سایت پژوهش هنر، نماد و اسطوره شناسی

ورود شما دوست فرهیخته و گرامی را صمیمانه به این وبلاگ خوشامد می گویم

مکتب نگارگری قزوین( 955ه.ق الی 1006 ه.ق)
نویسنده : سید محسن حاج سید جوادی - ساعت ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢٠
 

چکیده:

در این تحقیق فرضیه های گوناگونی پیش روی محقق قرار داشت: مکتب نگارگری تبریز از تلفیق و ترکیب سه مکتب نگارگری شیراز( دوره تیموری و ترکمان)، مکتب ترکمان (تبریز) و مکتب هرات پدید آمد. در مکتب تبریز به تدریج نقاشی بر خطاطی پیشی گرفت و خطای آن اهمیت پیشین خود را در نسخه پردازی ها از دست داد و به جای آن نقاشی آب و اعتبار پیدا کرد. شاه اسماعیل به سبب مواریث به دست آمده از ترکمانان آق قویونلو و تیموریان و به سابقه حس هنری خویش- که شعر نیک می گفت- از همان ابتدای شکل گیری دولت صفوی به حمایت از هنرها پرداخت و سنت نگارگری و کتاب آرایی را تداوم بخشید. اعتبار فرهنگی و هنری برای صفویان همچون ادوار پیشین، اعتبار سیاسی در پی داشت و فرضیه های مختلف دیگر که سؤالات زیادی برای محقق پیش آورده بود.


مقدمه:

شاه اسماعیل در سال 906 ه.ق پس ازشکست دادن آق قویونلرها تبریز را به پایتختی برگزید. کتابخانه سلطنتی آق قویونلوها در اختیار او قرار گرفت و هنرمندانی که در کتابخانه آق قویونلرها کار می کردند به خدمت او در آمدند. شاه اسماعیل آنها را به ادامه کارهای هنری که در دست داشتند، واداشت. یکی از هنرمندان برجسته مکتب ترکمان تبریز، سلطان محمد تبریزی بود که به خدمت شاه اسماعیل در آمد و از این زمان به بعد یکی از پایه های محکم مکتب جدیدالتأسیس تبریز دوره صفوی گردید.

شاه اسماعیل در سال 916 ه. ق به هرات حمله برد و آنجا را به تصرف خود درآورد و سنت و دستاوردهای غنی و شکوهمند مکتب هرات دوره تیموری را به ارث برد. او از قرار معلوم بعضی از آثار نفیس و کتب ارزشمند مکتب هرات را به تبریز منتقل کرد. شاه اسماعیل سپس فرزند دو ساله خود تهماسب میرزا را همراه یکی از امیران قزلباش، حاکم هرات کرد. تهماسب سپس فرزند دو ساله خود تهماسب میرزا در هرات زیر نظر استادان برجسته به فراگیری نقاشی و خطاطی پرداخت. او پس از گذراندن هشت سال در هرات به تبریز بازگشت و در سال 930 ه. ق به سلطنت رسید. ظاهراً او همراه خود شماری از هنرمندان مکتب هرات از جمله بهزاد را به تبریز آورد. شاه اسماعیل در سال 928 ه. ق فرمان کلانتری کتابخانه را به نام بهزاد صادر و او را سرپرست کتابخانه سلطنتی کرد.

شاه  تهماسب که شیفته نقاشی و خطاطی بود پس از رسیدن به سلطنت به حمایت از این هنرها پرداخت و هنرمندان زیادی از مکتب هرات و ترکمان را در پروژه های شکوهمند کتاب آرایی به کار گرفت و بدین ترتیب آثار مکتب تبریز دوره صفوی پدیدار شد و مکتب تبریز که یکی از مکاتب درخشان هنر نگارگری ایران است شکل نهایی خود را پیدا کرد و آثار شکوهمندی چون شاهنامه شاه تهماسبی و خمسه نظامی شاهی را تولید کرد. نقاشخانه یا کارگاه هنری کتابخانه سلطنتی به صورت یکی از نهادهای دولت صفوی سرو سامان یافت و هنرمندان برجسته ای از مصوران، خطاطان و مذهّبان و جدول کشان و مجلدان و ..... را در خود جای داد.

شاه تهماسب در سال 955 ه.ق پایتخت را از تبریز به قزوین منتقل کرد و سنت نگارگری مکتب تبریز را به این شهر انتقال داد. او اگر چه در این شهر هم با علاقه تمام به حمایت و پشتیبانی از هنرها پرداخت، ولی به تدریج تحت شرایطی دست حمایت خود را از سر هنرمندان برداشت و رویه عوض کرد و هنرمندان مکتب نگارگری تبریز و قزوین پراکنده شدند و از این زمان به بعد تأثیر مکتب تبریز در نواحی دیگر از جمله مشهد، هند، عثمانی و بخارا مشهود افتاد و هنرمندان این مکتب سر از این مکاتب درآوردند یا کارگاه های خصوصی برای خویش راه انداختند.

در این تحقیق سعی شده با مراجعه به منابع اصلی و تحقیقات جدید و خصوصاً با ارجاع به نگاره های متعدد منتشر شده، تمامی جزئیات مکتب نگارگری تبریز در دوره صفوی مورد ارزیابی و تحلیل قرار گیرد و عناصر و عوامل مهم و سازنده آن، به طور مستند بررسی و فحص شود. در حقیقت مصالح و مواد این تحقیق مشتمل بر آثار مکتب و اسناد و نگاره ها بود. در نگارش بر یافته ها، از دو اسلوب برونساختی و درونساختی بهره گرفته شد و به تمامی عناصر و عوامل سازنده بیرونی اعم از مسایل سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی توجه شد و نتایجی حاصل آمد. در مورد منابع هم شیوه نقد علمی و نظرگاه عقلانی به کار رفت تا شمایی از حقیقت به دست آید و این البته با نسبیت همراه است و ادعای قطعیتی در یافته نیست. در سیستم ارجاعی در مستند سازی به شیوه انجمن روانشناسی به کار رفت؛ یعنی نام و نام خانوادگی، تاریخ انتشار اثر، جلد و صفحه فهرست منابع هم در بخش نهایی گنجانده شد.

قلمرو پژوهش های نگارگری ایران، همچون سایر قلمرو های هنر ایران، بر پژوهش های غریبان استوار است و این البته معلول عواملی چند است. در اختیار بودن مواد و مصالح تحقیق از جمله نسخه های خطی، وجود امکانات پژوهشی وسیع برای محققان غربی و بالاتر از همه حمایت و پشتیبانی مؤسسات فرهنگی آنها را از این نوع پژوهش ها، جملگی از عواملی است که بر بالندگی این قلمرو از پژوهش ها افزوده است. این که در این پژوهش بر بعضی از دستاوردهای تحقیقات غریبان ارجاع شده و مبنا قرار گرفته، از این واقعیت برخاسته است. اما این نوعو پژوهش ها گاهی جهت استدلالی نااستواری دارند و این معنی هم از فقدان آنها بر تاریخ و فرهنگ ما مایه گرفته است، ولی به هر تقدیر باید پذیرفت که پژوهش های همه جانبه آنها مجال سخن را بر ما تنگ کرده و گوی سبقت را از ما ربوده است. با وجود این هنوز پژوهش های زیادی ناشده بر جای مانده و بر ماست که این ناشده ها را فحص کنیم و آنها را فعلیت ببخشیم.

پژوهش های غریبان درباره هنر نگارگری ایران در سه جهت ادامه یافته و ادامه دارد. جهت اول شیوه باستانشناختی است؛ یعنی ارائه مجموعه ها و انتشار آثار هنرمندان مثل چاپ مرقعات توپقاپوسرای استانبول و بررسی های تک نگارانه درباره نسخه های مصور یا نگاره های خاص. جهت دوم بررسی های مفصل درباره جنبه های مختلف نگاره هاست. این نوع بررسی ها در حقیقت نوعی بررسی نشانه شناختی است که با تشخیص و تفسیر نشانه های یک نگاره سروکار دارد. بیشتر آثار غریبان در این جهت سامان یافته و گاهی برای ما ایرانیان بسیار کسالت بار است؛ چون روایت جزء به جزء داستان یک نگاره برای ما ایرانیان چندان دلنشین نیست، مگر برای افرادی که با این فرهنگ بیگانه هستند. این جهت نوعی نقد هنری است که گاهی با مراجعه به آثار دیگر تحقیقاتی صورت گرفته است.

به هر تقدیر این دو جهت تحقیقاتی راه را برای یک جهت سوم هم گشوده که در این زمینه کار شده سات؛ یعنی تهیه زبان واقعی نقاشی ایران در بستر تاریخ دیرینه آن یا به عبارت دیگر، قرار دادن نقاشی ایران در بستر فرهنگ جهان ایرانی زبان و ساختار اجتماعی ایران و هنر جهان اسلام و در نهایت تاریخ عمومی هنر جهان. نگارنده در پژوهش خود این وجه از تحقیقات را مطمح نظر داشت و تا چه پایه توانست به هدف خود نزدیک شود، داوری آن با خوانندگان است.

این پژوهش در اصل به صورت یک طرح تحقیقاتی در دانشگاه تهران ارائه شد و سپس با افزوده ها و اضافات دیگر به خصوص در نگاره ها و تصاویر برای انتشار در فرهنگستان هنر ایران به مناسبت کنگره جهانی سلطان محمد، نگارگر نام آور مکتب تبریز، آماده گشت. یافتن نگاره های مناسب به سبب پراکندگی منابع و در دسترس نبودن آنها از مشکلات اصلی این پژوهش بود. با این همه، چاپ نگاره ها به صورت گزینشی صورت گرفت؛ رنگ بندی، ترکیب بندی، فضا بندی و حتی کیفیت چاپ آنها از عوامل مهم این گزینش بود. در خصوص جدول بازمانده های مکتب تبریز و قزوین و مشهد ادعای هیچ نوع قطعیتی در بین نیست. به هر حال در این جدول ها اهم آثار مربوط به، مکتب ها آمده است. در مورد نگاره های هفت اورنگ جامی، از آنجا که این اثر با کیفیتی برتر منتشر شده، تمامی 28 نگاره آن را در دو مقطع تحقیق آوردم. بخشی در بحث از خود این اثر و نگاره های منتسب به هنرمندان و شماری هم در آثار بازمانده از مکتب نگارگری مشهد. این وجه در خصوص گزینش نگاره های شاهنامه شاه تهماسبی و خمسه نظامی شاهی هم مصداق دارد که در دو مقطع آورده شده است.

در وهله نخست این تحقیق حمایت مادی و معنوی معاونت پژوهشی دانشگاه تهران را در کنار داشتم، در اینجا سپاس خود را که از هر گونه    شائبه بر کنار است از این معاونت اعلام می دارم. از فرهنگستان هنر که از سر لطف و عنایت انتشار آن را بر عهده گرفت، سپاس و امتنان دارم.

1. شاه اسماعیل (930-906 ه.ق)

شاه اسماعیل، سر سلسله دولت صفوی، غیر از اشتغال به دین و دولت، طبع شعر نیز داشت و خطایی تخلص می کرد و شعر فارسی و ترکی می سرود (سام میرزا، 1314، 9). امروزه دو نسخه خطی مصور وجود دارد که ظاهراً در انگیزش علاقه شاه اسماعیل به هنر نقاشی و خطاطی، پیش از رسیدن به سلطنت، مؤثر بوده است. یکی شاهنامه ای است که در سال 899 ه.ق به سلطانعلی میرزا کارکیا، حاکم لاهیجان، اهدا شده است و در این تاریخ اسماعیل در پناه آل کیا در لاهیجان به سر می برد. این شاهنامه بیش از 310 نگاره دارد و با سبک ترکمان کار شده است و پیکره های آن دارای سری بزرگ هستند (رابینسن، 1976، 160). این شاهنامه در دو مجلد تهیه شده؛ مجلد اول آن در موزه ترکی و اسلامی استانبول (شماره 1978 MS.) نگهداری می شود و 202 نگاره دارد. مجلد دوم  آن در کتابخانه  دانشگاه استانبول (یلدیز، 7954/310) قرار دارد و در بردارنده 109 نگاره است. از قرار معلوم اسماعیل این شاهنامه را از نزدیک دیده و تحت تأثیر کتاب آرایی آن قرار گرفته است. بعدها ظرافت؛ دقت و رنگ بندی نگاره های این شاهنامه در نگاره های نسخ مصور دوره اسماعیل ظاهر شده است.

هنگامی که شاه اسماعیل در سال 906 ه.ق تبریز، پایتخت آق قویونلوها را گشود، تمامی گنجینه و موجودی کتابخانه سلطنتی ترکمانان در اختیار او قرار گرفت. البته اطلاع دقیقی از موجودی این کتابخانه در دست نیست و هجوم عثمانیان به تبریز و بعدها انتقال پایتخت از آنجا به قزوین تغییراتی در موجودی و کتب نفیس و مرقعات آن پدید آورد. سلطان سلیم هنگام حمله به تبریز بیشتر کتب نفیس و اهداییه ها و جواهر آن را به یغما برد (سچوکین، 1959، 6-7) و امروزه بعضی از زیباترین آثار سبک ترکمان و مرقعات آن در استانبول موجود است و جای تولید آنها تبریز بوده است. یکی از آنها خمسه نظامی سال 866 ه.ق است که کتابت آن در زمان بابرین بایسنقر تیموری (متوفی 861 ه.ق) شروع شد و در زمان سلطان خلیل آق قویونلو در شیراز ادامه یافت و پس از مرگ او در سال 883 ه.ق برادرش سلطان یعقوب کار آن را ادامه داد و دو تن از نقاشان دربار او (شیخی یعقوبی و درویش محمد) تصاویری بدان افزودند. این نسخه وقتی به دست اسماعیل افتاد، دستور داد آن را کامل کنند. ازاین رو حدود یازده نگاره دیگر بدان افزوده شد (همان، 179). این نسخه امروزه در مجموعه کتابخانه توپقاپوسرای استانبول با شماره (762.H) محفوظ و دارای 317 برگ و 19 نگاره است. کاتب آن عبدالرحیم بن عبدالرحمن خوارزمی السطانی الیعقوبی است. سه مورد از نگاره های آن کنده شده و در مجموعه کی یر نگهداری می شود.

درباره حمایت اسماعیل از کتاب آرایی پیش از جنگ چالدران در سال 920 ه.ق اطلاعات منظمی وجود ندارد، ولی از نسخه هایی چون خمسه نظامی یاد شده پیداست که کار تکمیل آن به دستور وی ادامه یافته است. به خصوص در پیکره های نگاره ها از کلاه قزلباشی دوره صفوی استفاده شده است. کلاه دوازده ترک قزلباشی صفوی در پنجاه سال نخستین سده دهم در نگاره ها و قالی ها و پارچه ها بارها نقش بسته و مهمترین دلیل انتساب نگاره ها به دوره صفوی است. با توجه به این نکته می توان استدلال کرد که 34 نگاره از کل نگاره های مثنوی جمال و جلال محمد آصفی که در سال 908 ه.ق بر دست سلطانعلی مشهدی در هرات کتابت شده، در دوره شاه اسماعیل کار شده، چون کلاه قزلباشی صفوی در پیکره های آنها آمده است( به مثنوی جمال و جلال رجوع شود).

شاه اسماعیل در زمستان سال 916 ه.ق هرات را تصرف کرد. در هرات با هاتفی، شاعر شیعی و خواهرزاده جامی ملاقات کرد. هاتفی همچون تیمورنامه خود، یک مثنوی حماسی به نام اسماعیل نامه سرود که به سبب مرگ او در سال 927 ه.ق ناتمام ماند. ظاهراً در این زمان است که بهزاد چهره هاتفی را با کلاه قزلباشی صفوی نقاشی کرده است. در این چهره پردازی می توان ارتعاش قلم نقاش را حس کرد. اگر این نقاشی در سال 916 ه.ق یا پس از آن کار شده باشد، نشان دهنده مهارت و استادی بهزاد در دهه دوم سده دهم هجری است.

شاه اسماعیل به سبب اهمیت هرات، در سال 921 ه.ق فرزند دو ساله خود تهماسب را با اتابکی امیرخان موصللو حاکم هرات کرد. تهماسب در هرات به کسب فضایل در زمینه علوم دینی، فلسفه، تاریخ، ادبیات ایران و نیز هنرهایی چون خوشنویسی و نقاشی پرداخت. در ملازمت تهماسب شماری از هنرمندان برجسته دوران سلطان حسین بایقرا حضور داشتند. از استادان نقاشی یکی کمال الدین بهزاد بود. اقامت تهماسب در هرات برای تاریخ ایران اهمیتی در خور داشت. امیرخان موصللو در سال 928 ه.ق به تبریز فراخوانده شد و تهماسب هم همراه او به تبریز آمد. ظاهراً بهزاد و هنرمندان دیگر مکتب هرات جزو ملازمان او بودند که وارد تبریز شدند. البته اگر داستان مصطفی عالی افندی را درباره شاه اسماعیل و بهزاد و شاه محمود نیشابوری بپذیریم، ورود بهزاد به تبریز بایستی پیش از سال 920 ه.ق بوده باشد (1369، 66-65). به هر تقدیر شاه اسماعیل در سال 928 ه.ق فرمانی به نام بهزاد صادر و او را به کلانتری کتابخانه سلطنتی منصوب کرد (قزوینی، 1332، 73، 268؛ قاضی احمد، 1366، 6-135). بعید نیست که فرمان کلانتری کتابخانه بهزاد در جهت برنامه ریزی شاه اسماعیل از برای کتاب آرایی شاهنامه ای باشد که بعدها به شاهنامه شاه تهماسبی یا شاهنامه هوتون شهرت پیدا کرد. دیکسن و ولش معتقدند که کار این شاهنامه  از سال 928 تا 941 ه.ق طول کشیده است (دیکسن و ولش، 1981، 7).

گفتنی است که میراث اصلی شاه اسماعیل که رسمیت بخشیدن به مذهب تشیع در ایران بود، نوعی یکدستی و وحدت در هنرهای تجسمی ایران پدید آورد. مهاجرت نقاشان و سایر هنرمندان از هرات به تبریز، یکی از نمونه های مستند مهاجرت هنرمندان به کارگاه هنری سلطنتی جدید است.

تیموریان با حمایت از هنرمندان، آنها را از غرب ایران به شرق آن بردند و این فرایند در دوره صفوی حرکت عکس به خود گرفت و هنرمندان از شرق ایران به غرب آن مهاجرت کردند و بار دیگر مکتب تبریز را شکوفا ساختند. تصرف سرتاسر ایران به دست اسماعیل، در هم تنیدگی رشته های گوناگون هنری مناطق مختلف را در پی داشت که به همکاری و آشنایی هنرمندان با یکدیگر انجامید و موجبات پدیداری نسل جدیدی از آنها را در دوره شاه تهماسب فراهم کرد.

2. شاه تهماسب (984-930 ه.ق)

گفتیم که شاه تهماسب دو ساله بود که از طرف شاه اسماعیل در معیت امیرخان موصللو به حکومت هرات منصوب شد (در اواخر ال 921 ه.ق). تهماسب میرزا در هرات نشو و نمت یافت (خورشاه بن قبادالحسینی، 1379، 64)، معلمان کمر تعلیم او را بر میان بستند و در اندک زمانی جمیع فضایل شرعیه و عرفیه را بدو باز نمودند. تهماسب که از کودکی «به خط نوشتن و تصویر میل تمام داشت» استادان این هنرها را که در فن خود یکتای زمان بودند برای تعلیم او گرد آوردند. « از خوشنویسان ملاعبدی نیشابوری و استاد شاه محمود نیشابوری و ملارستم علی هروی، از نقاشان سلطان محمود مصور و استاد بهزاد مصور و استاد میرک اصفهانی و میرمصور و دوست دیوانه. پادشاه را بدین طایفه توجه و التفات تمام بود» (بوداق منشی قزوینی، 1378، 144؛ اسکندربیک منشی، 1350، 1/174).

تهماسب میرزا حدود شش سالی را در هرات گذراند و در سال 928 ه.ق که شاه اسماعیل امیرخان مصللو را به سبب قتل میرمحمد یوسف شیخ الاسلام هرات به تبریز فراخواند، امیرخان «شاه تهماسب را به عظمت هر چه تمامتر به اردوی همایون که در اوجان بود، آورد» (یحیی قزوینی، 1363، 20-419). شاه تهماسب از آنجا که در ده سالگی به حکومت رسیده بود، به مدت یک دهه گرفتار دودستگی و اختلاف سرکردگان قزلباش شد تا این که توانست در سال 939 ه.ق بر اوضاع مسلط شود. او در عرض سلطنت پنجاه  و سه ساله خود، نهضت صفوی را به نهاد تبدیل کرد و تشکیلات اداری آن را قوام بخشید. صادقی بیک افشار درباره او می نویسد: «به علما و صلحا و فضلا خیلی التفات داشت و چنان پرهیزکار بود که در مدتی متجاوز از چهل سال گناه کبیره یا صغیره ای قولاً یا نقلاً از او سر نزد» (1337، 9).

تهماسب در اوایل سلطنت خود به هنر و هنرمندان عنایتی در خور نشان می داد. هنگامی که پایتخت را از تبریز به قزوین منتقل کرد (962 ه.ق) به ساختن عمارات (کاخ شاهی، مسجد، حمام، بازار و میدان) در آن پرداخت و در بعضی دیوارنگاره های عمارات شخصاً شرکت کرد و همراه مظفر علی و صادقی بیک افشار به نقاشی دیوارها پرداخت. عبدی بیک متخلص به نویدی، به دستور او منظومه هایی در وصف باغ ها و کاخ های سلطنتی سرود و در خمسه ای به نام جنات عدن  گردآوری کرد که یکی از آنها دوحه الازهار،  در وصف نقاشی های ایوان شاهی یا چهل ستون و دو ایوان دیگر است (اشراقی، 1379، 2-131). او در وصف این نقاشی ها به جزئیات مجالس نقاشی از قبیل مجلس شیرین و فرهاد و کوه بیستون، مجلس بزم و رزم، مجلس شکار و چوگان بازی و یوسف و زلیخا و زنان مصر، مجلس جنگ با گرجیان و .... اشاره می کند (همان، 43-138).

علاقه تهماسب به دیوارنگاری بیان کننده اشتیاق او به کتاب آرایی هم هست. او که در بین سال های 28-921 ه.ق در هرات در نزد کمال الدین بهزاد مشق نقاشی کرده بود، در تبریز هم از سلطان محمد تعلیم گرفت. در ایام جوانی نسخه ای از گوی و چوگان  عارفی را کتابت و مصور کرد و آن را با 16 نگاره و تذهیب آذین بست (در سال 930 ه.ق، محفوظ در سن پطرزبورگ، کتابخانه ملی روسیه، دُرن 441). محمدی هروی نسخه دیگری از این نسخه را در همان سال برای او کار و اهدا کرد (سن پطرزبورگ، آکادمی انجمن انستیتوی مطالعات شرقی، 184. ه) و یک نسخه بی تاریخ از احسن الکبار ( تاریخ ائمه) در سن پطرزبورگ (کتابخانه ملی روسیه، دُرن 312) وجود دارد که در بردارنده نگاره ای از قاسم علی در سال 931 ه.ق است و به شاه تهماسب اهدا کرده است. درباره شاهنامه شاه تهماسبی و خمسه نظامی بعدا صحبت خواهیم کرد.

به هر تقدیر بر اثر گذشت زمان، علاقه شاه تهماسب به نقاشی و هنر فروکش کرد و سایه حمایتش را از سر هنرمندان برگرفت و این به خصوص از سال 957 ه.ق به بعد بیشتر چهره نمود. او در این سال قاضی جهان صدر اعظم خود را که از حامیان نقاشی و خطاطی بود و در انگیزش ذوق و سلیقه تهماسب بی تأثیر نبود، از کاربرکنار کرد. قاضی جهان دو سال بعد درگذشت و خانواده او از نظرها افتاد. اسکندربیک منشی به دو عامل دیگر نیز در دلسردی شاه از نقاشی و هنراشاره می کند: یکی درگذشت استادان فن چون بهزاد و سلطان محمد و آقامیرک اصفهانی که در کتابخانه کار می کردند و انیس و مونس شاه بودند و شاه با آنها الفتی به کمال داشت و «هرگاه از مشاغل جهانداری و ترددات مملکت آرایی فراغی حاصل» می شد « به مشق نقاشی تربیت دماغ می کرد» (1350، 1/174). دیگر این که کثرت مشاغل شاه فرصتی باقی نمی گذاشت که به هنر و هنرمندان بپردازد (همان). البته تعبد،  پرهیزکاری و پارسامنشی شاه را نیز نباید فراموش کرد که از نیمه دوم سلطنت خود هر چه بیشتر زهد و تقوا پیشه کرد و بالاتر از همه به خست، امساک و مال پرستی افتاد و آن پشتیبانی اندک را از هر نووع فعالیت هنری مضایقه کرد. این عوامل باعث شد که شاه بعضی از اصحاب کتابخانه را که در قید حیات بودند، مرخص سازد تا خود کار کنند (همان).

شماری از این هنرمندان ایران را ترک گفتند و عازم هندوستان و دربار گورکانیان هند و دربار دکن شدند. آنها به دنبال هنرپرور و حامی بخشنده و سعادت و آینده بهتری بودند. این نوع مهاجرت ها نه تنها در نقاشی و خطاطی، که در قلمرو شعر و شاعری نیز رخ داد. از اینها گذشته، شماری از هنرمندان هم به دربار برادرزاده شاه، ابراهیم میرزا در مشهد رفتند و در کتابخانه او به کار پرداختند.

حاصل سخن این که زندگی شاه تهماسب در قلمرو حمایت هنری به دو بخش تقسیم می شود: بخش اول دوران جوانی و سرخوشی و نازک طبعی او را که شماری  از هنرمندان را در کتابخانه خود گرد می آورد و حتی خود به طرفه کاری و لطایف نگاری می پردازد. بخش دوم زندگی او در تعبد و تشرع می گذرد و در پسندهای هنری او تغییری چشمگیر پدیدار می شود وتعلق خاطرش را از هنرها قطع می کند و در کتابخانه تنها افرادی را نگه می دارد که امور جاریه را بسامان کنند. هنرمندانی که در بخش اول زندگی وی در کنارش بودند، عبارتند از: بهزاد، سلطان محمد، میرمصور، مظفر علی، میرزین العابدین، صادقی بیک افشار، مولانا عبدالجبار استرآبادی، سیاوش بیک گرجی، مولانا شیخ محمد سبزواری، مولانا علی اصغر کاشی، مولانا حسن بغدادی، محمدی هروی، قصری بیک کوسه، مولانا عبدالله شیرازی، شیخ زاده، آقا میرک اصفهانی، قاسم علی چهره گشا، دوست دیوانه، مولانا میرزا علی، مولانا نظری قمی، میرسید علی، مولانا قدیمی، خواجه عبدالوهاب، خواجه عبدالعزیز کاشانی، میرزا غفار قزلباش، آقای حسن نقاش، میر حسن دهلوی، مولانا قاسم بیک تبریزی صحاف، محمد بیک، برجعلی اردبیلی، قاسم عراقی، (احتمالاً قاسمعلی چهره گشا)، میرنقاش اصفهانی، حسین قزوینی، مولانا شاه محمود نیشابوری، رستم علی و دوست محمد گواشانی (احتمالاً دوست دیوانه یاد شده).

3. ابراهیم میرزا

ابراهیم میرزا فرزند بهرام میرزا- برادر شاه تهماسب- در سال 950 ه.ق چشم به جهان گشود و در دربار صفوی نشو و نما یافت و به احتمال زیاد نقاشی را از مظفر علی و خطاطی را از رستم علی، کاتب برجسته دربار و نیز مولانا مالک دیلمی فرا گرفت (قاضی احمد، 1366، 106). قاضی احمد قمی که عمری را در نزد ابراهیم میرزا به سر برده بود او را فردی باکمالات و متحلی به فنون و فضایل می نویسد و این که همواره در پی تحصیل کمالات بود، چنانکه « احاطه جمیع از معقول و منقول نموده و حامی تمامی فروع و اصول گردیده بود» (همان، 1087)  و « در علم صرف و نحو و منطق و معانی و بیان و اصول تتبع علم رجال و تصحیح کتب احادیث نبوی و امامی فرموده از علم سیر و نسب و تواریخ استحضار بسیار» یافتند و « در علم ریاضی و مجسطی از هندسی و حساب و نجوم و موسیقی صاحب فن و مصنف بودند» (همان، 9-108).

گر چه نوشته قاضی احمد قمی درباره ابراهیم میرزا از سر شوق و محبت، خالی از مبالغه نیست، ولی پیداست که ابراهیم میرزا از شاهزادگان با فرهنگ و فرهیخته صفوی بوده و همواره به اکتساب علم و هنر اشتغال داشتند تا جایی که « خردمندان کامل و هنرمندان فاضل از اطراف و اکناف عالم دولت مثال روی امید به درگاه او» می آوردند و ملازم کتابخانه همایونی او می شدند. ابراهیم میرزا با شور و شوق بی پایان از «هنرمندان و پیشه وران از هر صنف و کاری که بودند» به نوعی حمایت می کرد طوری که همگنان پس از اسم خود « ابراهیمی» قید می کردند (همان، 109-110). ابراهیم میرزا شعر نیز می گفت و جاهی تخلص می کرد و در شعر  فارسی و ترکی، هر دو، متبحر بود و با عروض و قافیه آشنایی کامل داشت. واله اصفهانی در خلدبرین پس از وصف کمالات او، می نویسد:

در خط نستعلیق بدایع رقمش خط نسخ بر دفتر امتیاز پیشینیان کشیده و در مصوری و نازک قلمی کلک مانوی نیرنگش چهره گشای صور بی مثالی گردیده.....  و در صنایع دستی مانند: سازنوازی، سازتراشی و خاتم بندی و درود گری و امثال آن مهارت تام داشت (1372، 545 اسکندر بیک منشی، 1350، 1/209) .

کتابخانه ابراهیم میرزا مأمن صاحبان ذوق و فضل و مسکن خوشنویسان و نقاشان و مذهّبان و صحافان فحل بود (قاضی احمد، 1366، 110).

ابراهیم میرزا در سال 963 ه.ق حاکم مشهد و ناظر آستان قدس رضوی شد. در همان سال با اجازه شاه تهماسب، کار بر روی پروژه هفت اورنگ جامی (محفوظ در نگارخانه فریر، واشنگتن) را آغاز کرد که حدود 9 سال طول کشید. او برای این کار از هنرمندان نامدار زمانه بهره گرفت. بعدها که شاه تهماسب ابراهیم میرزا را حاکم سبزوار و قائن کرد، کار این نسخه در سبزوار ادامه یافت (بین سال های 73- 970 ه.ق). ظاهراً سه سال حکومت ابراهیم میرزا در سبزوار چندان قرین کامیابی و خوش کامی نبود. او در سال 976 ه.ق به قزوین فراخواندند که تا سال 984 ه.ق در این شهر گذراند. این که در سال ها چه شغل و مقامی داشته، معلوم نیست و نیز روشن نیست که پس از او چه بر سر کتابخانه و نیز کارگاه نقاش اش آمده است؟ پیداست که ابراهیم میرزا دیگر نمی توانسته بدون یاری شاه، از عهده هزینه های کتابخانه مفصل خود در پایتخت برآید. اگر هم در این دوره به حمایت از هنرها پرداخته، این پشتیبانی به گستردگی اوایل زندگی او نبوده است.

به هر تقدیر، قتل ابراهیم میرزا در پنجم ذوالحجه 984 به دستور اسماعیل دوم (قاضی احمد، 1363، 2/634) ضربه بزرگی به هنرپروری دوره صفوی وارد آورد. صادقی بیک می نویسد: ابراهیم میرزا « چون زبان خود را نمی دانست نگاه دارد، از این رو در زمان شاه اسماعیل دوم مقتول گردید» (1377، 25). قاضی احمد در خلاصه التواریخ خود هم عقیده مشابهی دارد و سلوک گستاخانه و گفت و شنود بی ملاحظه و بی محابا و آزرده ساختن شاه اسماعیل دوم را عامل اصلی قتل او می نویسد (1363، 2/633). البته سعایت رقبا را نیز در قتل او بی وجه نمی داند (و نیز نگاه کنید به: میرزا بیک جنابذی، 1378، 579).

پس از قتل ابراهیم میرزا، اسماعیل دوم دستور داد تا تمامی « جواهر نفیسه ثمین از لالی آبدار و یواقیت رمانی و فیروزه بهرمانی و لعل بدخشی و عقیق یمنی و خطوط استادان مثل یاقوت مستعصمی و میر علی کاتب و مولانا سلطانعلی مشهدی و مولانا درویش مشهدی و کتب نفیسه منظوم و منثور و ظروف چینی فغفوری و دیگر تنسوقات عالی که بر حسب خواهش طبیعت در مدت العمر جمع آوری و مخزون داشته» بود ضبط و مصادره کنند (همان، 1378، 80-579). ولی گوهر سلطان بیگم، دختر شاه تهماسب و همسر ابراهیم میرزا، به جهت آن که خزانه ابراهیم میرزا به دست اسماعیل دوم نیفتد، «نخست جواهرات نفیسه را » با سنگ سماق شکسته و به مستراح ریخت و «خطوط استادان را با کتب نفیسه مجموع را در آب انغماس داده، چندان مالش داد که اثرش زایل گردید» و ظرف چینی را هم در هم شکست (همان، 580).

پس از مرگ ابراهیم میرزا، جمیع هنرمندان کارگاه هنری او به خدمت اسماعیل دوم در آمدند و بار دیگر کتابخانه سلطنتی را احیا کردند. از جمله دستاوردهای ایام هنر پروری ابراهیم میرزا در مشهد، ترتیب مرقعی از خطوط استادان و تصویر استاد بهزاد و دیگر نقاشان این دوره بود که به دستیاری استادان و هنرمندان و خط شناسان و خوشنویسان اتمام یافت (قاضی احمد، 1366، 143).

هنرمندان چون: شاه محمود نیشابوری، رستم علی، محبعلی، مالک دیلمی، عیشی بن عشرتی، سلطان محمد خندان، عبدالله شیرازی، علی اصغر کاشی، شیخ محمد، آقا میرک اصفهانی، دوست محمد گواشانی، میر وجیه الدین خلیل الله خوشنویس، مولانا علی کله گوش، مظفر علی و میرزا علی در کتابخانه او کار می کردند.

4. اسماعیل دوم (85- 984 ه.ق)

اسماعیل دوم پس از نوزده سال و شش ماه و 21 روز زندانی که در قلعه قهقهه تحمل کرد، به سلطنت رسید. اسماعیل در ایام جوانی به جنگاوری و برناپیشگی شهرت داشت و در چندین  جنگ که با سپاه عثمانی انجام داد، به پیروزی رسید و آناتولی و گرجستان و قفقاز را ضمیمه ایران کرد. هنگامی که سلطان سلیمان سپاهی را به سر کردگی اسکندر پادشا به ایران گسیل داشت، اسماعیل و سپاهیان او در بیرون شهر شکست سختی بدانها وارد کرد. از این رو در نزد قزلباش به گونه سرداری فاتح جلوه گر شد. پیمان صلح آماسیا در سال 962 ه.ق بین ایران و  عثمانی باب طبع اسماعیل بود. شاه تهماسب فرزند خود را حاکم خراسان کرد، ولی وی در آنجا با امیران قزلباش ساخت و سپاهی فراهم آورد تا بر عثمانیان بتازد. به همین دلیل شاه تهماسب او را در سال 963ه.ق از خراسان فراخواند و پیش از هر صحبتی، او را به قلعه قهقهه فرستاد (اسکندر بیک منشی، 1350، 1/132). تحمل مرارت و مشقات زیاد در این قلعه جسم و جان اسماعیل را آزرد و او را از نظر روانی نامتعادل ساخت. از این رو هنگامی که به سلطنت رسید، از اطرافیان خود انتقامی سخت گرفت و به قتل عام شاهزادگان صفوی، از کوچک و بزرگ، اقدام کرد (هینتس، 1371، 37-129) ولی خود نیز گرفتار نیرنگ اطرافیانش شد و در شب سیزدهم ماه رمضان 985 مسموم و کشته شد (اسکندر بیک منشی، 1350، 1/19-218).

اسماعیل دوم شاهزاده ای بافرهنگ و دوستدار هنر و ادب بود. شعر نیک می سرود و عادلی تخلص می کرد. صادقی بیک افشار می نویسد:« پادشاهی خوش ذوق و عالی شان و هیبتناک بود و طبع نقاشی داشت. با این که ظاهر مهیبی داشت، در باطن خیلی ملایم و خوش خلق بود» (1337، 11) قاضی احمد قمی در خلاصه التواریخ در باب هنر او می نویسد:

در ابتدای حال تعلیم از مرحوم میرزین العابدین استرآبادی و از مطالب علمی وقوف داشتند و نستعلیق را خوب می نوشتند. دماغ کتابت بسیار داشتند و در نقاشی و طراحی و نقشبندی و طرح عمارت سلیقه تمام داشتند و در آن فن قرین خود نداشتند. شعر را بسیار نیک می فرمودند و تخلص عادلی می نمودند. (1363، 2/655).

حکومت کوتاه مدت اسماعیل اجازه حمایت بیشتر از هنرها را بدو نداد. کارگاه هنری کتابخانه سلطنتی از سال 945 ه.ق به بعد از هم پاشیده بود. گویا به نظر می رسد که با بازگشت بهرام میرزا به قزوین از سال 975 ه.ق به بعد سرو سامانی در آن پدید آمده بود. به هر حال هنگامی که این کارگاه به دست اسماعیل دوم افتاد، چندان رونقی نداشت. اسماعیل دوم به بازسازی این کارگاه کمر همت بربست. از این رو شماری از هنرمندان کارگاه پیشین، ابراهیم میرزا در مشهد را به قزوین فراخواند و به حمایت کتاب آرایی پرداخت. از قرار معلوم مظفر علی نقاش باشی دربار در کهولت به سر می برد و چندی پس از فوت شاه تهماسب در گذشت (اسکندر بیک منشی، 1350، 1/174). شاگرد او صادقی بیک افشار و نیز زین العابدین نوه سلطان محمد و سیاوش بیک گرجی جزو پیوستگان به کتابخانه اسماعیل دوم بوده اند( همان، 1/175). مولانا شیخ محمد سبزواری  و مولانا علی اصغز کاشی هم که زمانی جزو اصحاب کتابخانه ابراهیم میرزا بودند و مولانا عبدالجبار استرآبادی «در زمان اسماعیل میرزا از اصحاب کتابخانه شدند» (همان، 1/176). مولانا حسن بغدادی که در فن تذهیب استاد بود و مولانا عبدالله شیرازی که در تذهیب مهارتی تام داشت، از اصحاب کتابخانه اسماعیل میرزا شدند. هنرمندان دیگری چون محمدی هروی و قصری بیک کوسه هم در زمره کارکنان کتابخانه درآمدند.

از دوره اسماعیل دوم شاهنامه ای در دست است که در سال 984 ه.ق تکمیل شده است. نقاشانی که در این نسخه کار کرده اند، عبارتند از: سیاوش گرجی، صادقی بیک افشار، زین العابدین، نقدی بیک، مراد دیلمی، علی اصغر کاشانی، مهراب برجی و احتمالاً عبدالله شیرازی. از قرار معلوم فرخ بیک برادر سیاوش هم جزو این هنرمندان بوده است.

اسماعیل دوم افزون بر صنف نقاشان، از خطاطان و شاعران هم پشتیبانی می کرد. با میرزا محمد منشی شاعر معاشر بود و مولانا محمد حسین خطاط که « مدار کتاب نویسی عمارات دولتخانه و درها متعلق به او بود»، خوشنویس دربار او محسوب می شد. اسماعیل دوم مولانا میر سید احمد مشهدی خوشنویس برجسته و استاد مولانا محمد حسین خطاط را از مشهد به قزوین آورده و مشمول عنایات خود قرار داد و در «بالاخانه سر در باغ سعادت آباد دارالسلطنه قزوین» جای داد (قاضی احمد، 1366، 92). بازسازی کارگاه هنری کتابخانه طوری که شاهنامه ای چون شاهنامه اسماعیل دوم از محصولات آن بود، کاری، کارستان برشمرده می شد، آن هم در عرض یک سال و نیم که مدت چشمگیری برای چنین اقداماتی به نظر نمی رسید (به شاهنامه اسماعیل ثانی رجوع شود).

5. شاه عباس اول (1038-996 ه.ق)

هنگام جلوس شاه عباس اول به تخت سلطنت نابسامانی های داخلی و خارجی ناشی از عملکرد نیروهای متخاصم قزلباش و عثمانی مملکت را فراگرفته بود. او برای غلبه بر دو دستگی ها و مشکلات، نیروی نظامی جدید مرکب از گرجیان و ارمنیان و چرکسیان پدید آورد و برای پرداخت منظم مستمری های این نیرو، امور مالی را بازسازی کرد و اراضی دولتی تحت نفوذ سران قزلباش را به صورت اراضی خالصه در آورد و از درآمدهای حاصله آنها بهره گرفت. او با ایجاد امنیت داخلی درصدد برقراری امنیت در مرزها برآمد و عثمانیان را ناگزیر ساخت تا اراضی ایرانی تحت سلطه خود را تخلیه کنند و در سال 1027 ه.ق پیمان صلحی با عثمانیان منعقد ساخت (میرزا بیک جنابذی، 1378، 3-872). در خراسان نیز توانست با عقب راندن نیروهای ازبکان مرزهای ایران را تثبت سازد.

حکومت شاه عباس در ایران با شکوفایی فرهنگی آن مقارن بود. او با بازسازی تشکیلات دیوانی توانست به پشتیبانی هنرها بپردازد. تولید و فروش ابریشم را به انحصار دربار درآورد و در شهرهای مختلف چون کاشان، کرمان، اصفهان، مشهد، استرآباد و تبریز برای تولید قالی، کارگاه های سلطنتی راه انداخت. برای سهولت امر بازرگانی و تجارت داخلی، کاروانسراها و پل هایی در سرتاسر امپراتوری پدید آورد و به بازسازی و رونق زیارتگاه ها در مشهد، قم، اردبیل، ماهان و تربت جام کمک کرد. در آرامگاه شیخ صفی در اردبیل یک چینی خانه ایجاد کرد و در آن مجموعه ای از  چینی های نفیس و گرانبها را گرد آورد.

شاه عباس در سال 1006 ه.ق پایتخت را از قزوین به اصفهان منتقل کرد و پروژه های معماری و شهرسازی مفصلی در این شهر راه انداخت (اسکندر بیک منشی، 1350، 1/5-544). در این شهر علاوه بر میدان ها و مساجد و مدارس و باغ ها و حمام ها، خیابان ها و کاخ ها، در آن سوی زاینده رود شهرک جدیدی به نام جلفا ساخت و ارمنیان جلفای کهن را برای رونق اقتصادی شهر بدانجا منتقل کرد. هنرهای کتاب آرایی هم در زمان او شکوفا شد. صادقی بیک افشار رئیس کتابخانه سلطنتی بود (واله اصفهانی، 1372، 469). شاهنامه ای از دوره شاه عباس باقی مانده که از کل نگاره های آن تنها 12 نگاره بزرگ موجود است.(تصاویر 96، 97 و 98).  در اصفهان نیز در سال 1023 ه.ق یک   شاهنامه برای او کار شد که حدود 44 نگاره دارد (محفوظ در کتابخانه عمومی اسپنسر نیویورک). منطق الطیر فریدالدین عطار با نگاره هایی از حبیب الله و تذهیب زین العابدین از آثار برجسته دور شاه عباس است ( محفوظ در موزه متروپولیتن، نیویورک). شاه این نسخه را در سال 1017 ه.ق به بقعه شیخ صوفی در اردبیل اهدا کرده بود.

 در دوره شاه عباس تولید نگاره های تک برگی و یکه صورتها توسط هنرمندانی چون رضا عباسی، صادقی بیک فشار و محمدی هروی و ..... رواج کامل یافت. سیاوش گرجی و برادرش فرخ بیک، مولانا شیخ محمد سبزواری، رضا عباسی، حبیت الله، صادقی بیک افشار، علیرضا عباسی خطاط از جمله هنرمندان دوره شاه عباس بودند که به کار کتاب آرایی و نگارگری می پرداختند. علاوه بر این در دوره شاه عباس اسلوب فرنگی سازی رونق بیشتری پیدا کرد. شاید یکی از دلایل رونق این اسلوب هنری، حضور نقاشان اروپایی در دربار شاه بوده است. یکی از این هنرمندان یان وان هسلت یا جان هلندی بود. او پس از ورود به دربار «شاه عباس» لقب استاد نقاش پیدا کرد (فلور، 1989، 196). ظاهراً تاریخ ورود او به ایران و دربار شاه سال 1029 ه.ق بوده است. بعضی از دیوارنگاری های کاخ اشرف در مازندران را این نقاش کار کرده است. شاه عباس از وجود هلست برای سفارت استفاده کرد و هنگامی که موسی بیک را به هلند فرستاد، هسلت را نیز همراه او کرد. او هسلت را بار دیگر  در سال 1037 ه.ق به هلند فرستاد، ولی شاه عباس در این سال درگذشت و  شاه صفی جانشین او، ماموریت هسلت را تأیید کرد و هسلت قرار دادی بین ایران و هلند منعقد ساخت (همان، فلسفی، 1353، 4/2-51).

در زمان شاه عباس اول طراحی بیش از هر زمان دیگر در ایران متداول شد و تصاویر عاشقانه از عشاق جوان خریداران زیادی پیدا کرد. البته این تصاویر با سلایق طبقه اشراف مملکت سازگاری بیشتری داشت (تصاویر 30 تا 33). رقم زنی در آثار هنری رونق گرفت. رقم هنرمند در فروش اثر هنری تأثیری در خور داشت. در این زمان به هویت خلاقه هنرمند تأکید بیشتری شد.

6. شاه عباس ثانی (77-1052 ه.ق)

محمد طاهر وحید قزوینی در عباسنامه خود می نویسد که شاه عباس ثانی از همان اوان جوانی مدت چهار سال به آموختن خط پرداخت و در «شیوه نسخ تعلیق- نستعلیق- که مشکل ترین خطوط است» استادان را مانند خط تعلیق در هم پیچیده اند. بی شائبه اغراق جمعی که اوقات عمر را صرف خطاطی نموده و در این امر نام بر آورده اند، خط به شاگردی می نویسد» (1329، 26). تاورنیه، سیاح فرانسوی، می نویسد که شاه عباس ثانی« از نقاشی بهره داشت و کارهای نقاشی را به میل طالب بود و از کارهایی که از اروپا می آوردند خوشش می آمد؛ خصوصاً از کارهای فرانسه» (1366، 507). او در جای دیگری از سفرنامه  می نویسد: «زیرا اعلیحضرت نقاشی را نزد دو نفر نقاش هلندی موسوم به آنژل و لکار به خوبی آموخته بود» (همان، 491).

آنژل همان فیلیپ وان آنجلس هلندی، جزو کارگران کمپانی هند شرقی هلند بود که در اوایل دهه 1060ه.ق به همراه همسرش به ایران آمد. شاه عباس ثانی به سبب علاقه به نقاشی، با اجازه رسمی کمپانی او را وارد دربار کرد. آنجل پیش از ورود به دربار در اصفهان یک کارگاه نقاشی راه انداخته بود. او از کارگاه خود پنج تابلو نقاشی به شاه اهدا کرد (فلور، 1989، 152). شاه عباس ثانی در ازای تابلوهایش 150 تومانی به اضافه یک خلعت به او بخشید. از گفته های تاورنیه پیداست که آنجل به شاه نقاشی از نوع فرنگی را یاد داده، و معلم نقاشی او بوده است. لوکار هم باید همان هندریک بودوین وان لوکهورست بوده باشد که نقاش زبر دستی بوده و شاه و درباریان از کار او راضی بوده اند (همان، 149).

حضور این نقاشان هلندی همراه تعدادی دیگر موجبات رونق سبک فرنگی سازی را در دربار شاه عباس ثانی فراهم کرد. در دوره او  نقاشان ایرانی همچون علیقلی بیک جبه دار که نقاش باشی دربار بود و محمد زمان، شفیع عباسی و .... به سبک فرنگی سازی گرویدند و آثاری در این قلمرو پدید آوردند. علاوه بر این، سبک فرنگی سازی در نگارگری ایران نفوذ کرد و آثار هنرمندانی چون معین مصور، شیخ عباسی، محمد قاسم، محمد یوسف و... .. را تحت تأثیر قرار داد.

 

7. سایر هنرپروران

از شاهزادگان دیگر اوایل دوره صفوی که پشتیبان هنرها بودند و خود نیز میل تمام به نقاشی و مشق تصویر داشتند، یکی ابوالفتح بهرام میرزا، برادر تنی شاه تهماسب بود. صادقی بیک افشار در مجمع الخواص  او را می ستاید و می نویسد:« میرزایی بود خودش بی نظیر و سخنش دلپذیر، گفتارش شیرین و اشعارش رنگین، سخن سنج و نکته پرداز و شعر دوست و شاعر نواز ...... بسیاری از ارباب فهم و اصحاب هنر را تربیت کرد و در میان امثال و اقران ممتاز و سرافراز ساخت» (1377، 22). سام میرزا برادر دیگر بهرام میرزا در تحفه سامی  در حق برادرش می نویسد:

شاهزاده جوانبخت کثیر الافضال و کامکار خجسته اطوار بی نظیر و همال بوده است.... و طبعی به غایت متصرف و در خطه خطوط خصوصاً نستعلیق انگشت نما و در معموره طراحی و شعر و معما بی قرینه و بی همتا ...... گاهی میل به فن موسیقی نموده، قانون استعداد را به چنگ گرفتی و نوای عاشقان بینوا را در پرده نهفتی (1314، 9).

قاضی احمد نیز در گلستان هنر  از او به نیکی یاد می کند و می گوید: « در کتابخانه آن اعلیحضرت فردوس منزلت نیز کاتبان و نقاشان سرآمد بودند و همیشه به کار مشغول بودند و نسخه ها می پرداختند» (136، 9-138). پیداست که در میان شاهزادگان صفوی، بهرام میرزا  و فرزندش ابراهیم میرزا در عالم هنرپروری و فرهنگ با خود شاه تهماسب هم تراز بوده اند. این پدر و پسر با مال و نعمت بسیار به تشویق و ترغیب هنروران و سخنوران پرداختند و این کار ستوده آنها در شکوفایی مکتب تبریز دوره صفوی تأثیری در خور داشت و دستاوردهای ماندگار پدید آورد. از آثار دلنشین بهرام میرزا، فراهم سازی مرقعی به نام مرقع بهرام میرزا بود که بر دست دوست محمد گواشانی، خطاط و نقاش، صورت گرفت و دیپاچه ای بر این مرقع نگاشت که امروزه از تاریخچه های معتبر تاریخنگاری هنر ایران بر شمرده می شود.

بدیع الزمان میرزا برادر ابراهیم میرزا نیز «صاحب هوش و ذکا و جود و سخا بود و سال ها حکومت سیستان را داشت [از سال 965 تا 984 ه.ق]» (صادقی بیک، 1337، 27). برادر او حسین میرزا هم در گردآوری هنرمندان و حمایت از آنان شهرت داشت، ولی در منابع از فعالیت های هنری او چیز زیادی ثبت نشده است. با این که صادقی بیک درباره سلطان محمد خدابنده فرزند شاه تهماسب می نویسد که: «پادشاهی بود صاحب جود و کرم و در فن نقاشی و آداب شعر و اصطلاحات موسیقی مهارت و اطلاع زیادی داشت» (همان، 10)، ولی اطلاع چندانی از کارگاه هنری کتابخانه در دوره او وجود ندارد. نسخه ای هم که به او اهدا شده باشد، موجود نیست. گفتنی است که خواجه اختیار خطاط، مکاتبات او را کتابت می کرد و خواجه ملک محمد هروی کاتب دیوان ممالک او بود. قاضی احمد می نویسد که «خواجه ملک محمد منشی.... مدت هشت سال انشاء دیوان شاه سکندرشأن سلطان محمد شاه کرد و در جنگ ترکمان تکلو با شاهزاده صاحبقران سلطان حمزه میرزا در صاین قلعه ناپدید شد» (1366، 53). البته گفتنی است که در خلال سلطنت سلطان محمد خدابنده در قزوین نسخه های مصور تولید شد و بعید نیست که اجرای آنها تحت حمایت وی بوده است و این که صادقی بیک او را حامی هنرها می نامند، از اینجا ناشی شده است.

حمزه میرزا فرزند سلطان محمد خدا بنده از شاهزادگان صاحب ذوق و طبع هنری صفوی و در شجاعت و تهور شهره بود. او از شاعران و هنرمندان پشتیبانی می کرد (صادقی بیک، 1327، 30-129 و 126) و شاید هم امور هنری پدرش تحت نظارت وی صورت می گرفته است. اسکندر بیک درباره سیاوش گرجی نقاش، می نویسد که «در زمان نواب سکندرشأن [سلطان محمد خدا بنده] او و برادرش فرخ بیک در سلک معتمدان شاهزاده جوانبخت کامکار سلطان حمزه میرزا منتظم بودند» (1350، 1/176 واله اصفهانی، 1372، 470). از این عبارات پیداست که شماری از هنرمندان در خدمت حمزه میرزا بوده اند و برای او کار می کرده اند و هنگامی که شاه عباس اول زمام امور را در دست گرفت، در کتابخانه همایونی او گرد آمدند.

مقام و موقعیت ابوالمعصوم میرزا فرزند موسی خان موصللو و خالوزاده سلطان خدابنده نیزجالب نظر است. قاضی احمد اطلاعات ارزشمندی درباره او و پشتیبانی وی از هنرها دارد. وی می نویسد:

او « در تصویر دست بامزه دارد و در طراحی قرینه ندارد. همیشه اوقاتش صرف هنر و کارها می شود و لحظه ای از فکر دقایق کارها و نقشبندی غافل نیست. در نقاشی و نقاری و وصالی و فصالی و افشانگری و صحافی  و مقواسازی و حکاکی و خوان تراشی و قاشق تراشی و لاجوردشویی و سندروس و سایر خورده کاری و دیگر صنایع عدیل و نظیر ندارد و همیشه منظور نظر داشته.... و همواره به هنرمندی اقدام داشت..... همیشه در صحت او اهل هنر و استعداد و فقرا و نامرادان جمع بودند و از خوان احسان او تمتع می یافتند» (1366، 149).

با این که قاضی احمد این اطلاعات ارزشمند را درباره شاهزاده ابوالمعصوم میرزایی می آورد ولی در کتاب اسکندر بیک منشی یا صادقی بیک افشار سخنی از او به میان نیامده یا حتی اثری که به نام او موشح شده باشد، پیدا نشده است.

از زنان مقتدر دربار صفوی یکی سلطانم خانم خواهر تنی شاه تهماسب و بهرام میرزا بود که از حامیان و علاقه مندان هنر برشمرده می شد. او در نزد برادرانش احترامی خاص داشت و همچون آنها در کودکی به تحصیل علوم و فنون پرداخت و طبق نوشته قاضی احمد، دوست محمد گواشانی معلم خطاطی او بود (همان، 99). هنگامی که شاه تهماسب تمامی کاتبان و نقاشان خود را از سال 956 ه.ق به بعد مرخص کرد، وی دوست محمد را در نزد خود نگه داشت. در بعضی منابع از قدرت سلطانم خانم در دربار شاه تهماسب صحبت شده است. او و قاضی جهان وزیر از حامیان هنر بودند و به نظر می رسد که هر دو از سوء سیاست هنری شاه تهماسب لطمه خورده اند. سلطانم خانم در سفر و حضر در کنار شاه بود و عمه محبوب شاهزادگان صفوی محسوب می شد. او تا آخر عمر ازدواج نکرد و در سال 962 ه.ق  در گذشت. در مرقع بهرام میرزا (محفوظ در موزه توپقاپو سرای استانبول، 2154. H) دو قطعه خط زیبای نستعلیق وجود دارد که به طرزی دلنشین تذهیب و طلاکاری شده است. در آنها رقم «سلطانم، دختر اسماعیل الحسینی الصفوی» آمده است. سلطانم خانم در سال 2-961 ه.ق از املاک خود در شروان، ارسباران، تبریز، قزوین، اصفهان و استرآباد و .... املاکی را وقف چهارده معصوم کرد و خود شاه تهماسب را نیز متولی آنها قرار داد.

به غیر از هنرپروران خانواده سلطنتی، شماری از درباریان نیز، چه ترک چه تاجیک وجود داشتند که از هنرها پشتیبانی می کردند. مثلاً قاضی جهان، وزیر شاه تهماسب تا سال 957 ه.ق از جمله درباریانی بود که در بالندگی هنرها تأثیری در خور داشت و حتی وقتی که شاه تهماسب او را از کارها برکنار کرد، یکی از دلایل دلسردی و رویگردانی او از هنرها، نبود قاضی جهان در کنار وی و در صدر تشکیلات کشوری بود. مالک دیلمی خطاط برجسته در خدمت قاضی جهان به سر می برد و از عنایات او برخوردار بود، اما نسخه مصوری که گواه حمایت قاضی جهان از کتاب آرایی باشد، موجود نیست.

علیخان منشی اعظم سلطان محمد خدابنده از جمله حامیان هنر این دوره بود و یک نسخه از خمسه نظامی موجود در کتابخانه مرگان به نام او موشح شده است. این نسخه دارای سه سر لوح با سه تاریخ متناوب 976، 987، 988 ه.ق است و چون این نسخه در سال 976 ه.ق کتابت شده، پس علیخان بایستی که از مقامات عالی رتبه او بوده باشد و مقام خود را در سال های سلطنت اسماعیل ثانی و سلطان محمد خدابنده حفظ کرده است.

فرهاد خان قرامانلو از امرای برجسته اوایل دوره شاه عباس اول هم از زمره حامیان هنر و پشتیبان هنرمندان بوده است. این که خود قاضی احمد قمی رساله گلستان هنر خود را ابتدا به او و سپس به شاه عباس اول اهدا کرده، از قدرت و سخاوت و علاقه او به هنرها حکایت دارد. میرعماد خطاط چیره دست در دربار فرهاد خان در سمنان کار می کرد (قاضی احمد، 1366، 121). حتی علیرضا تبریزی معروف به علیرضا عباسی، خوشنویس برجسته این دوره هم در ابتدا در نزد فرهاد خان کار می کرد و بعدها شاه عباس او را از فرهاد خان گرفت. قاضی احمد می نویسد:

علیرضا تبریزی« بعد از ایامی که در مسجد جامع دارالسطنه قزوین به کتابت و قطعه نویسی اشتغال داشتند، به ملازمت فرهاد خان رسیدند و خان مشارالیه او را تربیت و رعایت فرمود و جهت مومی الیه کتابت می کرد. دو سال همراه خان به خراسان و مازندران رفت. چون شاه مالک رقاب سپهر رکاب از حقیقت احوال او اطلاع یافتند، ایشان را از خان گرفته و ملازم خود ساختند» (همان، 125).

علیرضا عباسی بعدها به چنان تقریبی در نزد شاه عباس دست یافت که به منصب کتابداری خاصه منصوب گردید. کشته شدن فرهاد خان به دستور شاه عباس در سال 1007 ه.ق تأثیری نامطلوب در حمایت هنرها داشت.

از دیگر هنرپروران این دوره باید از قره چقای خان (دوم) حاکم مشهد یاد کرد. وی پدر علیقلی بیک جبه دار نقاشباشی دربار شاه عباس دوم بود. (محمد معصوم اصفهانی، 1368، 286). قره چقای خان نوه قره چقای خان سپهسالار ایران در دوره شاه عباس اول بود. گفتنی است که از سال 1058 ه.ق شاهنامه ای با 148 نگاره در دست است که متعلق به کتابخانه سلطنتی قصر وینزور (6-A) است. این شاهنامه را که دارای سرلوح دو برگی و تذهیب شده بر دست ملک حسین اصفهانی است و بعضی نگاره های آن را محمد قاسم کارکرده، محمد حکیم حسینی برای «خان عالی شأن قره چقای خان» کتابت کرده است( رابینسن، 1958، 161).

در دوره صفوی دست کم به دو دلیل اطلاعات بسنده درباره هنرمندان به خصوص نقاشان و خطاطان موجود است. اول وجود رقم ها و امضاهای هنرمندان همراه با تاریخ گذاری آنها است. از اواخر سده دهم هجری نقاشان و خطاطان دوره صفوی به طور منظم آثار خود را رقم زده اند و تاریخ گذاری کرده اند. در حالی که چنین رسم و روالی در ایام پیشین کمتر مراعات می شد. دوم در منابع مکتوب این دوره (تواریخ، تذکره هاو مرقعات و....) هم اطلاعات کافی درباره هنرمندان آمده است( آژند، 1380، 24-309). این دو نکته بازسازی زندگی نامه هنرمندان این دوره را تا حدود قابل قبولی مقدور می سازد. چنانچه تاکنون تک نگاریها و مقالات گوناگون درباره بعضی از نقاشان این دوره در خارج و داخل کشور منتشر شده است. در اینجا زندگی و آثار نقاشانی را محل توجه قرار می دهیم که اطلاعاتی کافی درباره آنها وجود دارد و از اینها گذشته، آثار این هنرمندان در تکوین و تکامل نقاشی دوره صفوی نقشی در خور داشته است.

1. سلطان محمد (سلطان محمد تبریزی با سلطان محمد عراقی [عراق عجم] فعالیت در حدود 957-910 ه.ق)

سلطان محمد که از اهالی تبریز بود. بیشتر ایام زندگی خود را در تبریز گذراند. دوست محمد گواشانی در دیباچه اثر خود او را استاد نظام الدین سلطان محمد می نامد که تصویر را به جایی رسانیده که با وجودهزار دیده فلک مثلش ندیده و سپس می افزاید که از آثار برجسته او موضع پلنگ پوشان یا همان مجلس کیومرث است که تمامی مصوران را متحیر و مبهوت ساخته است (تکستن ، 2001 ، 16) صاحب گلستان هنر هم او را از اهالی دارالسطنه تبریز می داند که روش قزلباشی را در نگارگری ایران بهتر از دیگران ساخته بود و وفات او را نیز در تبریز می نویسد (1366، 137) سلطان محمد در نقاشی و تصویر گری حق استادی به گردن شاه تهماسب داشت و شاه نیز به او و بهزاد علاقه و عنایت ویژه و با آنها الفت تمام داشت (اسکندر بیک منشی 1350 ، 1/174). از سخنان بوداق منشی قزوینی پیداست که سلطان محمد هنگامی که تهماسب در اواخر سال 921 هـ.ق به حکومت هرات برگزیده شد در کنار او بوده و تهماسب در هرات نقاشی را از او بهزاد میرک اصفهانی میرمصور و دوست دیوانه فرا گرفته است(1378 ، 144) و ملاعبدی نیشابوری واستاد شاه محمود نیشابوری ، ملارستم علی هروی نیز خوشنویسی را به او یاد داده اند از نوشته های دوست محمد گواشانی پیداست که سلطان محمد در دهه های 920 و 930 هـ.ق  در اوج فعالیت هنری خویش بوده و یکی از نگارگران برجسته کارگاه هنری شاه تهماسب محسوب می شده است. تاریخ فوت او معلوم نیست ولی پس از فوت در کنار بهزاد و کمال خجندی (متوفی 802 هـ.ق) شاعر معروف ، در باغ کمال تبریز، به خاک سپرده شده است (قاضی احمد 1366 ، 137). فرزند او مولانا میرزا علی هم در فن نقاشی و تصویر و چهره گشایی نظیر و عدیل نداشت و در ایامی که سلطان محمد در کارگاه هنری کتابخانه شاه تهماسب کار می کرد وی نیز در این کارگاه نشو ونما یافت. از شاگردان سلطان محمد به غیر از فرزندش ، می توان از محمدی یا محمدی بیک ، برجعلی اردبیلی ، میر حسن دهلوی ، حسین قزوینی ، قاسم عارقی و میرزین العابدین را نام برد.

دو نگاره از سلطان محمد در بردارنده رقم اوست، یکی مجلس جشن و سرور و طرب در دیوان حافظ است که در آن رقم سلطان محمدعراقی نقش بسته است . در این نگاره شاهزاده ای بر تخت جلوس کرده و ملازمان در اطراف او گرد آمده اند . و مشغول عیش و نوشند . دومین نگاره رقم دار او باز در دیوان حافظ است و در آن عمل سلطان محمد عراقی رقم خورده است . در این نگاره نیز مجلس جشن و سروری تصویر شده است و معروف به نگاره مستی لاهوتی و ناسوتی است و بر پایه شعر : گرفته ساغر عشرت فرشته رحمت/ ز جرعه بر رخ حور و پری گلاب زده کشیده شده است . سلطان محمد دیوان حافظ را در بین سال های 937 و 939 هـ.ق برای سام میرزا شاهزاده صفوی کارکرد (محفوظ در موزه متروپولیتن ، نیویورک وموزه سکلر در ماساچوست و موزه هنری فاگ ، هاروارد).

از آثار موثق سلطان محمد به غیر از نگاره های دیوان حافظ ، در شاهنامه شاه تهماسبی آمده که در حدود سال های 930 و 935 هـ.ق آنها را کار کرده است .از نگاره های او در این شاهنامه پیداست که سلطان محمد کاملاً با سنت نگار گری مجالس شاهنامه آشنا بوده و در آنها از این سنت بهره گرفته است شاید بهترین نمونه از نگاره های او نگاره دربار یا مجلس کیومرث باشد که در آن ترکیب بندی د رحد عالی قرار دارد و روایت سلیس و شفاف و روانکاوانه است. پیکربندی های او در نگاره های شاهنامه و حتی دیوان حافظ پیچیده و متنوع است و رنگ بندی او به خصوص رنگ های قرمز ، زرد ، ابی و سبز با نظمی چشمگیر صورت گرفته است گرچه سلطان محمد آثار دیگر خود را رقم نزده ، ولی از ویژگیهای یاد شده نگاره های او می توان به آثار او پی برد.

زندگی هنری سلطان محمد را می توان به دو مقطع تقسیم کرد مقطع اول که پیوندهای او را با نقاشی پیش از صفویان نشان میدهد بعضی از این پیوندها را می توان در نقاشی ها و نگاره های شاهنامه شاه تهماسبی مشاهده کرد. شواهد اصلی مقطع دوم زندگی هنری او در نگاره های دیوان حافظ جمع شده است.

از قراین پیداست که شاه تهماسب مدیریت  نخستین تولید شاهنامه شاه تهماسبی را به سلطان محمد سپرده است این مدیریت از قرار معلوم تا صدمین صفحه شاهنامه ادامه یافته و سپس میر مصور جای سلطان محمد را گرفته است . از نگاره های برجسته سلطان محمد در شاهنامه شاه تهماسبی دربار یا مجلس کیومرث جشن سده شکست دیوان به دست طهموث کشته شدن دیو سیاه به دست هوشنگ را می توان نام برد. این نقاشی ها تا حدود زیادی از سنن نقاشی مکتب ترکمان تبریز مایه گرفته است.

تصاویر دیوان حافظ با نگاره های شاهنامه فرق دارد. مهمترین عنصر این نگاره ها بهره گیری از معماری برای نشان دادن وحدت ترکیب بندی هاست.  در نگاره مستی لاهوتی و ناسونی کوشک هشت ضلعی با دو طبقه از اتاق ها تصویر شده است . عمارت نگاره جشن عید هم نوعی کوشک هشت ضلعی است . ترکیب بندی تحت الشعاع کوشک هشت ضلعی با پیکره هایی در سه سطح است که به سبب واکنش در مقابل یک  واقعه واحد  حالت هماهنگ و متوازن پیدا کرده است. گفتنی است که بهره گیری از فضای معمارانه به منظور تصویر جشن های درباری از شیوه های معمولی نقاشان دوره صفوی بود که سلطان محمد این شیوه را به اوج کمال خود رساند. بعضی از نگاره های خسمه نظامی سال های 49-946  هـ.ق نیز به سلطان محمد منسوب است .

به طور کلی درباره سلطان محمد می توان گفت که وی از اهالی تبریز بوده است به نظر می رسد که او مراحل نخستین  زندگی هنری خود را در دربار سلطان یعقوب آق قویونلو می گذراند و در کنار شیخی یعقوبی  درویش محمد  و استادان دیگر در کارگاه هنری دربار تبریز مشغول کار می شود. هنگامی که شاه اسماعیل صفوی در سال 906 هـ.ق تبریز را از دست آق قویونلوها می گیرد و مواریث هنری آنها و از جمله نسخ نفییس  کتابخانه سلطنتی را فراچنگ می آورد سلطان محمد را نیز که در این کتابخانه کار می کرده ، به خدمت خود در می آورد . سلطان محمد در این ایام چون در مرحله پختگی هنر خود بوده از قرار معلوم در صدر کارگاه هنری  شاه اسماعیل قرار می گیرد او در این زمان در چندین پروژه هنری شرکت می کند و در نگارگری خمسه نظامی سال 885 هـ.ق که ناتمام به دست شاه اسماعیل افتاده بود مشارکت می کند. بعید نیست که کتاب آرایی دیوان خطایی شاه اسماعیل هم تحت نظر او صورت گرفته باشد (تصویر3).

شاه اسماعیل در سال 916 هـ.ق  هرات را تصرف می کند و تمامی مایملک هنری هرات از جمله هنرمندان آن در اختیار وی قرار می گیرد. او در سال 921 هـ.ق فرزند دو ساله اش تهماسب میرزا را همراه اتابک او به حکومت هرات بر می گزیند   وشماری از هنرمندان را مامور تعلیم هنر به او می کند.

یکی از این هنرمندان سلطان محمد بود وبعضی از هنرپژوهان را اعتقاد بر این است که سلطان محمد  برای تعیم تهماسب میرزا مدتی را به هرات سفر می کند و در آنجا در کنار هنرمندان بزرگ مکتب  هرات همچون کمال الدین بهزاد ، آقا میرک ،میرمصور وشاه محمود نیشابوری و... به تعلیم نقاشی به تهماسب میرزا می پردازد.

سلطان محمد پیش از سال 930 هـ.ق و شروع سلطان شاه تهماسب ، در کتاب آرایی و نگارگری آثاری چون مثنوی جمال و جلال محمد آصفی ، کلیات میرعلیشیرنوای (تصویر 69) مثنوی گوی و چوگان (حالنامه ) عارفی مشارکت دارد واعتقاد بر این است که این آثار تحت نظر او اجرا شده است. هنرپژوهان معتقدند که مقدمات پروژه شاهنامه شاه تهماسبی را خود شاه اسماعیل فراهم ساخت و شاهنامه ای را که پیش تر دستور اجرای آن را داده بود و نگاره رستم در خواب از آن در دست است (تصویر 8) ناتمام گذاشت و دستور داد به افتخار فرزندش تهماسب میرزا که در سال 928 هـ.ق تبریز بازگشته بود شاهنامه یاد شده کتاب آرایی شود. سلطان محمد در زمان شاه تهماسب در کنار بهزاد و آقا میرک از هنرمندان مقرب و مورد عنایت دربار بود.

در سال های 49-946 هـ.ق یک پروژه عظیم دیگر برای شاه تهماسب تدارک دیده شد و آن هم خمسه نظامی بود که امروزه متعلق به کتابخانه بریتانیا در لندن است. در نگاره های این نسخه رقم سلطانمحمد ثبت است . یکی از نگاره های آن معراج پیامبر است که اوج کمال نگارگری دوره صفوی را نشان می دهد. در این نگاره سلطان محمد درهیات عارفی ژرف نگر و باطنی ظاهر می شود ونگاره ای را اجرا می کند که روح و جوهره آن انسان را با جهان ماوراء پیوند می دهد از نگاره های دیگر سلطان محمد در خمسه نظامی نگاره خسرو و آب تنی شیری  (تصویر 54) و سلطان سنجر و پیرزن (تصویر 55) است که در نهایت استادی و چیره دستی کار شده است از پروژه خمسه نظامی پیداست که سلطان محمد تا اواخر دهه 940 هـ.ق زنده بوده و از قرار معلوم  در اوایل دهه 950 هـ.ق چشم از جهان فرو بسته و در باغ کمال تبریز در کنار بهزاد و کمال خجندی  به خاک سپرده شده است.

سلطان محمد را باید از پیشگامان نگاره های تک برگی هم به حساب آورد و ظاهراً محمدی  هروی ویژگی های هنری خود را در این زمینه از او فرا گرفته است. امروزه دست کم سه نگاره تک برگی وجود  دارد که منسوب به سلطان محمد است ویکی از آنها ظاهراً پیکره خود شاه تهماسب است . در این نگاره شاه تهماسب بالشی را بین دو دستش گرفته و بدان تکیه داده و در حال مطالعه است. کمربندی مرصع زیر ردای او دیده می شود و کلاه قزلباشی جواهر نشان بر سر نهاده است و گوشواری بر گوش دارد. این نگاره دارای خط پردازی درخشانی است و انعطاف خطوط آن زیبا ود لنشین است واز مهارت و چیره دستی سلطان محمد حکایت می کند. در نگاره تک برگی دیگر جوانی را که شاهزاده می نماید درحال مطالعه و تکیه زده بر درختی شکوفا تصویر کرده است. جوان کلاه قزلباشی برسر دارد و گوشه ای از پایین ردایش روی صخره های پر از سبزه و گیاه رها شده است. یک نگاره تک برگی دیگر که منسوب به سلطان محمد است ، شاهزاده ای را به حال ایستاده و شاخه گلی در دست نشان می دهد که انگار گل را به کسی تعارف می کند و کمربندی به کمر دارد وخنجری در آن پنهان کرده است . او نیز کلاه قزلباشی بر سر نهاده است.

آقا میرک

سید آقا جلال الدین میرک حسنی (یا حسینی) اصفهانی از حدود سال 926 تا 62 هـ ق در تبریز به فعالیت هنری مشغول بود. از حدود سال 962 تا 972 هـ.ق بنا به قولی در مشهد واز سال 972 تا حوالی سال 982 هـ.ق در قزوین فعالیت داشت ودر حدود سال  983 هـ.ق درگذشت . سام میرزا در تحفه سامی خود او را از سادات اصفهان می داند که در طراحی و تصویر بی نظیر زمان بود و در خدمت شاه تهماسب روزگار می گذراند. دوست محمد گواشانی او را از نادره های زمان می داند که در شاهنامه شاه تهماسبی  و خمسه نظامی رنگ آمیزی ها کرده و چهره گشایی ها نموده است . از کارهای او تزیین جام خانه مهر سپهر بختیاری و گلدسته بوستان شهریاری را می نویسد که در آن دو سر ساخته که رشک صورتخانه آفاقند این جام خانه از قرار معلوم متعلق به سام میرزا در تبریز بود که دیوارنگاری آن را آقا میرک با همیاری میرمصور اجرا کرد.

قاضی احمد او را نقاش بی بدل و هنرمند ارجمند وعاشق پیشه و لوند و مصاحب و مرد خردمند می نویسد که ملازم شاه تهماسب بود .عالی افندی او را از شاگردان بهزاد می نویسد که از این اشاره پیداست که آقا میرک دوران شاگردی را د رهرات می گذراند و بعدها همراه استاد خود بهزاد و هنرمندان دیگر راهی تبریز می شود (از سال 928 هـ. ق به بعد ). از  نوشته اسکندربیک منشی معلوم می شود  که آقا میرک از معاشران شاه تهماسب بود و در کتابخانه سلطنتی در کنار هنرمندان دیگر کار می کرد وشاه تهماسب عنایتی خاص به او داشت . یکی از شاگردان معروف آقا میرک عبدالصمد شیرازی ملقب به شیرین قلم بود که در هند در دربار گورکانیان صاحب صیت وشهرت شد.

خمسه نظامی که دوست محمد از آن نام می برد امروزه با شماره (2265 or) در موزه بریتانیا محفوظ است و در سال های 9-946 هـ.ق کار شده و شاه محمود نیشابوری آن را کتابت کرده است. این نسخه 14 نگاره از آقامیرک ، سلطان محمد، میر سید علی ، میرزا علی و مظفر علی دارد و 3 نگاره هم بعدها محمد زمان بدان افزوده است . در چهار نگاره آن رقم آقا میرک آمده است (تصاویر 50 ، 56 ، 64 ، 65)

(کریم زاده تبریزی 1376 ، 1/4-133). در شاهنامه شاه تهماسبی هم تصاویری به آقامیرک منسوب است (تصویر 12). دیکسن و ولش آثار او را در این شاهنامه به چهار دوره تقسیم کرده اند . نخست دوران جوانی او را در دهه 920 هـ.ق که مناظری با پیکره بندی های درشت کشیده است . دوره میانی اواخر دهه 930 هـ.ق را در بر می گیرد که آثاری پخته و پرورده کار کرده وترکیب بندی های او پیچیده و رنگ بندی ها دقیق تر شده است.این دوره تا سال 962 هـ.ق ادامه می یابد و شامل دوره سوم هنری او نیز می شود. به نظر این محققان، آقا میرک در آخر عمرش به سبک دوران جوانی خود بر میگردد و آن را در دو نگاره هفت اورنگ جامی (تصاویر 87و91) برای ابراهیم میرزا بار دیگر تجربه می کند (1981، 95-115) این آثار در فاصله سال های 963 و 972 هـ.ق اجرا شده است.

 

3- میر مصور (منصور)

میرزا حیدر دوغلات ، میر مصور ، منصور  را از اهالی بدخشان می داند که در زمان سلطان ابوسعید تیموری از همه هنرمندان برتر و در هنرش استاد بود و قلمی زیبا و ظریف داشت و قلم هیچ نقاشی جز فرزندش شاه مظفر دارای چنان ظرافتی نبود . حتی نقاشی منصور به سبب ضروریات قلم محکمش تا حدودی روح افزاتر از نقاشی فرزندش بود . قاضی احمد منصور را همان میرمصور می داند که از اهالی بدخشان بود.

میرمصور کار خود را  از کتابخانه ابوسعید تیموری در سمرقند شروع کرد و پس از برافتادن و قتل او به دست اوزون حسن آق قویونلو ، به هرات مهاجرت نمود و در زمره هنرمندان کارگاه هنری سلطان حسین بایقرا درآمد و در کنار میرک هروی و بهزاد و هنرمندان دیگر به کار پرداخت. طبق نوشته میرزا حیدر دو غلات فرزند میرمصور که شاه مظفر نام داشت و دارای قلمی به غایت ظریف و صاف وملیح وپخته بود و در بیست و چهار سالگی در گذشت . میر مصور (منصور) به غیر از شاه مظفر فرزند دیگری نیز داشت که همان میرسید علی نقاش برجسته دوره اول صفوی است . میرمصور پس از تصرف هرات توسط شاه اسماعیل همراه هنرمندان دیگر در زمره نقاشان کارگاه هنری صفویان درآمد ومهمترین آثار هنری خود را در این دوره آفرید.

قاضی احمد ، میرمصور را در شبیه کشی و لطافت و رعنایی تصویر تمجید می کند و این که بسیار پاکیزه کار است وسپس ماجرای رفتن او را به هند گزارش می کند و صاحب تذکره عرفات العاشقین هم او را از اهالی ترمذ می نویسد و وی را همراه فرزندش جامع جمیع فنون وخاصه در نقاشی وتذهیب چابک دست می داند که از کارکنان کتابخانه سلطنتی شاه تهماسب بودند.  صادقی بیک افشار هم او را در فن خود سرآمد اقران می داند که از کارکنان کتابخانه شاه تهماسب بود. صادقی بیک علت مهاجرت این پدر و پسر رابه هند بر اثر رنجشی می داند که بر آنها وارد شده است . (به خصوص به میر سید علی فرزند او ) اما قاضی احمد دلیل آن را چیز دیگری می نوید واین که همایون در  موقع پناهندگی در دربار ایران  و هنگام بازگشت به هند  این دو را در قبال پرداخت هزار تومان پیشکش با خود به هند می برد . هر دو در هند به مراتب عالی می رسند و در خدمت جلال الدین اکبر به کار مشغول می شوند و در همان جا نیز چشم از  جهان فرو می بندند .

 آثار میر مصور در مکتب  تبریز دوره صفوی در چندین نسخه ظاهر شده است. امروزه در موزه متروپولیتن نیویرک خمسه ای از نظامی وجود دارد که سلطان محمد نور  کاتب هروی آن را در سال 931 هـ.ق کتابت کرده است و حاوی 15 نگاره است . با این که این نگاره ها رقم ندارند ولی 14 تا از آنها را براساس خصوصیات سبک می توان به شیخ زاده  و دیگری نگاره اسکندر و دارا را با قطعیت می توان به میر مصور نقاش برجسته این دوره نسبت داد. اما در شاهنامه شاه تهماسبی یک نگاره از او وجود دارد که تنها  نگاره تاریخدار و رقمدار این نسخه است واندکی پس از نسخه خمسهنظامی سال 931 هـ.ق کار شده است.

دوست محمد در دیباچه خود از میر مصور یاد می کند که در شاهنامه شاه تهماسبی و خمسه شیخ نظامی  رنگ آمیزی نموده و چهره گشایی ها کرده است. او اشاره می کند که میر مصور با همکاری آقامیرک برای تزئیین جامخانه دو سر ساخته اند که رشک صورتخانه آفاقند و آسمانی مزین به تصاویر ستارگان وملون به عکس مردم است . این جامخانه چنان که در زندگی نامه آقامیرک برنگریستیم در تبریز و از آن سام میرزا بوده که دیوارنگاری آن را آقا میرک و میر مصور به انجام رسانده اند .

به هر حال میرمصور در کنار هنرمندان دیگر مکتب تبریز ، از استادان چابک دست ونقاشان سرآمد محسوب می شده ، به گونه ای که پس از اتمام مدیریت سلطان محمد در جرای شاهنامه شاه تهماسبی او را برای ساماندهی کار بر می گزینند ومیرمصور برای مدتی مدیریت اجرای آن را برعهده می گیرد و شماری از نقاشان تحت نظر وی نگاره های شاهنامه یاد شده را اجرا می کنند. میرمصور ، سلطان محمد و آقا میرک را می توان از نقاشان برجسته کارگاه هنری صفوی مکتب تبریز به حساب آورد که تعدادی از شاگردان زیر نظر آنها کار می کردند. میرمصور در کشیدن پیکره های زیبای دختران و جوانان رعنا مهارت داشت. او عاشق مضامین احساسی وعاطفی بود و چندین نوع از نگاره ها از او در دست است.

از  نگاره های میرمصور در شاهنامه شاه تهماسبی می توان به آثار زیر اشاره کرد: کابوس ضحاک بیعت زال با مهراب در کابل اردشیر و گلنار کنیزک طبع آزمایی فردوسی در برابر سلطان محمود  جلوس منوچهر بر تخت سلطنت ،کمند اندازی رستم بر رخش . از نگاره های تک برگی میرمصور نیز می تون از سرخان بیک سفره چی یاد کرد.

4- دوست محمد

دوست محمد گواشانی حدود سال 895 هـ.ق در گواشان از روساهای هرات چشم به جهان گشود و در حدود سال 972 هـ.ق چشم از جهان فرو بست. وی نقاش ،خطاط و مورخ وقایع هنری است . در نقاشی از بهزاد و در خطاطی از مولانا قاسم شادیشاه از شاگردان برجسته مولانا سلطانعلی مشهدی تعلیم گرفت. سام میرزا در تحفه سامی خود مینویسد: مولانا جوانی آدمی وخوش صحبت است و خط نستعلیق را خوب می نویسد و در  شعر و عروض و معما مهارتی دارد و گاهی به صحافی نیز می پردازد وتخلصش کاهی است.

قاضی احمد قمی می نویسد که شاه تهماسب را به دوست محمد لطفی تمام بود. چنانچه جمیع کاتبان و نقاشانر ا از کتابخانه اخراج نمودند به غیر از  مولانا که به حال خود باقی ماند. وی تعلیم خط به شاهزاده سلطانم می داد. او در جای دیگر از استاد دوست دیوانه یاد می کند که از شاگردان بی قرینه استاد بهزاد بود و در کمال فطانت و زیرکی مدتی را در خدمت شاه تهماسب گذراند و سپس به جانب هند رفت و در آنجا ترقی کرد پس اگر دوست محمد هروی را همان استاد دوست دیوانه نقاش بدانیم بیشترین فعالیت هنری او در دربار شاه تهماسب گذشته است. از نخستین آثار او سه قطعه خوشنویسی است که در سال 916 هـ.ق در هرات نوشته و برمرقعی الصاق شده است متعلق به کتابخانه ملی روسیه، سن پطرزبورگ درن 147) این تاریخ تاریخی است که شاه تهماسب درهرات است و استادانی چون سلطان محمد بهزاد ، آقا میرک و میرمصور و استاد دوست دیوانه کمر به تعلیم او بسته اند  (بوداق منشی 1378 ، 144)

اعتقاد بر اینست که دوست محمد در نگارگری مثنوی گوی و چوگان (حالنامه) عارفی دست داشته و حدود شش نگاره آن را اجرا کرده است (متعلق به کتابخانه ملی روسیه ، سن پطرزبورگ ، درن 441). این مثنوی را خود شاه تهماسب در سال 931 هـ.ق کتابت وبه قاضی جهان قزوینی اهدا کرده است در شاهنامه شاه تهماسبی هم چند نگاره منسوب به دوست  محمد است ویکی از آنها هفتواد و کرم رقم او را دارد. سایر نگاره های منسوب به او به قرار زیر است : برگزاری جشن کیخسرو برای رستم در زیر درخت گوهر نگار ،بهرام گور در مقابل پدرش یزدگرد اول.

دوست محمد پس از این که چندی را در کتابخانه شاه تهماسب کارکرد (چون همراه او به تبریز مهاجرت کرده بود ) از سال 936 تا 940 هـ.ق همراه بهرام میرزا برادر شاه تهماسب که حاکمهرات شده بود به هرات برگشت و چندی بر نیامد که بار دیگر راهی تبریز شد و نسخه ای را با رقم کاتب السلطانی کتابت کرد. او در تبریز در نگارگری شاهنامه شاهی شرکت کرد و نگاره هفتواد و کرم را همراه نگاره های دیگر برای آن اجرا کرد. در سال 951 هـ.ق برای بهرام میرزا مرقعی از قطعات خطاطی ونقاشی ترتیب داد و دیباچه ای برآن نگاشت و در این دیباچه تاریخچه ای سنجیده و آکنده از اطلاعات ارزشمند درباره پیشینه نقاشی وخطاطی ایران تا زمان خود تحریر کرد. این دیباچه یکی از مهمترین آثار تاریخی دربار نقاشان و خطاطان دوره صفوی است و در ضمن آن از خود نیز به عنوان کتاب کتابخانه شاه تهماسب یاد میکند . در این مرقع چند اثر خطاطی و نقاشی از خود او نیز آمده است. این مرفع اطلاع و آشنایی او را از هنر خوشنویسی ، نقاشی ، تذهیب ، صحافی  و قطاعی روشن می سازد.

از قراین پیداست که دوست محمد نتوانسته سیاست توبه نصوح شاه تهماسب را تحمل کند. از اینرو از دربار او جدا شده و همچون میرمصور ، میرسید علی وعبدالصمد شیرازی چندی را راهی هند شده تا در آنجا حامی هنرخود را پیدا کند. در تذکره همایون و اکبر آمده که دوست محمد ناخوانده وارد کابل شد تا به خدمت برادر  شورشی کامران ، همایون در بیاید و از خوان نعمت او باده ای بگسارد که شاه تهماسب استعمال آن را برای درباریان ... منع کرده بود. او همراه شماری از هنرمندان در معیت همایون راهی هند شد (در سال 961 هـ.ق) دوست محمد تاجلوس اکبر به تخت سلطنت در سال 963 هـ.ق در هند به سر برد و در همین ایام تک چهره ای از شاه ابوالمعالی یکی معتمدان همایون کشید و در آن از رقم استاد دوست مصور استفاده  کرد (متعلق به مجموعه پرنس صدرالدین آقاخان ، جنوا) دوست محمد در اواخر عمرش به قزوین بازگشت ودر کتابت چهار کتاب مذهبی در بین سال های 967 و 971 هـ.ق شرکت کرد. یکی از این اثار نسخه بی نظیری از قرآن کریم به خط زیبای نستعلیق است که قاضی احمد هم بدان اشاره دارد.بعضی از هنرپژوهان دوست محمد هروی را جدای از دوست دیوانه به حساب آورده اند. گفتی است که قاضی احمد در رساله خود آنجا که از خطاطان صحبت می کند. او را دوست محمد هروی معرفی می کند و در آنجا که از نقاشان سخن می راند ، دوست دیوانه می نامد و این مساله در تاریخ نگاری هنر ایران بارها در مورد هنرمندان دیگر نیز رخ داده است که با دو نام متفاوت آنها را نامیده اند.

 

5- شیخ زاده

در منابع مکتوب اطلاعاتی درباره شیخ زاده درج نشده جز این که مصطفی عالی در مناقب هنروران خود او را از شاگردان بهزاد قلمداد می کند ونام او را شیخ زاده مصور خراسانی می نویسد. از اینها گذشته عبدالله مصور خراسانی را نیز از شاگردان شیخ زاده ثبت می کند. پس آنچه روشن است این است که شیخ زاده در مکتب هرات نزد بهزاد هنر خود را فرا می گیرد و در آنجا در کنار استاد خود در کارگاه هنری سلطان حسین بایقرا مشغول کار می شود. از قرار معلوم هنگامی که بهزاد همراه شاگردان خودعازم تبریز شده شیخ زاده هم در زمره این شاگردان بوده چون در اوایل دوره صفوی جزو کوشندگان مکتب تبریز بوده است او در نگارگری خمسه نظامی سال 931 هـ.ق  متعلق به موزه متروپولیتن مشارکت می کند و حدود 14 نگاره بدان می افزاید یا این که شاگردانش تحت نظر او آنها را اجرا می کنند

دو سال بعد یعنی در سال 933 هـ.ق علی هجرانی کلیات میرعلیشیرنوایی را در هرات کتابت می کندکه امروزه متعلق به کتابخانه ملی پاریس است. از شش نگاره آن پنج نگاره از آن شیخ زاده یا شاگردان اوست ونگاره ششم نیز از نظر سبک شناسی به سلطان محمد تعلق دارد . بعید نیست که شیخ زاده در این زمان در هرات نزد سام میرزا زندگی می کرده است که حاکم هرات بود به احتمال زیاد در این ایام است که شیخ زاده در نگارگری دیوان حافظ برای سام میرزا مشارکت می کند . در این دیوان نگاره رسوایی در مسجد یا ماجرایی در مسجد دارای رقم شیخ زاده است واز شاهکارهای او محسوب می شود. شیخ زاده در این نگاره حس خاصی به انسان و موقعیت او نشان نمی دهد و بیشتر  با نقوش و قراردادهای انتزاعی سروکار دارد ، چون نتوانسته با پیکره های نگاره خود ارتباط برقرار کند از این رو از عهده تصویر حالات آنها برنیامده ونگرنده تنها ظاهر تصویر او را درک می کند واز ژرفانگری باز می ماند . اما چیره دستی وی در خط پردازی  این نگاره وبه خصوص در هم تافتگی اسلیمی ها در تراز والایی قرار دارد.

نگاره های شیخ زاده در خمسه نظامی سال 931 هـ.ق در حقیقت بیان کننده سبک بهزادی اوست. این نگاره ها پیکره های رسمی وباریک اندامی دارد واز نظر کیفیت شدیداً دو بعدی است و خط پردازی آن ضخیم مینماید و در واقع هیچ نوع سنخیتی با مکتب تبریز ندارد اما نگاره های او در کلیات نوایی دارای طرحی آزاد و در قیاس با نگاره های خمسه نظامی از ابداع و ابتکار زیادی برخوردار است. او در این نگاره ها در شخصیت پردازی پیکره ها نهایت تلاش خود را به کار بسته تا آنها را جاندار و با روح جلوه دهد. شاید او می خواسته تاثیرات ترکیب جدید سبک بهزادی هرات را با سبک ترکمانی سلطان محمد نشان دهد که نتیجه آن به فرانمایی لحظات بسیار انسانی هنر ایران انجامیده است.

کری ولش معتقد است که شیخ زاده نتوانست در نهایت هنر خود را با مکتب جدید تبریز هماهنگ وسازار کند. و گواه این مساله در عدم مشارکت او در پروژه شاهنامه شاه تهماسبی است . ولی سود آور نظر دیگری دارد. وی معتقد است که شیخ  زاده نتوانسته از اعتقادات سنتی خود دست بردارد وبا اعتقادات شیعی دربار صفوی همراه گردد. از این رو به تدریج از این دربار کناره گرفته و راهی بخارا شده است. او در بخارا مورد استقبال دربار سلطان عبدالعزیز شیبانی قرار میگیرد و در ایجاد سبک جدید مکتب بخارا سهمی درخشان دارد. در سرلوح دو برگی و مجلل هفت منظرهاتفی به تاریخ 944 هـ.ق نام عبدالعزیز حاکم شیبانیان وشیخ زاده هنرمند آن ثبت شده است. سبک نگاره های هفت منظر نشانه هایی از سبک شیخ زاده در خمسه نظامی سال 931 ه».ق دارد او در بخارا مفسر اصلی سبک بهزادی هرات محسوب می شد.

گفتنی است که شیخ زاده علاوه بر نگارگری در خطاطی وتذهیب نیز دست داشت.نقاشی های او آکندهاز نقوش اسلیمی ریز نقش و طرح های هندسی درهم تافته ریز است . محمود و عبدالله وشاگردان او در مکتب بخارا بودند. از آثار شیخ زاده می توان به  نگاره های زیر اشاره کرد: شیخ صنعان و دختر ترسا در کلیات نوایی از حال رفتن فرهاد  در مقابل شیرین در همان نسخه اسکندر و دارا در همان نسخه جلوس خسرو برتخت شاهی در خمسه نظامی صحبت شاهزاده سوار با پیرمرد در مثنوی گوی و چوگان  دارا ومهتر در نسخه بوستان عبدالعزیز خان ، طبیب بر بالین عاشق دلخسته  در خسمه نظامی.

فعالیت شیخ زاده در هرات به طور کلی سال های 926 تا 936 هـ.ق را در بر می گیرد و پس از حمله عبیدالله خانه به هرات در سال 936 هـ.ق او همراه میرعلی هروی به بخارا می رود  در بخارا تا سال های 946 هـ.ق فعالیت می کند و به احتمال زیاد در بخارا از دنیا می رود.

6- مظفر علی

مظفر علی بن حیدر علی تبریزی در حدود دهه 920 تا 970 هـ.ق فعالیتد اشت و در حوالی سال 983 هـ.ق در قزوین در گذشت . مولانا مظفر علی از اهالی تربت جام و فرزند حیدر علی خواهرزاده بهزاد ونیز شاگرد او بد. اسکندر بیک منشی او را طراحی بی بدلیل وچهره گشایی بدایع نگار می نویسد که تصویرات دولت دولتخانه همایون ومجلس ایوان چهل ستون را در قزوین طراحی کرد قاضی احمد می نویسد که استاد مظفر علی که شاگرد خوب بهزاد بود آخر کار را به جایی رسانید که مردم او را قرینه استاد بهزار می دانستند. صادقی بیک افشار در تذکره مجمع الخواص در حق مظفر علی که استاد او هم بوده می نویسد: در نقاشی نسبت به  این حقیر سمت استادی دارد. به انواع هنر آراسته بود جز این که قدری بی طالع بود هیچ عیبی نداشت از شاه مرحوم  بارها شنیدمکه وی را بر استاد بهزاد ترجیح می داد.

مظفر علی از طرف شاه تهماسب اجازه یافته بود که در قطعات خود عنوان نقاش شاهی را به کار ببرد. مظفر علی علاوه بر نقاشی درخطاطی و شعر نیز چیره دست بود د ر شطرنج بازی هم ید طولانی داشت او پس لاز فوت شاه تهماسب در قزوین وفات یافت و در قبرستان شاهزاده حسین به خاک سپرده شد . از شاگردان برجسته مظفر علی یکی صادقی بیک افشار و دیگری سیاوش بیک گرجی بود . چندین نگاره از نگاره های شاهنامه شاه عماسبی منسوب به مظفر علی موجود است که مظفر علی در نهایت استادی و چیره دستی خویش را در طراحی ، رنگ بندی  و ترکیب بندی آنها نشان داده است. او در پیکربندی اسبان و سوارگان مهارتی درخور داشت و آثار او در این زمینه با آثار استادان دیگر متفاوت است .در خمسه نظامی سال های 9-945 هـ.ق (محفوظ در موزه بریتانیا ) و گرشاسب نامه اسدی توسی به سال 981 هـ.ق نگاره هایی از او موجود است . نگاره های نجات یوسف از چاه و دیدار مجنون با لیلی در هفت اورنگ جامی منسوب به اوست. یکی از نگاره های معوف او مجلس شکاربهرام گور است.

7- میر سید علی

میر سید علی در حدود سال 915 هـ.ق در تبریز متولد شد. وی فرزند میرمصور (منصور بدخشانی) بود. او در کنار پدر و نیز سلطان محمد و آقامیرک به مشق نقاشی پرداخت و در این هنر حتی به نوشته قاضی احمد از پدر بهتر شد . پدر و پسر در نقاشی و تذهیب از کارکنان کارگاه هنری دربار شاه تهماسب بودند. میر سید علی طبع شعر نیز داشت وصاقی بیک طبع شعر او را می ستاید . او به سبب مهارتی که در نقاشی از خود نشان داد جزو نقاشان شاهنامه شاه تهماسبی رقم خورد. ریزهکاری و دقیقه پردازی او در تصویر جنگجویان وتجهیزات والبسه قابل ملاحظه است. دونگاره از نگاره های شاهنامه یاد شده از اوست: رستم وهفت قهرمان شکار در توران به تاریخ 936 هـ.ق  و نگاره کشته شدن دو گورخر به دست بهرام گور به تاریخ تقریبی اواخر دهه 936 هـ.ق .

میر سید علی در نگارگری خمسه نظامی سال های 9-945 هـ.ق نیز دست داشت و پنج نگاره آن را کار کرد. هنگامی که این نسخه در حال اتمام بود شاه تهماسب در سیاست گذاری هنری خود تجدیدنظر کرد و دست از حمایت هنرمندان کشید بعضی از هنرمندان عازم دربارهای دیگر شدند که از جمله آنها میر سید علی و پدرش میر مصور ونیز عبدالصمد شیرازی بود که عازم دربار هند شدند. صادقی بیک  افشار علت این سفر را رنجشی می داند که میر سید علی متحمل شده است ولی نمی نویسد چه نوع رنجشی ظاهراً هنگامی که همایون پس از شکست از شیر شاه سور افغانی به حالت تبعید وارد دربار ایران شد هنگام بازگشت به هند آنها را در قبال پرداخت هزار تومان پیشکش به شاه تهماسب به هند برد.

میر سید علی پس از گذراندن نزدیک به پنج سال در کابل سرانجام وارد دهلی شد و در آنجا تعلیم نقاشی به شاهزاده اکبر را بر عهده گرفت. میر سید علی به سبب مهارت در نقاشی از ملازمان دربار گورکانی هند و بیار مورد عنایت بود وبه لقب نادر الملکی نایل آمد. هنگامی که جلال الدین اکبر شاه امپراتور شد هر چه بیشتر بر عزت  و احترام او افزود ومدیریت نگاره های پروژه عظیم حمزه نامه را در اختیار او قرار داد. او در این پروژه بر نقاشان و هنرمندان دیگر نظارت داشت. این پروژه 14 مجلد را شامل می شد که هر مجلد آن در بردارنده یکصد نگاره بود میر سید علی تنها بر چهار مجلد آن نظارت داشت و بقیه را عبدالصمد هدایت کرد. در نگاره های این چهار مجلد تاثیر میر سید علی به خصوص در ریزه نگاری و دقیقه پردازی کاملاً مشهود است. میر سید علی بعدها عازم مکه شد وبه احتمال زیاد در سال 967 هـ.ق در آنجا درگذشت. از آثار معروف او نگا ره های دو نجیب زاده دوره صفوی خیمه زنی بیابانگردان بزم شبانه در کاخ مجنون در زنجیر را می توان نام برد.

 

8- میرزا علی

میرزا علی فرزند سلطان محمد در حوالی سال 915 هـ.ق در تبریز متولد شد. و پیش از سال 983 هـ.ق چشم از جهان فرو بست. طبق اشاره عالی افندی وی در صنعت طراحی مهارت واستادی داشت به نوشته قاضی احمد میرزا علی در فن نقاشی وتصویر وچهره گشایی نظیر و بدیل نداشت و تصویر را به جایی رسانیده بود که کمتر کسی مثل اوشد و در ایام پدر در کتابخانه شاه جمجاه شاه تهماسب نشو ونما یافت.

دو تا از نگاره های خمسه نظامی سال 9-946 هـ.ق منسوب به میرزا علی است واقع بینی و فضابندی منطقی و نگاه روانکاوانه نگاره ها باعث شد تا دیکسن و ولش آنها را به این هنرمند نسبت دهند. به نظر آنها میرزا علی در دهه 930 و 940 هـ.ق در تصویرپردازی نسخه های مهم دربار صفوی فعالیت داشت. چنانکه شش نگاره ازنگاره های شاهنامه شاه تهماسبی را می توان به او نسبت داد. آثار او در دهه 940 هـ.ق در بردارنده مناظری دلربا وحسی ملموس و چشمی جست و جو گر است. شش نگاره از نگاره های هفت اورنگ جامی را نیز در سال های 72-963 هـ.ق وی کشید. از آثار او می توان کشتن گشتاسب اژدها نوازندگی باربد در حضور خسرو نوشابه وتصویر اسکندر الاغی برای فروش و سلامان وابسال در جزیره خوشبختی را نام برد. از پیکره های تک برگی میرزا علی محفوظ در موزه هنری فاگ شاهزاده خانم گل به دست ودلدادگان جوان است.

9- میرزین العابدین

میرزین العابدین تبریزی در میانه سالهای 977 تا1010 هـ.ق در قزوین فعالیت می کرد اسکندربیک ترکمان او را استاد شاه تهماسب می نویسد واین که در مجلس سازی و تصویرگری و چهره پردازی بی بدیل بود. وعلاوه بر این از سلامت نفس ونیکویی اخلاق وحسن ادب بهره کافی داشت. با این که شاگردان میرزین العابدین برای خود کارگاه خصوصی داشتند ولی وی ترجیح می داد برای شاهزادگان وامیران کار کند و هنگامی که شاه اسماعیل ثانی بار دیگر نقاشخانه سلطنتی را احیا کرد میرزین العابدین از جمله هنرمندانی بود که به این کتابخانه پیوست . میرزین العابدین نوه و شاگرد سلطان محمد بود.

او در  خطاطی و تذهیب هم دست داشت. یکی از آثار مذهب او سرلوح دو برگی شاهنامه ای ناتمام است. که از قرار معلوم در زمان جلوس شاه عباس اول اجرا شده است. خطاطی او هم در شاهنامه ای به تاریخ 944 هـ.ق  دیده می شود که به احتمال زیاد این شاهنامه از سوی حمزه میرزا سفارش داده شده است. دقت در فرم نگاره ها وترکیب بندی آنها از ویژگی های آثار نگارگری اوست که در سبک تبریز دوره صفوی ریشه ومنشا دارد. میرزین العابدین در قزوین با نقدی و دیگر هنرمندان کار می کرد.  از آثار او نبرد نریمان وخاقان چین در گرشاسب نامه اسدی توسی متعلق به سال 981 هـ.ق مشورت ضحاک با فرماندهان خود ونیز چهار نگاره در شاهنامه شاه اسماعیل ثانی است.

10- عبدالعزیز کاشانی

قاضی احمد قمی از خواجه عبدالعزیز و پدرش خواجه عبدالوهاب کاشانی توامان صحبت می کند واین که اهل کاشانند و در تصویر سازی بی قرینه شاه تهماسب عبدالعزیز را شاگرد خود می خواند وعبدالعزیز از وی تعلیم تصویر دیده و در نزد شاه منزلتی تمام داشت و در آخر با جمعی از ناقصان و جاهلان همزبان شده مهر شاه رضوان بارگاه را تقلید نموده بدان سبب گوش و بینی بر باد داد . این داستان را صادقی بیک افشار به تفصیل در ومجمع خواص خود آورده است:

از کارمندان کتابخانه شاه مرحوم بود. در فن تصویر ونقاشی شاگرد استاد بهزاد است. می گفت از کارهای استاد بهزاد آنها را که خوب است یاد گرفته ام یعنی بدهایش را تتبع نکرده ام. بدون مبالغه شخصی ذو فنون بود ونقشبندی نیز می دانست موقعی که میرزا محمد فرزند خواجه قباحت جراح در عنفوان حسن و جمال  بود با یک دو تن از نقاشان خاصه شریفه او را بر می دارند وعازم هندوستان می شوند. در اثنای راه مهر شاه مرحوم را  تقلید کرده ویک برات صدتومانی به اسم  ارباب خود می سازند وقتی که این وجه چهاردانگ و دو دانگ وصول می شود قورچی و میعاد می دوند  و خواجه مذکور را با مولانا علی اصغر گرفته به درگاه شاه می آورند. در آن اثنا که شاه مرحوم می خواست از کشتنشان بگذرد و گناهشان را ببخشد. خواجه قباحت سراسیمه از اندرون بیرون می آید و می گویند دستور صادر شد که بینی و گوش های خواجه  عبدالعزیز و مولانا علی اصغر را ببرند واین حرف بی درنگ به موقع اجراگذاشته می شود سپس در سایه نقاشی برای خود یک بینی ساخته بود که از بینی حقیقی بهتر بود.

خواجه عبدالعزیز در چهره پردازی ومنظره سازی دستی قوی داشت و این چیره دستی از آثار منسوب به او روشن می شود . در تصویر گل و مرغ تذهیب و تشعیر هم مهارت داشت. آثار منسوب به خواجه عبدالعزیز به شرح زیر است جلوس اردشیر بر تخت شاهی در شاهنامه شاه تهماسبی پیدا کردن کاروان زال را در شاهنامه شاه تهماسبی پیکره شاهزاده در مرقع شاه تهماسب با رقم  پیدا کردن کاروان زال را در شاهنامه شاه تهماسبی پیکره شاهزاده در مرقع شاه تهماسب با رقم صوره کمینه شاگرد استاد بهزاد خواجه عبدالعزیز پیکره میرزا محمد فرزند خواجه قباحت جراح دربار و این نگاره دارای رقم زیر است یا مالک الملک عمل استادی نادر العصری خواجه عبدالعزیز شبیه قباحت.

خواجه عبدالعزیز از قرار معلوم در تصویر پردازی هفت اورنگ جامی هم دست داشته است  در رنگ بندی او رنگ های قرمز و بنفش ارغوانی و زرشکی و سبز جایگاه وجلوه خاصی دارد و طراحی های او آکنده از شاخ و برگها وصخره هاست. سه نگاره از بوستان سعدی حدود سال 941 هـ.ق مکتب تبریز منسوب به اوست. او به احتمال زیاد در نگارگری نسخه فالنامه در حدود سال 967 هـ.ق در قزوین دست داشته ونگاره زنی در کام شیران را کشیده است. استاد کمال مصور کاشانی و میرزا محمد اصفهانی از شاگردان عبدالعزیز بودند.

 

11- شیخ محمد

شیخ محمد بن کمال سبزواری در سبزوار متولد شد و در حدود سال 996 هـ.ق در قزوین درگذشت خطاط و طراح و نقاش بود وفرزند خاط چیره دست این روزگار شیخ کمال سبزواری ثلث نویس او در نزد دوست دیوانه به تعلیم و مشق خطاطی ونقاشی پرداخت و دوست محمد اور ا در سرعت وقوت قلم بی نظیر عالم وسرآمد کتاب امم می داند.

قاضی احمد می نویسد که شیخ محمد خط نستعلیق را خوب می نوشت وقلم بر قلم ختاییان در نقاشی داشت هر چند که در صورت خطا می کرد ... مصور و محر و مذهب خوب بود ودر مشهد مقدس معلا در کتابخانه شاهزاده سپهر اعتلا نواب ابوالفتح سلطان ابراهیم میرزا کار میکرد و ملازم وصاحب انعام بود.

اسکندر منشی در حق او اعتقاد دیگری دارد. به عقیده او شیخ محمد نخستین کسی است که صورت فرنگی را در عجم تقلید نمود و رواج داد و در گونه سازی وچهره پردازی مهارت داشت. به خصوص در تک چهره سازی دم از یکتایی می زد. پس شیخ محمد طبق اشاره قاضی احمد واسکندر منشی در دو قسم از اقسام هفتگانه نقاشی ایران یعنی ختایی و فرنگی مهارت داشته است او از قرار معلوم اسلوب فرنگی سازی را از نقاشان فرنگی که در دربار صفوی کار می کردند. فرا گرفته ولی چیزی از آثار فرنگی سازی او باقی نمانده است.

شیخ محمد تا زمانی که  ابراهیم میرزا در مشهد بود در کنار او کارمی رود ود ر سالهای 9-978 به قزوین بازگشت و جزو اصحاب کتابخانه سلطنتی اسماعیل ثانی شد. در سال 985 هـ.ق از قزوین به مشهد برگشت و بار دیگر در سال 995 هـ.ق همراه شاه عباس اول به قزوین آمد و چندی بعد در این شهر چشم از جهان فروبست شیخ محمد به احتمال زیاد در کتاب آرایی شاهنامه شاه تهماسبی مشارکت داشته است او درنگاره های تک برگی از پیش قدمان به شمار  می رفت ود ر آنها حرکات وحالات پیکره ها را با دقت و ظرافت فرا می نمود. از طراحی های تک برگی او جوانی نشسته با گل و کتابی در دست شاهزاده وگدا اسیر در غل و زنجیر زنی نشسته با جامه آبی و گل زرد در دست شتر و شتربان به تاریخ 964 هـ.ق است. شیخ محمد در فاصله سال های 963 تا 972 هـ.ق ده نگاره از هفت اورنگ جامی را کارکرد .

12- سیاوش بیک گرجی

سیاوش بیک در حدود سال 943 هـ.ق در گرجستان متولد شد و پیش از سال 1025 هـ.ق درگذشت . سیاوش بیک از جمله غلامانی بود که شاه تهماسب در جنگ با گرجیان از گرجستان آورده بود. صفویان این غلامان را از کودکی مسلمان می کردند وجزو غلامان خاصه خود در می آوردند. شاه تهماسب او را به سبب علاقه به نقاشی از کودکی به نقاشخانه سپرد تا در نزد مظفر علی مشق نقاشی کند. اسکندر بیک منشی می نویسد که وی شاگرد استاد علی مصور بود که ظاهراً باید همان مظفر علی بوده باشد. از طرف دیگر شاه تهماسب چون علاقه و پیشرفت او را در نقاشی متوجه شد به نفس نفیس متوجه تعلیم او گشت و سیاوش بیک از این زمان به بعد ترقی عظیم کرد. ود ر سپاه و کوه پردازی و دقیقه کاری گوی سبقت را اقران ربود و در مجلس سازی سرآمد دوران شد. در زمان اسماعیل ثانی هم جزو  اصحاب کتابخانه درآمد و بعدها همراه برادرش فرخ بیک در سلک ملازمان و معتمدان حمزه میرزا درآمد و در روزگار شاه عباس اول هم از اصحاب ملازم او شد و در روزگا وی عمرش به پایان رسید.

سیاوش بیک در تذهیب نیز  دست داشت وآن را در نزد استاد حسن بغدادی فرا گرفت. از شاگردان بنام او یکی ابراهیم میرزا بود و دیگری استاد ولی جان که عازم دربار عثمانی شد و در زمره نقاشان انها درآمد . سیاوش بیک در آخر عمرش از کار باز مانده و در سلک غلامان شاهی در شیراز ساکن شد  و دست از ناشی کشید . از آثار نخستین سیاوش بیک در نزد شاه تهماسب چیزی باقی نماند ولی 13 نگاره از شاهنامه ناتمام زمان اسماعیل ثانی منسوب به اوست . این نگاره ها که با اسلوبی پخته کار شده آکنده از عناصر منظره پردازی زنده و پویا وترکیب بندی های دقیق وسنجیده است پیکره های آثار او گرچه دارای عمق روانکاوانه نیست ولی بیان کنده عواطف انسانی است از طراحی های او می توان از دو جوان در زیر درخت نبرد کماندار با اژدها و دومرد خوابیده در یک منظره طبیعی یاد کرد . در این اثار کوه پردازی در حدعالی است و شکل بندی های کوه بیشتر مشتمل بر گیاهان و گل و بوته است تا صخره وسنگ از جمله آثار منسوب به اوشاهزاده سواره در حال کشتن شیر وبا کمند گرفتن رستم کاموس را است.

13- محمدی هروی

محمدی در حدود سال های 977 تا 985 هـ.ق در قزوین و از حدود سال 985 تا 995 هـ.ق در هرات فعالیت داشت. در طراحی و نگارگری دستی توانا داشت. عالی افندی در یک جا از وی نام می برد و از یکی از شاگردان او یاد می کند و اطلاعات زیادی درباره او ثبت نمی کند. محمدی ابتدا در دربار اسماعیل ثانی کار می کرد  و پس از جلوس محمد خدابنده  به خراسان رفت از قرر معلوم در این زمان بود که علیقلی خان حاکم هرات   به سال 992 هـ.ق یک تک چهره تهیه کرد با این که محمدی در کتاب آرایی هم دست داشت ونسخه ای از خمسه نظامی را کار کرد . ولی شهرت او بیشتر به سبب طراحی ها و پیکره های تک برگی اوست. سبک پیکرنگاری او شبیه سبک موجود در قزوین در حدود سال 982 هـ.ق است. و در آنها پیکره جوانان دختر وپ سر با گردنهای افروخته وچهره های برافراخته و گرد درحال خنیاگری دیده میشود.

محمدی در نگاره های خودعلاقه ویژه ای به ثبت وقایع روزمرهنشان داده است یکی از  آثار اویعنی صحنه کار روستاییان در حدود سال 989 هـ.ق این ویژگی را کاملا نشان می دهد در این تصویر تاکید  بر طراحی خطی وثبت حالتها و حرکت ها نمایان است. رنگ بندی او ساده ومتمایل به خطوط شکل ساز است. گفتنی است که شیوه  کار او بعدها مورد تقلید نقاشانی چون رضا عباسی و... قرار گرفته است.

از دیگر آثار محمدی تصویر یک نفر قوشچی به سال 992 هـ.ق است که در رقم آن نام علیقلی خان به عنوان قوشچی آمده که محمدی هروی آن را رقم زده است علیقلی خان چنانکه گذشت در این ایام حاکم هرات بوده است از دیگر آثار او می توان به خنیاگران دوره گرد با میمون سماع درویشان  دلدادگان درکار درخت شکار شاهزاده و نوکر سایه بان به دست و چهره شاهزاده اشاره کرد.

14- صادقی بیک افشار

صادقی بیک افشار در سال 940 هـ.ق در تبریز متولد شد. او  وابسته به یکی از خاندان های معتبر قبیله ترکمان خدابنده لو بود. صادقی بیک در سی و دو سالگی به هنر روی آورد وشاعری وخطاطی را در نزد میرصنعتی شاعر وخطاط آن روزگار در تبریز فرا رگفت . وسپس در نزد مظفر علی به شاگردی پرداخت و در شاگردی او به مرتبه کمال ترقی نمود. پس از آن در زمره کارکنان کارگاه نقاشی کتابخانه درآمد و در نگارگری نسخه گرشاسب نامه اسدی توسی به تاریخ 981 هـ.ق مشارکت کرد و یکی از نگاره های آن را نقش زد/. او در کتاب آرایی شاهنامه ناتمام اسماعیل ثانی هم نقش اساسی داشت ونگاره ای از آن منسوب به اوست که نشان دهنده سبک نخستین نگارگری اوست این نگاره ها در بردارنده رنگ بندی ممتاز دمگیرهای  ضخیم معماری تخت و پیکره های دقیق است.

صادقی بیک درزمان سلطنت سلطان محمد خدابنده ترک یار و دیار کرد و به قول اسکندر بیک منشی از لباس ظاهر پرستی عریان وبا زمره قلندران به سیاحت دوران پرداخت او در سفرهای مختلف خود بهشهرهای ایران گاهی در نزد هنروران شاعران و نامداران شهرها اقامت می گزید چنانکه در یزد به خدمت غیاث الدین نقشبند که در نقشبندی وشعربافی نادره دوران وفرید زمان بود. راه یافت. وامروزه تصاویری به سبک فرنگی از وی در دست است که برای غیاث الدین نقشبند کار کرده و رقم خود را بر آنها ثبت نموده است. امیرخان موصللو حاکم همدان او را در نزد خود نگه داشت و به حمایت از وی پرداخت واز لباس قلندری بیرون آورد ملازم خود کرد.

صادقی بیک گرچه طبعی هنرمندانه داشت ولی گاهی به قول اسکندر بیک منشی به مقتضای طبع ترکیب و شیوه قزلباشی دعوی جلادت و شجاعت می نمود چنانکه در معرکه ترکمانان استراباد جلادت های بی عقلانه از او به ظهور رسید اما هرگز از نقش و نقاشی عافل نبود و در آخر ترقی زیادی کرد و مصوری بی بدل ونازک قلم وطراحی بی قرینه شد. صادقی بیک در ایام دوری از دربار به طراحی های تک برگی روی آورد و امروزه آثاری از او در دست است که متعلق به این دوره از زندگی هنری اوست. صادقی بیک پس از جلوس شاهعباس اول به تخت سلطنت در زمره کارکنان کتابخانه درآمد ور یاست کتابخانه سلطنتی را در اختیار رگفت. تا این که در سال 1007 هـ.ق منصب کتابداری از او منتنزع و به علیرضا عباسی خطاط  واگذار شد اما تا آخر ایام حیات از دیوان اعلی مواجب کتابداری می گرفت صادقی بیک را  تندخو بدمزاج وتنگ حوصلهنوشته اند که این صفات هرگز او را از اغراض نفسانی آسوده نمی گذاشت وهمیشه با یاران وابنای جنس به مقتضای طبع عمل نموده بدسلوکی را از حد اعتدال می گذرانید . ویکی از علل برکناری او از منصب کتابداری خاصه همین افراط او در درشتخویی با افراد بود. صادقی بیم در شعر و شاعری و سخنوری دستی توانا داشت ویک مثنوی به نام قانون الصور در باب کیفیت وچند وچون نقاشی سرود و چندین اثر منثور مانند تذکره مجمع الخواص و... تالیف کرد او در سال 1017 هـ.ق در اصفهان در گذشت.

صادقی بیک چنانکه گذشت در طراحی وتصویر و رنگ آمیزی وچهره گشایی به غایت استاد و بود به قول قاضی احمد ریزنگاری و دقیقه پردازی را به جایی رسانده بود که دیده همگان در آن خیره و حیران می شد . در ایامی که ریاست کتابخانه سلطنتی را داشت همراه هنرمندان دیگر از جمله رضا عباسی سیاوش گرجی ، نقدی و... شاهنامه ای را برای شاه عباس اول اجرا کرد که دست کم سه نگاره از نگاره های آن منسوب به اوست. صادقی بیک ر سال 1001 هـ.ق نسخه ای از انوار سهیلی حسین واعظ کاشفی را به تنهایی کتاب آرایی کرد و 107 نگاره بدان نقش زد. مضامین این نگاره ها بیشتر برگرفته شده از زندگی روزمره بود.