هماهنگ اجزا با کل و با موضوع اثر
از انواع ترکیب می توان به طور کلی به دو نوع ترکیب قرینه و غیر قرینه اشاره کرد.
 

 

 

  بافت

به طور کلی سطح و رویه هر شی و هر شکلی دارای ظاهر خاصی است که به آن بافت گفته می شود. درک کردن بافت هم از طریق لمس کردن و هم توسط احساس بصری میسر است.
در هنر تجسمی درک بافت های مختلف از نظر سختی، لطافت، زبری و صافی و هموار یا ناهمواربودن معمولاً با دیدن و به صورت بصری اتفاق می افتد.
 

 

  انواع بافت

 

الف) بافت های تصویری : این بافت ها معمولاً به صورت شبیه سازی از اشکال و اشیای طبیعت به صورت واقع نما ساخته و پرداخته می شوند و با رؤیت آنها احساسی را که از طریق لمس چیزها تجربه کرده ایم مجدداً در ما بیداری می کند مثل بافت اشیا در تصاویری که در عکاسی از اشیا ضبط می شود ( مانند عکس یک گل یا تصویر ابرها یا تصویر میوه ها )  

 

ب) بافت های ترسیمی : این بافت ها به روش های گوناگون تجربی و برای ایجاد تأثیرات بصری خالص به وجود می آیند. بافت های ترسیمی با استفاده از تراکم و تکرار خطوط در ترکیب های متنوع و یا با استفاده از لکه های تیره – روشن و رنگی و یا به کار گرفتن مواد و ابزارهای مختلف به وجود می آیند. لکه های تیره – روشن و رنگی و یا با به کار گرفتن مواد و ابزارهای مختلف به وجود می آیند. تأثیرات بصری این بافت ها بسیار خیال انگیزتر از بافت های لامسه ای و تصویری است.  

 

  روش های ایجاد بافت

با استفاده از روش های گوناگون می توان بافت های بصری مختلفی ایجاد کرد. برخی از این روش ها عبارتند از :

1 – ترسیم و تکرار انواع شکل ، خطوط، نقاط و یا نقش مایه های خاص
2 – با استفاده از پاشیدن و مالیدن مواد رنگین و مرکب روی سطوح گوناگون و یا به کمک انواع قلم ها و کاردک ها و یا ابزارهای دیگر
3 – با استفاده از بافت سطوح طبیعی مواد مختلف که به روی آنها مرکب و رنگ مالیده می شود و سپس برگرداندن آنها به روش چاپ و مهر زدن به روی انواع کاغذ و مقوا
4 – خراشیدن و تراشیدن و کنده گری سطوحی که مواد رنگین یا مرکب بر روی آنها مالیده شده است.
5 – چوب، فلزف شیشه، پارچه ، سنگ و سایر مواد طبیعی و مصنوعی نیز بافت های طبیعی آماده ای را ایجاد می کنند و گاه به طور مستقیم در یک اثر به کار برده می شوند.
 

 

  سؤالات
1 – انواع ترکیب را شرح دهید.

پاسخ : به طور کلی می توان از دو نوع ترکیب قرینه و ترکیب غیرقرینه نام برد. در ترکیب قرینه شکل ها و عناصر اصلی ترکیب با توجه به محورهای افقی، عمودی و مورب که کادر را به دو قسمت مساوی تقسیم می کنند ساماندهی می شوند. این ترکیب ساده ترین توازن بصری را به وجود می آورد. در ترکیب غیرقرینه عناصر و شکل های اصلی ترکیب نه بر اساس محورهای افقی، عمودی و مورب کادر بلکه بر اساس ارزش های بصری خودشان (رنگ، تیرگی، روشنی، بافت و بزرگی و جهت شکل) در کادر قرار می گیرند.  

 

  2- ترکیب بندی از چه نظر اهمیت دارد؟

پاسخ : ایجاد یک ترکیب موفق هم در جلب توجه مخاطب و بیننده مؤثر است و هم در رساندن پیام بصری مورد نظر هنرمند به مخاطب . در واقع ترکیب عاملی است که با سامان بخشیدن مؤثر به چگونگی چیدمان و نظم عناصر بصری در یک فضا و کادر مشخص بر اساس ذهنیت هنرمند و روابط تجسمی سبب می شود تا مخاطبان اثر بتوانند به طرز مؤثری به آن ارتباط برقرار کنند. از این نظر ترکیب یک اتفاق یک جانبه از سوی هنرمند نیست، بلکه ارتباطی است دو جانبه که به واسطه وجود عناصر و کیفیات بصری و شناخت و تجربه ی کافی هنرمند شکل می گیرد.  

 

  3 – بافت های ترسیمی چگونه به وجود می آیند؟ به طور خلاصه شرح دهید و دو نمونه رسم کنید.

پاسخ :‌بافت های ترسیمی با استفاده از تراکم و تکرار خطوط در ترکیب های متنوع و یا با استفاده از لکه های تیره – روشن و رنگی و یا با به کارگرفتن مواد و ابزارهای مختلف به وجود می آیند.

الف - ایجاد بافت با تکرار خطوط مورب

ب - ایجاد بافت با تکرار یک نقش مایه

 

 

  4 – منظور از بافت طبیعی چیست؟

پاسخ : چوب، فلز، شیشه، پارچه ف سنگ و سایر مواد طبیعی و مصنوعی، بافت های طبیعی آماده ای را ایجاد می کنند و گاه به طور مستقیم در یک اثر به کار برده می شوند.  

 

فصل چهارم – تناسب، تعادل، تباین، حرکت و ریتم

 

  تناسب

تناسب مفهومی ریاضی است که در هنر تجسمی بر کیفیت رابطه ی مناسب میان اجزای اثر با یکدیگر و با کل اثر دلالت دارد. تناسب یکی از اصول اولیه ی اثر هنری است که رابطه ی بصری هماهنگ میان اجزای آن را بیان می کند.
می توان در یک تابلوی نقاشی روابط متناسبی میان خطوط سیال خیال انگیز، رنگ ها و وسعت سطوح برقرار کرد و یا در یک اثر حجمی روابط مناسبی میان فرورفتگی و برجستگی ها، فضی منفی و فضای مثبت، بافت ها و سطوح مختلف ایجاد کرد.
همانطور که گوش یک نوازنده بلافاصله وجود یک نت خارج را تشخیص می هد، یک دیده ی حساس و کارآزموده به سرعت عدم تناسب میان رنگها و شکل های یک اثر تجسمی را می بیند.
 

 

  تناسب طلایی

 

تناسب در اندازه ها از قوانین خاص پیروی می کند که به آنها اصول و قواعد تقسیمات طلایی و یا تناسبات طلایی گفته می شود. بر اساس تناسبات طلایی یک پاره خط را می توان طوری به دو قسمت تقسیم کرد که نسبت قسمت کوچکتر به قسمت بزرگتر مساوی با نسبت قسمت بزرگتر، کل پاره خط باشد. این نوع تقسیم از نظر بصری و همین طور از نظر منطقی نسبت های زیبایی را میان اجزا با یکدیگر و با کل پدید می آورد که هم در معماری و هم در هنرهای بصری از آن استفاده بسیار شده است.  

 

 

  تعادل

در طبیعت همه چیز به شکل متعادلی جاری است. از جمله آمدن شب و روز از پی یکدیگر، تغییرات فصل ها و بسیاری از پدیده های دیگر.
وجود تعادل یکی از لوازم زندگی بشر است. بر همین اساس در هنر نیز تعادل اجزای اثر نقش عمده ای دارد. در یک اثر تجسمی وجود تعادل بصری برای ایجاد تأثیر مثبت بر مخاطبان ضروری و لازم است. در صورت عدم تعادل میان نیروهای بصری مختلف پیام اثر خوشه دار می شود و تأثیرگذاری خود را از دست می دهد. به طور طبیعی انسان هنگام مشاهده ی چیزها آن ها را با محورهای افقی و عمودی در ذهن خود مقایسه می کند و وجود یا عدم تعادل را در آن ها تشخیص می دهد.
اثر هنری بدون تعادل و هماهنگی میان اجزایش، اثری ناقص خواهد بود که قادر به ارائه مطلوب پیام مورد نظر هنرمند نخواهد بود.
 

 

  ایجاد تعادل بصری

می توان در سطح یک اثر تسجمی عناصر بصری را نسبت به محور افقی و عمودی آن اثر سازمان دهی کرد.
در صورت عدم سازماندهی صحیح نیروهای بصری و خدشه دار شدن هماهنگی میان اجزای یک ترکیب انرژی بصری عناصر یکدیگر را خنثی می سازند.
در واقع وجود تعادل در یک اثر تجسمی مبین تأثیرگذاری متناسب و هماهنگ همه عناصر در آن ترکیب می باشد. چنانچه انرژی بصری همه عناصر به گونه ای سامان داده شود که هیچ بخشی از اثر انرژی بصری دیگر بخش ها را از میان نبرد و باعث اغتشاش بصری نشود، ترکیبی موزون و متعادل به وجود می آید. در سامان بخشیدن به یک اثر متعادل ، تیرگی – روشنی، رنگ ، اندازه و محل قرار گرفتن عناصر بصری در فضای کار دخالت دارند. ضرورت ایجاد تعادل نه تنها در سطوح و آثار دو بعدی بلکه در همه ی آثار تجسمی به ویژه در مجسمه سازی از اهمیتی اساسی برخوردار است.
 

 

  انواع تعادل

الف) تعادل متقارن :‌به کارگرفتن تعادل قرینه ساده ترین روش برای ایجاد تعادل بصری است. زیرا همه چیز نسبت به محورهای افقی، عمودی و مورب که از وسط اثر عبور می کنند سنجیده می شوند. تعادل قرینه کاملاً طبیعی و سهل الوصول است به راحتی قابل درک می باشد.  

 

ب) تعادل غیر متقارن :‌در این روش ایجاد تعادل بصری بر اساس فاصله ی شکل ها، عناصر نسبت به محورهای افقی، عمودی و مورب در وسط کادر تعیین نمی شود، بلکه انرژی بصری شکل ها بر اساس اندازه ، جهت ، تیرگی – روشنی ، رنگ، بافت و جای آنها نسبت به یکدیگر و نسبت به کادر تصویر مشخص می شود. در ترکیب هایی که از تعادل غیرمتقارن استفاده کرده اند انرژی بصری پرتحرک و پویاتر احساس می شود.
در هنر معاصر به واسطه ی پیچیده تر شدن جوامعف شکل زندگی و نگاه مخاطبان آثار هنری، بیشتر از تعادل غیرمتقارن بهره گرفته می شود.
 

 

 

  توازن

 

هر گاه در یک اثر تجسمی انرژی بصری اجزای آن با یکدیگر و نسبت به کل اثر متعادل باشند. آن اثر دارای ترکیبی متوازن خواهد بود. اگر چه ممکن است اجزای آن نسبتبه یکدیگر قرینه نباشند در واقع توازن بیان کننده روابط متعادل عناصر بصری در یک ترکیب غیرمتقارن است. شکل زیر مسئله توازن میان اجزای یک اثر را به صورت ساده ای نمایش می دهد.  

 

  کنتراست

کنتراست به معنای تضاد، تباین و کشمکش متقابل میان عناصر و کیفیت بصری است. کنتراست ارتباط منطقی و در عین حال متضادی را میان اجزا و عناصر مختلف یک ترکیب و یا یک اثر هنری بیان می کند. بهره گرفتن از کنتراست در آثار هنری باعث جلوه ی بیشتر معنی، گویاتر شدن حالت، قوی تر نشان دادن احساس و در نتیجه انتقال مفاهیم و پیام ها به شکلی مؤثرتر و عمیق تر است. در حالی که عدم بهره گیری از کنتراست در کیفیات و عناصر تأثیر گذار معمولاً باعث یکنواختی ، ملال و ناپایداری در تأثیرگذاری و عدم جذابیت اثر می شود. در هنر تجسمی تباین یا همان کنتراست بیانگر کیفیتی حسی ناشی از عملکرد متقابل دو یا چند خصوصیت متضاد عناصر بصری است. این تباین ها را می توان از نظر اندازه، جهت، حالت ، رنگ ، تیرگی ، روشنی و بافت شکل ها و یا از نظر فضای پر و فضای خالی ، حجم مثبت و حجم منفی، فرورفتگی و برجستگی، شکل و زمینه مورد بررسی قرا داد. البته کنتراست رنگ نیز بعداً مورد بررسی قرار خواهد گرفت.  

 

 

حرکت

حرکت به معنای تغییر و جابه جایی در مکان و در زمان است. اما این معنا بیشتر به حرکت مکانیکی اطلاق می شود . در حالی که حرکت معنایی عمومی تر و عمیق تر نیز دارد.
حرکت به عنوان یکی از مظاهر حیات در هنر نیز کاربردهای خود را دارد. نمایش حرکت در هنر تجسمی با تکرار و توالی یک شکل یا یک حالت به وجود می آید و معمولاً نمایشگر نوعی ریتم ( ضرب آهنگ) است. در همین حال اشکال کشیده ی عمودی و افقی و خطوط مداوم و جهت دار و نیز تکرار آنها به دلیل هدایت نگاه از سمتی به سمت دیگر می توانند بیانگر حرکت بصری باشند.

 

 

 

  ریتم ( ضرب – آهنگ)

ریتم با ضرب – آهنگ واژه ای است که معمولاً در موسیقی به کار می رود اما در هنرهای تجسمی نیز مرسوم است. در هنر تجسمی ریتم معنایی تصویری دارد و عبارت است از تکرار، تغییر و حرکت عناصر بصری در فضای تجسمی ، به عبارت دیگر تکرار منظم و متوالی یک عنصر تصویری ضرب – آهنگ بصری را به وجود می آورد.  

 

  انواع ریتم

 

1- تکرار یکنواخت :
در این نوع ضرب – آهنگ یک تصویر به طور یکنواخت و به صورت متوالی تکرار می شود. نمای خطی آن در شکل آورده شده است.
 

2 – تکرار متناوب :
در این ضرب – آهنگ یک عنصر بصری تکرار می شود اما تکرار آن با تغییرات متناوبی متنوع خواهد شد و هر بار عکس العمل مخاطب و توجه او را با یک حرکت یا یک تصویر میانی تحت تأثیر قرار می دهد. نمای خطی آن در شکل نمایش داده شده است.
 

 

3 – تکرار تکاملی :
در این نوع ضرب – آهنگ یک تصویر و یا یک عنصر بصری از یک مرتبه و حالت خاص شروع می شود و به تدریج با تغییراتی به وضعیت و یا حالتی تازه تر می رسد، به طوری که نوعی رشد و تکامل را در طول مسیر تغییرات خود به دنبال خواهد داشت. نمای خطی آن در شکل نشان داده می شود.
 

 

4 – تکرار موجی :
این نوع ضرب آهنگ که عمدتاً با استفاده از حرکت منحنی سطوح و خطوط به وجود می آید و از نوعی تناوب هم برخوردار است نمونه ی کاملی از ضرب – آهنگ تجسمی است که در فضای معماری، حجمی و تصویری وجود دارد و به شکل مأنوسی با زندگی انسان پیوند خورده است. نمای خطی آن در شکل نشان داده می شود.
 

 

 

  سؤالات
1 – تناسب طلایی چیست؟ توضیح دهید.

پاسخ : بر اساس تناسب طلایی، یک پاره خط را می توان طوری به دو قسمت تقسیم کرد که نسبت قسمت کوچکتر به قسمت بزرگتر مساوی با نسبت قسمت بزرگتر به کل پاره خط باشد.این نوع تقسیم از نظر بصری و منطقی نسبت های زیبایی را میان اجزا با یکدیگر و با کل به وجود می آورد.  

 

  2 – تعادل چه تأثیری در یک اثر تجسمی دارد؟

پاسخ : به طور طبیعی انسان هنگام مشاهده چیزها آن ها را با محورهای افقی و عمودی در ذهن خود مقایسه می کند و وجود یا عدم تعادل را در آن ها تشخیص می دهد. در صورت عدم تعادل میان نیروهای بصری مختلف موجود در یک کادر ، پیام اثر خدشه شدار می شود و تأثیر گذاری خود را از دست می دهد. در یک اثر تجسمی باید اجزا و عناصر تجسمی از لحاظ تیرگی، روشنی، رنگ، اندازه و محل قرارگرفتن ساماندهی شوند تا تعادل به وجود آید و اغتشاش بصری ایجاد نشود.  

 

  3 – تعادل متقارن و تعادل غیرمتقارن را در دو کادر اجرا کنید.

تعادل متقارن

تعادل غیر متقارن

 

 

  4 – در یک کادر کنتراست را اجرا کنید.

 

 

  5 – منظور از ریتم در هنر تجسمی چیست؟ توضیح دهید.

پاسخ : در هنر تجسمی ریتم معنایی تصویری دارد و عبارت است از تکرار، تغییر و حرکت عناصر تجسمی در فضای تجسمی به عبارت دیگر تکرار منظم و متوالی یک عنصر تصویری ضرب – آهنگ بصری را به وجود می آورد. انتقال احساس حرکت نیز توسط ریتم بصری صورت می گیرد.  

 

فصل پنجم – فضا در هنر تجسمی
فصل ششم – مفهوم رنگ

 

  فضای تجسمی

مفهوم فضا در هنر تجسمی با توجه به فاصله ها و ابعاد، اجزا و عناصر بصری یک اثر معنا پیدا می کند. به این ترتیب سازمان دهی فضای تجسمی معمولاً با معنی درک مکان، زمان و اشیا و ارتباط آن ها با یکدیگر انجام می شود. با وجود عناصر بصری و روابط میان آنهاست که می توان از فضا، شکل فضا، فضای مثبت ،فضای منفی ، فضای پر و فضای خالی سخن گفت . بنابراین وقتی از فضای یک اثر سخن به میان می آید، تأثیرات کلی اثر در همه ابعاد مادی و محتوایی آن مورد نظر می باشد.

فضاسازی در آثار هنرمندان را می توان به چند دسته تقسیم کرد:
فضای سه بعد نما ( واقع گرا) ، فضای دو بعد نما (غیرواقع گرا) ، فضای همزمان (تلفیقی) و فضای وهمی که در زیر هر یک را به طور خلاصه شرح می دهیم.
 

 

  الف) فضای سه بعد نما( واقع گرا) :

در این روش برای نمایش فضای سه بعدی به روی سطح دو بعدی از سه بعد نمایی ( پرسپکتیو) و تجسم عمق و نشان دادن دوری و نزدیکی استفاده می شود.سه بعد نمایی که معمولاً در آثار نقاشی واقع نما دیده می شود به روش های زیر انجام می گیرد:
1- تغییر اندازه
2 – تغییر رنگ و تیرگی
3 – تغییر وضوح
 

 

  ب) فضای دو بعد نما (غیرواقع گرا):

ممکن است بدون آنکه قصد واقع نمایی از طبیعت در میان باشد، هنرمند به ایجاد فضا و عمق تجسمی بپردازد. همانند آنچه در آثار گرافیکی و انتزاعی صورت می گیرد. در این روش ایجاد عمق و فضای بصری به روش های زیر انجام می شود :

1 – تغییر اندازه شکل های مشابه به صورتی که برخی از آن ها کوچکتر از برخی دیگر ترسیم و دیده شوند.
2 – تغییر تیرگی یا رنگ به صورتی که برخی از اشکال تیره تر و برخی روشن تر ترسیم شوند.
3 – شفاف نمایی و روی هم قرار گرفتن شکل ها می تواند عمق فضایی ایجاد کند.
4 – تغییر وضوح و بافت شکل ها نیز می تواند عمق بصری ایجاد کند.
5 – ترسیم یک شکل از چند زاویه ی مختلف و یا تغییر شکل و تغییر جهت دادن آن می تواند عمق فضایی را به وجود آورد.
 

 

  ج) فضای همزمان (تلفیقی):

در برخی از آثار نمایش فضای تجسمی به صورت تلفیقی از فضاسازی واقع نما و دو بعد نما صورت می گیرد. در این روش هنرمند بدون رعایت قواعد واقع نمایی در کل اثر ، ساختار ترکیب خود را از مکان های مختلف به صورت موازی و به طور همزمان شکل می دهد.  

 

  د) فضای وهمی :

در برخی از آثار تجسمی هنرمند فضای بصری را طوری با استفاده از نمایش عناصر و شکل های واقع نما به وجود می آورد که در عین حال وهمی و غیرواقعی جلوه می کند. این شیوه از فضاسازی در آثار هنرمندان رمانتیک، نمادگرا و سورئالیست بسیار دیده می شود. نمایش این فضاها که جنبه ای خیالی و ذهنی دارد اگر چه توسط قوه خیال قابل تجسم است اما در واقعیت و به طور طبیعی نمی تواند اتفاق بیفتد یا وجود داشته باشد.  

 

  سؤالات :
1 – سه بعد نمایی با چه روشهایی صورت می گیرد؟ هر یک را به طور خلاصه شرح دهید.

پاسخ :
1. تغییر اندازه : در این روش شکل هایی که از نظر اندازه ی واقعی یکسان هستند برای ایجاد عمق فضایی به تدریج کوچکتر نشان داده می شوند.

2. تغییر رنگ و تیرگی : در این روش برای نمایش دوری و نزدیکی اشکال و اشیا از تغییر رنگ آنها در فاصله ی دور نسبت به رنگ همان اشیا در فاصله نزدیک و تغییر تیرگی – روشنی استفاده می شود. به این ترتیب که شدت و درجه خلوص رنگ در فاصله ی دور کاهش یافته و به خاکستری می گراید.

3. تغییر وضوح :‌معمولاً هر چه اشیا از ما دورتر می شوند وضوح خود را بیشتر از دست می دهند و ما دیگر آنها را به روشنی مشاهده نمی کنیم. در این روش عمق فضایی با تغییر وضوح از اشکال واضح به اشکال ناواضح، ایجاد می شود.
 

 

  2 – منظور از فضای همزمان چیست؟توضیح دهید.

پاسخ : در این روش از فضاسازی، هنرمند بدون رعایت قواعد واقع نمایی در کل اثر، ساختار ترکیب خود را از مکان های مختلف به صورت موازی و به طور همزمان شکل می دهد. در عین حال سعی می کند با نمایش همزمان رویدادها در مکان های مختلف تلفیقی از فضاهای داخلی و بیرونی به وجود آورد.  

 

  3 – فضای وهمی در آثار کدام هنرمندان بیشتر دیده می شود؟

پاسخ :‌این شیوه از فضاسازی در آثار هنرمندان رمانتیک، نمادگرا و سورئالیست بسیار دیده می شود.  

 

  4 – ایجاد عمق و فضای بصری در فضای دو بعد نما به چه روش هایی انجام می شود؟

پاسخ :
1. تغییر اندازه شکل های مشابه
2. تغییر تیرگی یا رنگ
3. شفاف نمایی و روی هم قرار گرفتن شکل ها
4. تغییر وضوح و بافت شکل ها
5. ترسیم یک شکل از چند زاویه ی مختلف و یا تغییر شکل و تغییر جهت دادن آن.
 

 

  فصل ششم – مفهوم رنگ
مفهوم رنگ

زندگی سرشار از رنگ و جلوه های رنگ است. اهمیت و نقش رنگ در زندگی ، مفاهیم مختلف و متنوعی از آن را در ذهن ما زنده می کند. در این صورت ارائه یک تعریف مشخص و تعبیر مختصر نه تنها مفهوم گسترده رنگ را در بر نخواهد گرفت، بلکه برای درک ابعاد وسیع آن گمراه کننده نیز خواهد بود. رنگ در همه ابعاد زندگی جاری است و بنابراین مفهوم آن به همان گستردگی مفهوم زندگی است.

نقش رنگ در زندگی و مسائل روزمره ای که با آن ها سرو کار داریم، آن قدر زیاد است که هیچگاه رنگ را به عنوان یک واژه ناشناخته و غریب ا حساس نمی کنیم.

رنگ را می توان عنصر اصلی کار هنرمندان نقاش دانست. این هنرمندان برای ابداع آثار خود بیش از هر چیز از رنگ استفاده می کنند. اگر چه ممکن است خطوط آن ها رنگین باشند. اما به جز هنرمندان نقاش در همه ی گرایش های هنرهای تجسمی رنگ همواره به عنوان یکی از عوامل و عناصر ضروری مورد توجه است.

هنرمندان مفاهیم و ویژگی های رنگ را معمولاً به سه طریق زیر در آثار خود به کار گرفته اند.

الف) رنگ به عنوان عنصری تجسمی برای توصیف موضوع اثر و خصوصیات آن ، مثل ترسیم یک منظره پاییزی یا زمستانی که برای هر کدام از اجرای آن منظره (درخت ها، ساختمان ها ، زمین، آسمان و ..) از طیف رنگ های خاصی استفاده می شود. به این ترتیب پاییزی یا زمستانی بودن فضای آن منظره و همه ویژگی هایش با رنگ هایی که در آن استفاده شده توصیف می گردد.

ب) رنگ به عنوان عنصری نمادین و استعاری که معانی عمیق و درونی اثر و اجزای آن را به نمایش می گذارد. برای مثال در بسیاری از آثاری که هنرمندان بر اساس محتوای موضوعات اعتقادی، مذهبی، رمزی و افسانه ای ساخته اند، کاربرد رنگ عموماً جنبه ای نمادین و استعاری دارد.

ج) استفاده از رنگ برای به نمایش گذاشتن ارزش های درونی و زیبایی ها و تأثیرات خود رنگ، بدون در نظر داشتن ارزش های استعاری و توصیفی آن :‌مانند رنگ های که در هنرهای سنتی مثل فرش، گلیم، پارچه، طراحی و دوخت لباس، معمای و شهرسازی به کار گرفته می شوند.
یک یا دو یا هر سه این جنبه های سه گانه در کاربرد رنگ ممکن است در یک اثر هنری مورد تأکید و استفاده قرار گیرد.
اگر چه رنگ همواره به عنوان ماده و عنصر اصلی کار هنرمندان نقاش مورد تأکید قرار می گیرد لیکن نقش آن در هنرهای دیگر نیز اهمیت ویژه ای برخوردار است. نقش رنگ در آثار گرافیکی، در بسته بندی کالاها، در ترسیم و اجرای یک اعلان در آثار حجمی، فضاهای عمومی ، شهری ومعماری ،مجسمه سازی ، طراحی پارچه و لباس، مبلمان و تزئینات داخلی، عکاسی، سینما و صنعت دارای اهمیتی بسیارچشمگیر است.

موفقیت در ابداع اثر هنری علاوه بر قریحه و ذوق خدادادی بیش از هر چیز بستگی به توانایی ها و تجربه عملی هنرمند و شناخت او از خصوصیات و امکانات ابزار و مواد مختلف کارش دارد. زیرا اثر هنری در عمل شکل می گیرد و آفریده می شود و شناخت ویژگی های رنگ و کاربرد مؤثر آن بیش از هر چیز در گرو انجام تمرین های رنگ است.
 

 

  رنگ چیست؟

رنگ را می توان به دو معنای عمده بررسی کرد:
الف) رنگ به عنوان ماده ای که با آن چیزی را رنگ آمیزی می کنند. در این معنی رنگ معمولاً از مخلوط رنگدانه های بسیار ریز و موادی که اصطلاحاً به آن ها بست ( انواع زرین، صمغ، آب و روغن که مخلوط آن ها با رنگدانه ها، رنگ را برای استفاده آماده می کنند) می گویند ساخته می شود. مثل رنگ روغنی که از مخلوط مواد رنگین با روغن های خشک شونده وساخته می شود. آب رنگ، گواش و اکریلیک نیز از مخلوط مواد رنگین، آب و نوعی چسب محلول در آب ساخته می شوند. رنگدانه ها ذرات بسیار بسیار ریز جامدی هستند که در مایعات غیرمحلول اند. این مواد معمولاً به طور طبیعی موجوداند. امروزه رنگدانه ها به صورت مصنوعی نیز ساخته می شوند.
رنگ های جوهری بخش دیگری از مواد رنگین هستند که در مایعات حل می شوند. ین جوهرها معمولاً منشأ آلی دارند و از انواع گیاهان و حیوانات به دست می آیند مانند رنگ پوست پیاز – رنگ چای و رنگ قهوه . رنگ جوهری نیز به طور مصنوعی ساخته می شوند.

ب) رنگ به عنوان پدیده ای که در چگونگی دیدن و درک آن سه عامل زیر دخالت دارند:
1. نور به عنوان منبع فرآیند رنگ که بدون آن رنگ اشیا دیده نمی شود.

2 . ساختار مولکولی اشیا که باعث می شود همه یا بخشی از نور تابیده شده به آن ها منعکس شود و در نتیجه به رنگ همان بخش از طیف نور که از اشیا به چشم منعکس می شود، دیده شوند.

3 – چشم انسان که نور بازتاب یافته از سطح اشیا را در یک فرآیند پیچیده به وسیله سلول های نوری شبکیه تشخیص می دهد. توضیح آنکه در شبکیه دو دسته سلول نوری وجود دارد. یک دسته سلول های استوانه ای که تیرگی و روشنی را تشخیص می دهند و دسته دیگر سلول های مخروطی که رنگ ها را تشخیص می دهند.
 

 

  سؤالات
1 – اهمیت رنگ را در هنرهای تجسمی بیان کنید.

پاسخ :
رنگ را می توان عنصر اصلی کار هنرمندان نقاش دانست . این هنرمندان برای ابداع آثار خود بیش از هرچیز از رنگ استفاده می کنند. اما به جز هنرمندان نقاش در همه ی گرایش های هنرهای تجسمی رنگ همواره به عنوان یکی از عوامل و عناصر ضروری مورد توجه است. در آثار گرافیکی ، رنگ و نحوه ی کاربرد آن از اهمیت ویژه ای برخوردار است. همچنین در مجسمه سازی، عکاسی، سینما، معماری و شهرسازی و صنعت، اهمیت رنگ و کاربرد آن بر هیچ کس پوشیده نیست.
 

 

  2 – منشأ رنگ های جوهری را توضیح دهید.

پاسخ :
این جوهر معمولاً منشاء آلی دارند و از انواع گیاهان و حیوانات به دست می آیند. برگ، پوست میوه و چوب بسیاری از گیاهان برای به دست آوردن رنگ های جوهری استفاده می شوند. چای و قهوه نیز جزء رنگ های جوهری هستند. علاوه بر این ها رنگ های جوهری به طور مصنوعی نیز ساخته می شوند.
 

 

  3 – رنگدانه چیست ؟ توضیح دهید.

پاسخ :
رنگدانه ها ذرات بسیار بسیار ریز جامدی هستند که در مایعات نامحلول اند. این مواد به طور طبیعی موجوداند مثل انواع خاک ها و گردهای سنگ ها و فلزات رنگین. از قرن هجدهم به این سو رنگدانه ها به صورت مصنوعی از مواد معدنی و اسید فلزات نیز ساخته می شوند که دارای تنوع بسیار زیادی هستند. رنگ ها معمولاً از مخلوط رنگدانه ها و بست ساخته می شوند.

 

  فصل هفتم – فیزیک رنگ

 

  فیزیک رنگ

 

نور مرئی یا نور سفید ( یعنی آن قسمت از نور خورشید که ما قادر هستیم با چشمان آن را ببینیم ) از طول موج های مختلفی تشکیل شده است. هنگامی که باریکه ای از نور خورشید به منشور تابیده شود، هنگام عبور از سطح منشور می شکند و پس از برخورد با زمینه سفید به صورت طیفی رنگین دیده می شود. در طیف حاصل هر دسته از طول موج ها رنگ خاصی را نشان می دهد. در شکل زیر طیف حاصل از تجزیه نورسفید توسط منشور نشان داده شده است.
طول موج های تشکیل دهنده نور مرئی از حدود 38 نانومتر تا حدود 760 نانومتر می باشند. چشم انسان قدرت دیدن طول موج های کوتاه تر و یا بلندتر از این محدوده را ندارد.
 

 

  ترکیب افزایشی

 

در صورتی که طیف رنگ های حاصل از شکست و تجزیه نور به وسیله منشور را دوباره به کمک یک عدسی همگرا (محدب) با هم ترکیب کنیم، مجدداً نور سفید حاصل می شود.
بنابراین سه رنگ اصلی نور : قرمز، سبز، بنفش وقتی با هم ترکیب می شوند نور سفید حاصل می شوند. این نوع ترکیب رنگ را که در آن میزان روشنی نور پس از ترکیب اشعه های مختلف آن با یکدیگر افزایش می یابد، ترکیب افزایشی می گویند. نورهای رنگین وقتی با یکدیگر ترکیب می شوند از طریق افزایشی رنگ های دیگر را به وجود می آورند. مثلاً از ترکیب افزایشی سبز با قرمز، رنگ زرد حاصل می شود.
 

 

  ترکیب کاهشی

 

به نوعی از ترکیب رنگی که رنگ حاصل تیره تر از رنگ های اولیه می شود، ترکیب کاهشی رنگ می گویند. به عنوان مثال اگر شما دو لایه شفاف به رنگ های قرمز و آبی فیروزه ای را روی هم قرار دهید، رنگ حاصل یک رنگ کاملاً تیره خواهد بود. (مطابق شکل)  

 

خصوصیت ترکیب کاهشی رنگ ها را می توان با استفاده از لایه های شفاف رنگ های آبرنگ، ماژیک یا اکولین نیز نشان داد.

ترکیب مواد رنگی را نیز ترکیب کاهشی می گویند. وقتی سه رنگ اصلی را با هم مخلوط می کنیم یک رنگ کاملاً تیره حاصل می شود.
 

 

  سؤالات
1 – با رسم یک شکل تجزیه نورسفید توسط منشور را نشان دهید

 

رنگ های طیف فوق، بدون مرز واضحی از هم متمایز می شوند.  

 

  2 – از ترکیب سه نور بنفش و سبز و قرمز چه رنگی حاصل می شود؟ این چه نوع ترکیبی است ؟

پاسخ : از ترکیب سه رنگ فوق با طول موج های کوتاه و متوسط و بلند ، نور سفید حاصل می شود. این نوع ترکیب رنگ که در آن میزان روشنی نور، پس از ترکیب اشعه های مختلف با هم ، افزایش می یابد، ترکیب افزایشی نام دارد.
بنفش + سبز + قرمز --> نور سفید
 

 

  3 – اگر با ماژیک قرمز و آبی روی کاغذ سفید بکشیم، به طوری که رنگ ها با هم مخلوط شود. چه ترکیبی حاصل می شود؟

پاسخ :‌از ترکیب دو رنگ فوق یک رنگ کاملاً تیره حاصل می شود. به این نوع ترکیب که رنگ حاصل،‌تیره تر از رنگ های اولیه است، ترکیب کاهشی می گویند.
قرمز+ آبی --> رنگ تیره

 

فصل هشتم – شاخصه های اصلی رنگ

 

  شاخصه های اصلی رنگ

چشم انسان رنگ ها را بر اساس سه خصوصیت از هم متمایز می کند:
الف) به واسطه رنگین بودن خود رنگ ها که اصطلاحاً به آن ته رنگ یا فام می گویند مثل تمایز رنگ زرد، قرمز و سبز از یکدیگر به دلیل رنگ هایشان.
ب) به واسطه ی میزان تیرگی و روشنی رنگ ها مثل تمایز نارنجی از بنفش و زرد
ج) به واسطه ی میزان خلوص رنگ ها، مثل تمایز رنگ آبی در حالت خالص خود با آبی هایی که از ترکیب رنگ آبی و رنگ های دیگر ساخته شده اند.
 

 

  ته رنگ یا فام

منظور از ته رنگ یا فام همان کیفیت رنگین بودن رنگ هاست. وقتی از یک رنگ صحبت به میان می آید منظور ته رنگ یا فام خاصی می باشد.
بنابراین رنگ ها به نام ته رنگ یا فام آنها، یا در واقع بخشی از طول موج نوری که منعکس می کنند نامیده می شوند مثل سبز، قرمز یا نارنجی. علی رغم اینکه تعداد بسیار زیادی رنگ وجود دارد تنها تعداد محدودی از آنها دارای اسم شخصی هستند که بدون هیچ پیشوند و پسوندی دلالت بر رنگشان دارد مانند قرمز، زرد و آبی، سایر رنگ ها معمولاً با پیشوند و پسوندهایی که به اسمشان اضافه می شود مشخص می شوند. مانند :
سبزآبی، قرمز بنفش، آبی تیره، سبز روشن، ارغوانی، فیروزه ای، سبز زیتونی، زرد لیمویی، قهوه ای ، آبی آسمانی ، آبی پروس و سبز ورونز.
 

 

  درخشندگی یا روشنایی

 

منظور از درخشندگی درجه ای از روشنی یک رنگ است که آن را از درجه دیگری از روشنی یا تیرگی همان رنگ متمایز می کند. به عبارت دیگر درجات مختلف روشنی یک رنگ را میزان درخشندگی آن می گویند.  

 

  شدت یا خلوص رنگ

خلوص رنگی درجه ای از اشباع است که یک رنگ را در خالص ترین حالت خود نشان می دهد.
به عنوان مثال یک آبی خالص که با هیچ رنگ دیگری مخلوط نشده باشد در آبی ترین یا ناب ترین حالت خود دیده می شود، به طوری که هیچ آبی دیگری به آن شدت از آبی بودن دیده نمی شود. این درجه از خلوص رنگی را درجه اشباع و سیری رنگ می گویند.
 

 

  نمود و اثرات متقابل رنگ ها

 

توصیف شخیصت و حالت رنگ ها در مجاورت یکدیگر و با توجه به زمینه ای که روی آن قرار گرفته اند به واقعیت نزدیک تر است. به عبارت دیگر نمود واقعی رنگ در یک ترکیب رنگی خود را نمایش می دهد. چشم انسان با استفاده از سه خصوصیت رنگ ها ( نام ، درخشندگی و خلوص) روابط و تأثیر رنگ ها را درک می کند.
به طور کلی رنگ ها اگر در زمینه هایی تیره تر از خود قرار بگیرد،خلوص رنگی و درخشش بیشتری از خود نشان می دهند. به مخاطب نزدیک می شوند و به نظر می رسد نسبت به هنگامی که در زمینه روشن تر از خود قرار گرفته اند. از ابعاد بزرگتری برخوردارند.
 

 

احساس سرد یا گرم بودن یک رنگ نیز تحت تأثیر رنگ های مجاور و یا زمینه ای که بر آن قرار گرفته اند، تغییر می کند.  

 

  سؤالات
1 – شاخصه های اصلی رنگ را نام ببرید.

پاسخ :
1. ته رنگ یا فام
2. درخشندگی یا روشنایی
3. شدت یا خلوص رنگ
 

 

  2 – نمود و اثرات متقابل رنگ ها را توضیح دهید.

پاسخ : رنگ ها در محیط و در مجاورت یکدیگر می توانند نمودهای متفاوتی از خود نشان بدهند و تأثیرات قابل توجهی روی هم بگذارند. به عبارت دیگر نمود واقعی یک رنگ در یک ترکیب رنگی خود را نشان می دهد. میزان درخشش و خلوص رنگ ها تحت تأثیر زمینه ای است که روی آن قرار گرفته اند. همچنین رنگ های مجاور نیز می توانند روی نمود رنگ تأثیر گذار باشند.  

 

  3 – منظوراز اثرات ذهنی رنگ چیست؟

پاسخ : رنگ ها توسط حس بینایی انسان درک می شوند و به روی سلسله عصبی ذهنیت و روان آدمی تأثیر می گذارند. بخشی از تأثیرگذاری رنگ ها مربوط به نمود و شخصیت مستقل هر رنگ است و بخشی دیگر از تأثیر گذاری رنگ ها مربوط به وضعیت ذهنی و روانی افراد در برخورد با رنگ هاست. رنگ ها معمولاً تأثیری مستقیم روی احساس و روان آدمی باقی می گذارند. گاهی این تأثیرات خوشایند و گاهی ناخوشایند هستند. تأثیرات رنگ ها گاهی آن قدر شدید و عمیق است که ممکن است منجر به نوعی عکس العمل اخلاقی و فیزیکی بشود.

 

فصل نهم – دسته بندی رنگ ها

 

  دسته بندی رنگ ها

هنرمندان، رنگ شناسان و پژوهش گران عموماً رنگ ها را به شیوه های مختلفی دسته بندی کرده اند. در این جا بر اساس چرخه دوازده رنگ پیشنهادی اتین که از همه دسته بندی ها مشهورتر و دارای اعتبار بیشتری است ، توضیحاتی پیرامون روابط متقابل رنگ ها داده می شود.  

 

  رنگ های اصلی

منظور از رنگ های اصلی یا درجه اول رنگ هایی است که معمولاً از ترکیب هیچ کدام از رنگ های دیگر حاصل نمی شوند، بلکه سایر رنگ ها از ترکیب آنها با یکدیگر به وجود می آیند. رنگ های اصلی زرد، قرمز و آبی در صورتی که در خالص ترین حالت خود باشند و هیچ گرایشی به رنگ های دیگر در آن ها دیده نشود، وقتی با یکدیگر مخلوط شوند، خاکستری بسیار تیره ای را به وجود می آورند.  

 

معمولاً رنگ هایی که در بازار عرضه می شوند رنگ های با کیفیت واقعی رنگ های اصلی نیستند. در میان زردهای موجود در بازار، زرد کادمیوم با درجه تیرگی متوسط نزدیک ترین رنگ به زرد اصلی دایره رنگ است. از مشهورترین قرمزهایی که در بازار موجود هستند . قرمز کادمیون و قرمز آلیزارین است که در انواع مختلف سیر و روشن ساخته می شوند. و در عین حال هیچ کدام قرمز اصلی نیستند. اما مخلوط این دو به قرمز اصلی نزدیک است.
معروف ترین رنگ های آبی موجود در بازار آبی اولترامارین، آبی کبالت و آبی پروس هستند. اما آن ها با آبی اصلی تفاوت دارند. با کمی و روشن تر کردن آبی کبالت و آبی اولترامارین می توان از آن ها به عنوان آبی اصلی استفاده کرد.
 

 

  رنگ های درجه دوم

 

هر رنگ درجه دوم معمولاً از مخلوط کردن دو رنگ اصلی ساخته می شود.
سبز= زرد + آبی
بنفش = قرمز + آبی
نارنجی = زرد + قرمز
 

 

  رنگ های درجه سوم

این رنگ ها از مخلوط کردن رنگ های اصلی با رنگ های درجه دوم ساخته می شوند. رنگ های درجه سوم عبارتن از :
زرد نارنجی، قرمز نارنجی، قرمز بنفش، بنفش آبی، سبز آبی، سبز زرد . به این ترتیب با اضافه کردن این شش رنگ به سه رنگ اصلی و سه رنگ درجه دوم ، چرخه دوازده تایی رنگ ها کامل خواهد شد.
 

 

 

  رنگ های مکمل

هر یک از رنگ های درجه دوم مکمل یکی از رنگ های اصلی است. به همین دلیل به رنگ های درجه دوم، رنگ های مکمل نیز گفته می شود. دو رنگ مکمل وقتی با هم مخلوط شوند، خاصیت رنگین بودن یکدیگر را خنثی می کنند یعنی از مخلوط کردن آن ها یک رنگ خاکستری تیره به دست می آید.
در دایره دوازده رنگی هر دو رنگ مکمل به صورت دو سه قطری از دایره روبروی هم قرار می گیرند.
 

 

 

  سؤالات
1 – رنگ های درجه دوم کدامند ؟ توضیح دهید.

پاسخ : از مخلوط کردن دو رنگ اصلی یک درنگ درجه دوم ساخته می شود. رنگ های درجه دوم عبارتند از سبز، نارنجی و بنفش که به شکل زیر ساخته می شوند.
سبز= زرد+ آبی
نارنجی = زرد + قرمز
بنفش = قرمز + آبی
 

 

  2 – از ترکیب دو رنگ مکمل چه رنگی حاصل می شود؟

پاسخ : در چرخه ی دوازده رنگی، هر دو رنگ رو به روی هم به عنوان دو رنگ مکمل محسوب می شوند که از ترکیب شدن آن ها با یکدیگر، خاکستری بسیار تیره ای به دست می آید.  

 

  3 – رنگ های درجه سوم کدامند ؟ توضیح دهید.

پاسخ : از مخلوط کردن یک رنگ اصلی با یک رنگ درجه دوم، یک رنگ درجه سوم بدست می آید. رنگ های درجه سوم عبارتند از :
زرد نارنجی، قرمز نارنجی، قرمز بنفش ، بنفش آبی، سبز آبی و سبز زرد.
 

 

فصل دهم – کنتراست رنگ

 

  کنتراست رنگ

وقتی از کنتراست رنگ ها صحبت می شود. منظور وجود روابط و تأثیراتی است که از هم تمایز میان رنگ ها و هم تأثیرات متقابل میان آن ها را از نظر بصری مورد بررسی و مقایسه قرار می دهد. به این ترتیب وجود کنتراست میان رنگ ها صرفاً به معنای تضاد میان آن ها نیست. بلکه بررسی روابط و مقایسه میان آنهاست. مشهورترین نظریه در خصوص کنتراست رنگ مربوط به وجود هفت کنتراست رنگ است که در زیر به شرح هر یک از آنها می پردازیم.  

 

  1 – کنتراست ته رنگ

برای رسیدن به این کنتراست کافی است که از رنگ های خالص استفاده کنیم. وقتی گفته می شود رنگ های خالص ، منظور فقط سه رنگ اصلی نیست بلکه همه رنگ های چرخه ی رنگ را می توان به عنوان رنگ خالص استفاده کرد.
شدیدترین کنتراست ته رنگ میان سه رنگ اصلی قرمز، زرد و آبی که هیچ وجه مشترکی از لحاظ رنگین بودن با هم ندارند به وجود می آید. بر همین اساس کنتراست ته رنگ در میان رنگ های درجه دوم یعنی سبز، نارنجی و بنفش که رنگ های ترکیبی هستند به مراتب کمتر است. در رنگ های درجه سوم بازار کنتراست رنگ کاسته خواهد شد.
 

 

همچنین رنگ های وقتی با سیاه و سفید مخلوط شوند از میزان کنتراست ته رنگ آنها کاسته می شود.
استفاده از سیاه و سفید در کنار رنگ های خالص می تواند به ایجاد کنتراست ته رنگ و شدت بخشیدن به تأثیرات رنگ های تیره یا روشن کمک کند.
 

 

  2 – کنتراست تیرگی – روشنی رنگ

تأثیراتی که کنتراست تیرگی – روشنی رنگ روی روابط میان رنگ ها و روی مخاطبین یک اثر هنری می گذارد ، پس از کنتراست ته رنگ از اهمیتی ویژه برخوردار است.
میزان تیرگی هر رنگ را می توان به طور مناسب با یک درجه از خاکستری بی نام (خاکستری حاصل از ترکیب سیاه و سفید) نشان داد. از این طریق می توان به راحتی رنگ ها را از لحاظ تیرگی و روشنی با هم مقایسه کرد.
 

 

 

  3 – کنتراست رنگ های سرد و گرم

 

معمولاً احساس سردی و گرمی رنگ ها مربوط به دریافت و تجربه ما از عناصر موجود در طبیعت است. برخی از رنگ ها مثل قرمز، زرد و رنگ های مربوط به آن ها را عموماً گرم احساس می کنیم و رنگ هایی مثل سبز، آبی و ترکیب های مربوط به آنها را معمولاً سرد و خنک احساس می کنیم. در میان رنگ ها می توان قرمز ، نارنجی را به عنوان پرحرارت ترین رنگ و سبزآبی را سردترین رنگ احساس کرد. اما برای سردی و گرمی رنگ ها هیچ حد و مرزی نمی توان قایل شد، بلکه سرد یا گرم کردن آنها بستگی به رنگ های هم جوار و حس درونی مخاطب دارد. در هر حال براساس دایره رنگ با یک خط قطری که از سبززرد به قرمز بنفش امتداد می یابد می توان یک حد تقریبی را میان رنگ های گرم در سمت راست دایره و رنگ های سرد در سمت چپ دایره تصور کرد.  

 

  4 – کنتراست رنگ های مکمل

وقتی دو رنگ مکمل در کنار هم قرار می گیرند تأثیرگذاری آنها به روی هم طوری است که یکدیگر را از نظر درخشش و قدرت فام به شدیدترین مرتبه ارتقا می دهند. همان طور که قبلاً گفته شد دو رنگ مکمل در چرخه دوازده رنگی به صورت قطره ی روبروی هم قرار می گیرند مانند زرد و بنفش ، قرمز و سبز، نارنجی و آبی.
وجود رنگ های مکمل در یک ترکیب بصری می تواند درایجاد رابطه هماهنگ میان رنگ ها نقش مهمی داشته باشد و ا حساسی از کمال رنگ و درک نو را به وجود بیاورد.
 

 

  5 – کنتراست همزمان

 

کنتراست همزان ناشی از تأثیر عمومی رنگ ها به روی احساس بینایی است و با رابطه میان رنگ های مکمل ایجاد می شود. وقتی که با یک رنگ را می بینیم ، چشم و ذهن ما به طور همزمان مکمل آن رنگ را پدیده می آورند. البته این رنگ به صورت ذهنی به وجود می آید و ملموس نیست بلکه فقط احساس می شود.
وقتی از خاکستری ها در ترکیب رنگی استفاده می شود، کنتراست همزمان به نحو مؤثرتری احساس می شود. کنتراست همزمان نه تنها در میان یک خاکستری و یک رنگ خالص به وجود می آید. بلکه در میان دو رنگ که به طور کامل مکمل یکدیگر نیستند نیز اتفاق می افتد.
 

 

 

  تصویر جانشین

تصویر جانشین یا پدیده پس تصویر موضوعی است که گاهی ممکن است با مبحث کنتراست همزمان اشتباه شود. وقتی به چیزی نگاه می کنیم به طور معمول تصویر آن به روی شبکیه چشم ثبت می شود. یعنی رنگ و درخشش آن روی سلول های بینایی اثر می گذارد و تصویرش در شبکیه نقش می بندد. در همین حال چنانچه بلافاصله جهت نگاه تغییر کند یا تصویر دیگری در مقابل چشم قرار گیرد ، تأثیر تصویر قبلی با تصویر جدید در می آمیزد. این ویژگی را تصویر جانشین یا پس تصویر ی گویند.
در مورد رنگ ها پدیده تصویر جانشین به صورت رنگ مکمل دیده می شود. یعنی پس از دیدن یک رنگ برای مدت چند ثانیه در صورتی که به یک سطح سفید نگاه کنیم، مکمل آن رنگ را بر زمینه سفید احساس می کنیم.
 

 

  6 – کنتراست کیفیت

 

در این جا منظور از کیفیت، حالت خلوص و اشباع رنگ است. وقتی که یک رنگ خالص در کنار رنگ های ناخالص که با سیاه، سفید و یا مکمل خود مخلوط شده اند قرار می گیرد ، کنتراست کیفیت رنگ ایجاد می شود.  

 

  7 – کنتراست کمیت ( وسعت سطح)

کنتراست کمیت مربوط به رابطه متقابل دو یا چند سطح رنگین از نظر وسعت است. در این کنتراست رابطه ی بزرگی و کوچکی سطوح رنگین نقش اصلی را بازی می کند. زیرا نسبت بزرگی سطح رنگ ها با یکدیگر می تواند در ایجاد رابطه هماهنگ میان آنها مؤثر باشد. در ایجاد کنتراست کمیت دو عامل نقش اساسی دارند.
1 – میزان درخشش و خلوص رنگ
2 – میزان بزرگی سطح یا لکه رنگی
 

 

  سؤالات
1- کنتراست های هفت گانه رنگ را نام ببرید.

پاسخ :
1. کنتراست ته رنگ
2. کنتراست تیرگی – روشنی رنگ
3. کنتراست رنگ های سرد و گرم
4. کنتراست رنگ های مکمل
5. کنتراست هم زمانی رنگ ها
6. کنتراست کیفیت رنگ
7. کنتراست کمیت یا وسعت سطوح رنگ ها

2 – ساده ترین کنتراست کدام است؟ توضیح دهید.
پاسخ :
کنتراست ته رنگ از ساده ترین کنتراست های هفت گانه رنگ است. برای رسیدن به این نوع کنتراست کافی است که از رنگ های خالص استفاده کنیم. شدیدترین کنتراست ته رنگ میان سه رنگ اصلی قرمز، زرد و آبی به وجود می آید. کنتراست ته رنگ در میان رنگ های درجه دوم یعنی سبز، نارنجی و بنفش به مراتب کمتر است.
در رنگ های درجه سوم از شدت کنتراست ته رنگ باز هم بیشتر کاسته خواهد شد.

3 – رنگ های سرد و گرم در ایجاد دوری و نزدیک چه نقشی دارند؟
پاسخ :
رنگ های گرم از نظر ایجاد بعد فضایی، معمولاً نزدیک تر احساس می شوند، در حالی که رنگ های سرد حتی اگر در همان فاصله قرار داشته باشند، عقب تر و در فاصله ای دورتر دیده می شوند. بدین ترتیب رنگ های سرد و گرم در ایجاد دوری و نزدیکی نقش مهمی دارند و در نمایش پرسپکتیو جوی به هنرمندان کمک می کنند.

4 – تصویر جانشین را توضیح دهید.
پاسخ :
وقتی که به چیزی نگاه می کنیم به طور معمول تصویر آن بر روی شبکیه چشم ثبت می شود. یعنی رنگ و درخشش آن روی سلول های بینایی تأثیر می گذارد و تصویرش در شبکیه نقش می بندد. در همین حال چنانچه بلافاصله جهت نگاه تغییر کند یا تصویردیگری در مقابل چشم قرار بگیرد، تأثیر تصویر قبلی با تصویر جدید در می آمیزد . این ویژگی تصویر را تصویر جانشین یا «پس تصویر» می گویند.

5 – پدیده جانشین در مورد رنگ ها به چه صورت است؟
پاسخ :
در مورد رنگ ها پدیده تصویر جانشین به صورت رنگ مکمل دیده می شود. یعنی پس از دیدن یک رنگ برای مدت چند ثانیه در صورتی که به یک سطح سفید نگاه کنیم مکمل آن رنگ را بر زمینه سفید احساس می کنیم.
 

 

فصل یازدهم – هماهنگی رنگ ها (هارمونی)

 

  هماهنگی رنگ ها (هارمونی)

معمولاً اعتقاد عمومی بر این است که رنگ هایی که با یکدیگر دارای کنتراست نیستند، رنگ های هماهنگی هستند. آن رنگ ها عبارتند از :
الف) رنگ های یک خانواده رنگی که با یکدیگر دارای خصوصیات رنگی مشترکی هستند. مثل گام های مختلف رنگ قرمز که با سفید و یا با سیاه و یا با مکمل خود مخلوط شده اند.

ب) رنگ هایی که به طور کلی از نظر سردبودن یا گرم بودن مشابه هم هستند.

ج) رنگ هایی که از نظر تیرگی روشنی دارای ارزش های مشابهی هستند.

د) گاهی نیز علاقه شخصی افراد به بعضی از رنگ ها دلیل هماهنگ بودن یا هماهنگ نبودن رنگ های یک ترکیب محسوب می شوند.

این همه اگر چه عقاید عمومی در خصوص هماهنگ بودن رنگ ها را نشان می دهد، اما واقعیت این است که ایجاد هماهنگی به معنای ایجاد تعادل بصری و رابطه متناسب میان رنگ های یک ترکیب است، به طوری که برای چشم از نظر بصری خوشایند و خوشنود کننده باشد.

هنرمندان با استفاده از تجربه و شناخت رنگ ها سعی می کنند تعادل بصری و هماهنگی میان رنگ های آثار خود ایجاد کنند. رنگ های که اختلاط آن ها با یکدیگر نتیجه ای مشابه مخلوط کردن سه رنگ اصلی با هم دارد، یعنی ایجاد خاکستری می کنند، می توانند ارتباط متعادلی از نظر بصری با هم داشته باشند. این رنگ ها را روی چرخه ی دوازده رنگی به چهار صورت می توان نشان داد :
1 – سه رنگی که در سه گوشی ی یک مثلث متساوی الاضلاع روی چرخه رنگ قرار می گیرند مثل قرمز، زرد و آبی

2 – سه رنگی که در سه گوشه یک مثلث متساوی الساقین روی چرخه رنگ قرار بگیرند به عبارت دیگر یک رنگ و دو رنگی که در دو طرف مکمل آن رنگ قرار گرفته اند، مثل زرد، قرمز بنفش و بنفش آبی

3 – چهار رنگی که چهارگوشه یک مربع را روی چرخه رنگ تشکیل می دهند. مثل زرد، قرمز نارنجی، بنفش و سبزآبی

4 – چهار رنگی که چهارگوشه ی یک مستطیل را روی چرخه رنگ تشکیل می دهند مثل زرد نارنجی، سبز زرد، قرمز بنفش و بنفش آبی
 

 

 

 

  شکل و رنگ

سه شکل اصلی که پایه و اساس سایر شکل ها را ایجاد می کنند عبارتند از : مربع، مثلث و دایره
مربع به عنوان نماد ماده محسوب می شود که دارای وزن و استحکام است. در نماد شناسی رنگ، شکل مربع با رنگ قرمز که آن نیز نمادی از مادیت، صراحت و سنگینی است مطابقت می کند.
 

 

مثلث حالتی تهاجمی ، برنده و صریح دارد. مثلث نمادی از تفکر و روشنایی است و به سرعت دگرگون می شود. رنگی که از نظر نماد شناسی با خصوصیات مثلث متناسب است و شخصیت آن را به کمال نشان می دهد، رنگ زرد است.  

 

دایره نمایشگر حرکتی نامتناهی و جاودانه است و احساسی از آرامش ایجاد می کند. این شکل نشانه ای است از گنبد مینایی آسمان و نمادی است از روان و جنبه های روحانی که عمق تفکر و پایداری را نشان می دهد. از میان رنگ ها آبی روشن با ویژگی های معنوی دایره متناسب است.  

 

 

 

  تأثیرات بصری و روانی رنگ ها

رنگ ها می توانند نمادها و نشانه هایی متناسب با زندگی، نوع تفکر و اعتقادات جوامع و آدمها باشند. گاهی نیز تعبیرهایی از رنگها صورت می گیرد که ریشه در رابطه ما با رنگ های موجود در طبیعت دارد و ناشی از تأثیراتی است که رنگ ها به طور مستقیم و غیرمستقیم به صورت روانی بر ذهن و ضمیر ما می گذارند.

زرد : رنگ زرد در حالت خلوص روشن ترین و درخشان ترین رنگ هاست که در طبیعت نیز انواع آن دیده می شود. زرد درخشان نمادی از دانش،فهم انسانی، روشنایی معنوی ونورالهی است. رنگ زرد کنار نارنجی به شدت می درخشد و درکنار قرمز که قرار می گیرد به جلال و شکوهش اضافه می شود. درخشش زرد روی آبی به اوج می رسد و بر شدت خلوص و عمق رنگ آب می افزاید.

قرمز: قرمز نهایت برافروختگی و انرژی درونی را ظاهر می کند. نمادی است که زندگی، هیجان، قدرت و شورش انقلابی را نشان می دهد. قرمز رنگی است جذاب که نشاط جوانی و سرزندگی را جلوه گر می سازد و در عین حال نشان های از عشق آتشین و تمایل مفرط به زندگی است.

آبی :
در مقابل شور و التهابی که از قرمز فوران می کند، آبی آرام و شکیبا جلوه می کند. رنگ آبی درون گرا و سرد است اما از نظر معنوی بسیار عمیق و احترام برانگیز است. از نیروی اسمانی و بیکرانه ای برخوردار است که می تواند مخاطبین خود را با تأملی درونی فرا بخواند.

سبز:
سبز رنگ بهار و رویش طبیعت است، سبز رنگ امید و زندگی دوباره است. این رنگ که از تلفیق زرد با آبی به وجود می آید، دانش و ایمان معنوی را نشان می دهد.

نارنجی :
نارنجی رنگ بلوغ، جوانی و شادابی است. رنگی سرخوش، وجد آور و پرنشاط است که تحمل آن به سادگی میسر نیست. اما در کنار سایر رنگ ها به سرزندگی آنها می افزاید و انرژی بصری بسیاری می پراکند. حرارت نارنجی در کنار آبی به اوج خود می رسد و به کنتراست سرد و گرم با کیفیتی انکارناپذیر دامن می زند.

بنفش :
بنفش رنگی مرموز و ابهام برانگیز است که با تیرگی مبهم خود درمقابل صراحت و روشنایی زرد قرار می گیرد. بنفش وقتی به ارغونی میل می کند هراس انگیز و دهشت آور می شود و وقتی به آبی میل می کند خیال انگیز و اسرار آمیز می شود.
 

 

  سؤالات :
1 – منظور از هارمونی رنگ ها چیست؟ توضیح دهید.

انتخاب و ترکیب رنگها در یک اثر تجسمی براساس تجربه هنرمند صورت می گیرد.
هنرمندان بسته به شیوه و روش کار خود سعی کرده اند در همه سال تعادل بصری و هماهنگی میان رنگ های آثار خود را مورد توجه قرار دهند. اعتقاد عمومی بر این است که رنگ هایی که با هم دارای کنتراست نیستند، رنگ های هماهنگی هستند.از نگاهی دیگر رنگ هایی که با هم دارای کنتراست نیستند، رنگ های هماهنگی هستند. از نگاهی دیگر رنگ هایی که مخلوط شدن یا ترکیب کردن آنها با یکدیگر نتیجه ای مشابه اختلاط سه رنگ اصلی با یکدیگر داشته باشد، یعنی ایجاد خاکستری تیره کند، می توانند در مجاورت با یکدیگر تعادل و هماهنگی رنگی به وجود آورند.
 

 

  2 – از نظر نماد شناسی کدام رنگ با خصوصیات مثلث متناسب است؟ توضیح دهید.

پاسخ :
مثلث شخصیتی تهاجمی، برنده و صریح دارد. مثلث در عین حال نمادی از تفکر و روشنایی است و به سرعت دگروگون می شود. رنگی که از نظر نماد شناسی با خصوصیات مثلث متناسب است و شخصیت آن را به کمال نشان می دهد، رنگ زرد است.
 

 

  3 – شکل های متناسب با رنگ های درجه دوم کدامند؟

پاسخ :
شکل ذوزنقه برای رنگ نارنجی – شکل سه گوش با اضلاع منحنی برای رنگ سبز- شکلی مشابه بیضی برای رنگ بنفش
 

 

  4 – درباره تأثیرات بصری و روانی رنگ نارنجی توضیح دهید.

پاسخ :
نارنجی رنگ بلوغ، جوانی و شادابی است. رنگی سرخوش ، وجد آور و پرنشاط است که تحمل آن به سادگی میسر نیست. اما در کنار سایر رنگ ها به سرزندگی آنها می افزاید و انرژی بصری بسیاری می پراکند. وقتی نارنجی با سفید مخلوط می شود به شدت از انرژ یآن کاسته می گردد و در اختلاط با سیاه خاموش اما عمیق می شود. حرارت نارنجی در کنار آبی به اوج خود می رسد و به کنتراست سرد و گرم با کیفیتی انکار ناپذیر دامی می زند. نارنجی در اختلاط با آبی خاکستری های زیبا و گرمی را به وجود می آورد.