سایت پژوهش هنر، نماد و اسطوره شناسی

ورود شما دوست فرهیخته و گرامی را صمیمانه به این وبلاگ خوشامد می گویم

معرفی اولین دانشگاه ایرانی در متون کهن مکاتبات رشیدی
نویسنده : سید محسن حاج سید جوادی - ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۳٠
 

چکیده:

در این مقاله کوشش شده است که متن کهنی که در کتاب مکاتبات رشیدی یعنی رسائلی که وزیر دانشمند خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی به پسران و عمال و دوستان و دیگران سوای ایشان نوشته و مولانا محمد ابرقوهی آنها را جمع نموده و محمد شفیع آن را تصحیح نموده است را به زبان امروزی در آورده چرا که تنها متن کهنی است که از زبان خود خواجه رشیدالدین در وصف زیبای بنای ربع رشیدی به پسر خود سعدالدین نوشته شده است.در ضمن به معرفی مختصر اولین مجتمع علمی، فرهنگی ودانشگاهی ایران در دوره مغول پرداخته شده است.

 


مقدمه:

معرفی یکی از مراکز علمی فرهنگی قدیمی که شالوده آن بر مبنای فرهنگ اسلامی و ایرانی بنا شده است و همچنین معرفی خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی وزیر با کفایت و مدبر ایرانی در دربار مغول که باعث رشد و شکوفایی ایران بخصوص رشد و تقویت فرهنگ بی فرهنگی مغولان که منجر به تقویت علوم مختلفه و نیز به اسلام در آوردن ملحدان و در متحد کردن ادیان مختلف به دین اسلام امری واجب و پسندیده محسوب می شود.

در این مقاله کوشش شده است که متن کهنی که در کتاب مکاتبات رشیدی یعنی رسائلی که وزیر دانشمند خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی به پسران و عمال و دوستان و دیگران سوای ایشان نوشته و مولانا محمد ابرقوهی آنها را جمع نموده و محمد شفیع آن را تصحیح نموده است را به زبان امروزی در آورده چرا که تنها متن کهنی است که از زبان خود خواجه رشیدالدین در وصف زیبای بنای ربع رشیدی به پسر خود سعدالدین نوشته شده است.لازم به ذکر است که در مکاتبات رشیدی بصورت پراکنده و مختصر گوشه هایی از ربع رشیدی سخن به کار رفته ولی متنی که مورد نظر ماست تنها متن کامل و به شکل توصیف زیبای ادبی نسبت به این مجتمع وسیع در مکاتبات رشیدی می باشد،است.

در ضمن برای فهم بیشتر این بنا به تاریخچه مختصر از دوره مغول و همچنین معرفی مختصر خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی و معرفی اجمالی مجتمع ربع رشیدی که اکثر مطالب این سه بخش از کتاب بررسی اداری و آموزشی ربع رشیدی که تالیف جناب آقای محمد مهدی بروشکی است ، می باشد.  

بعضی از محققان تشکیلات اداری و آموزشی ربع رشیدی را با آخرین نمونه های امروزی قابل مقایسه دانسته اند و گفته اند قبل از آنکه مفاهیم و کلمات خارجی از قبیل ( Full Time ) یا (Paper) یا (Academic   Exchange) یا (library Scientes) و یا (Courses Sandwich) [1] و کنفرانس وسمینار وغیره در قاموس دانشگاهی ما وارد شود در تشکیلات ربع رشیدی اصول مشابهی را عینا به خاطر پیشرفت امور علمی و آموزشی رعایت می کردند و دانستن این نکته که بسیاری از دانشگاههای امروزی از فرهنگ قدیمی ما در پیشبرد کارشان استفاده کرده اند جای بسی تامل است.

اوحدی مراغه ای در جام جم خود که آنرا به تشویق خواجه غیاث الدین محمد فرزند خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی سروده و عمارت ربع رشیدی را به چشم خود دیده و قطعات و اشعاری چند در تعریف و توصیف آن به نظم آورده است.

ای همایون بنای فرخنده                       که شد از رونقت طرب زنده

طاق کسری زدفترت کسری است                        داده سرخاب را جمال تو رنگ

هشت جنت زگلشنت قصری اس                        خاکت از مشک و سنگت از مرمر

بادت از خلد و آبت از کوثر                              چون زسرخاب روی شاهد سنگ

در صفت مسجد جامع گوید:

ای گرامی بهشت مسجدنام                                خلد خاصی ز روح جنت و عام

از تو دین را نظام خواهد بود                              در تو مهدی امام خواهد بود
از ستونهات بیستون سنگی                                 وز طبقهات آسمان رنگی

از شعاع در شب تیره                                         مسجد بصره را بصر خیره

در وصف مدرسه و خانقاه:

ای در علم و خانه دستور                             چشم بد باد زآستان تو دور

رفته بر خط استوا عرشت                          همدم خطه بقا فرشت

برده ابداعیان کن فیکون                               چارحدت ز شش جهت بیرون

شد سعادت طلایه بر تبریز                                 تا فکندی تو سایه بر تبریز

هرکه رخ در رخ سپاس نهاد                                در جهان این چنین اساس نهاد

در پایان از جناب پرفسور حسین میر جعفری عضو هیئت علمی گروه تاریخ دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه اصفهان کمال سپاسگزاری را دارم که در این تحقیق مراتب لطف و مرحمتشان را نسبت به نگارنده مبذول فرمودند. 

 

 

 

 

فصل اول:

1-1 : شرح مختصر تاریخ مغول در ایران (616- 736 ه.ق)

  تاسیس امپراطوری مغول در قرن هفتم وهشتم هجری، اهمیت تاریخی جهانی دارد. این امپراطوری شامل سرزمینهای بسیار وسیعی بود که از اقیانوس آرام و آسیای شرقی و مرکزی یعنی چین و تبت و ترکستان شرقی شروع و تا دریای مدیترانه و خاورمیانه و شمال شرقی آفریقا، یعنی کشورهای ایرا، عراق، ترکیه، سوریه، اردن و صحاری و سرزمینهای مجاور دریای سیاه و قسمت سفلای رودخانه های دن و ولگا و قزاقستان و کشورهایی از اروپای شرقی، ادامه داشت.

فتوحات مغولان برای ایران و تمام سرزمینهای یاد شده، بلا و بدبختی عظیمی به همراه آورد. ابن اثیر مورخ مسلمان (556- 632 ه-ق) که معاصر مغولان و شاهد وقایع بوده چنین می نویسد:

«اگر میگفتند که از زمان خلقت آدم ابوالبشر تا کنون جهان چنین مصیبتی را به خود ندیده، درست گفته بودند. زیرا تاریخ چیزی که شبیه به این و یا نزدیک بدین باشد، نشان نمی دهد. بزرگترین بلا و مصیبتی که تاریخ نقل می کند، همانا رفتار بخت النصر با اسرائیلیان است که چگونه آنان را مصدوم و اورشلیم را ویران ساخت ولی اورشلیم در برابر کشورهایی که ایم ملاعین غارت و ویران کردند، چه بود؟ و فرزندان اسرائیل در مقام قیاس با کسانیکه اینان نابود ساختند، که بودند؟ زیرا عده ساکنان تنها یکی از شهرهائیکه به دست ایرانیان ویران شد، بیشتر از تمام افراد بنی اسرائیل بوده و شاید تا آخرالزمان مردم چنین وقایعی را، مگر هجوم یاجوج و ماجوج، دیگر نبینند. حتی دجال کسانی را که مطیع وی گردند، امان می دهد، و فقط کسانی را که در برابر او پایداری کنند، نابود می سازد. ولی اینان به هیچ کس رحم نکردند و زنان و مردان و کودکان را کشتند، شکم زنان باردار را دریدند و جنین را کشتند.»[2]

شاید همین گفته ابن اثیر کافی باشد که ما ابعاد این فاجعه و مصیبت بزرگ را درک کنیم و نیازی به توضیح بیشتر نداشته باشیم.

این قوم، قبایل چادرنشینی بودند که در اعماق آسیای مرکزی زندگی می کردند و بزرگترین این قبیله ها یا اولوسها عبارت بودند از: «نایمانها، کرائیتها، مرکیتها، تایچیوتها، کرولنها، تاتارها و اونگوتها» که در سرزمینی که از غرب تا بخش علیای رود ایرتیش و رود جیحون، از شرق تا کوههای خینگان و اطراف دریاچه بایکال ادامه داشت، سکونت داشتند. شغل اصلی آنها پرورش دامهای گوناگون بود.

«دین اصلی مغولان شمنی و رب النوع اصلی ایشان «آسمان آبی ابدی» بود. به رب النوعهای زمین و ارواح گوناگون نیز تعظیم می نمودند. مغولان معتقد بودند که شمنان جادوگر، قادرند با ارواح مربوط گشته آنها را مسحور سازند و ارواح هنگام خطر به یاری آنان بیایند و به دفاع از ایشان برخیزند. ولی بخشی از نایمانها دین بودا و مذهب نستوری مسیحی را از اویغورها پذیرفته بودند.»[3]

بنیانگذار امپراطوری مغول، تموچین فرزند لسوگی بهادر از خاندان اعیان بورجیگن از قبیله تایچیوت بود. او پس از به زیر فرمان درآوردن کلیه قبایل آسیای مرکزی، در سال 603ه/1206م در کنگره یا قوریلتای قبایل چادرنشین مغول در سن پنجاه سالگی به سمت خان بزرگ سراسر مغولستان، انتخاب و نام چنگیزخان را پذیرفت و به این ترتیب دولت مغول پدید آمد و سازمان یافت و «یاسای بزرگ» که شامل نظامات و مقررات خشن نظامی بود، شکل گرفت و به عنوان قانون اساسی دولتهای مغول، شمرده شد. این اتحاد بزرگ مغولستان، موجب ایجاد قدرت نظامی  نیرومندی گشت که چنگیزخان از آن برای فتوحات و جهانگشایی خود استفاده کرد.

چنگیزخان پس از فتح شمال چین، متوجه مغرب یعنی ترکستان شرقی و سپس کشور خوارزمشاهیان یعنی ایران شد. در پاییز سال 1219 میلادی/ 616 هجری به ایران حمله کرد، باوجود مقاومتهای شدید که از طرف ایرانیان بخصوص جلال الدین خوارزمشاه، انجام گرفت ولی به علت فساد دربار خوارزمشاه و عواملی دیگر جلال الدین شکست خورد و چنگیزخان بلایی خانمان سوز و سیلی بنیان کن، می جوشید و می خروشید و روز بروز بر دامنه وحشیگریهای خود می افزود و بطوری که نوشته اند بعضی از شهرهای خراسان که برسر راه مغولان قرار داشت بطور وحشت انگیز ویران و خالی از سکنه گشت که شرح وقایع ان در تاریخ این دوره، هر انسانی را متاثر می سازد و به لرزه می اندازد.

بعد از مرگ چنگیز (649 هجری/ 1251 م) در قوریلتای (شورای سران مغول) که در مغولستان برپا گشت و منکوقا آن بر سریر سلطنت خان بزرگ جلوس کرد، تصمیمات مهمی گرفته شد از جمله فتح نواحی مغرب، و تصرف کامل ایران به عهده هلاکوخان واگذار شد. وی با سپاهی مجهز . با پیش بنیانهای بسیار دقیق، در سال 651 هجری روبه سوی مغرب و ایران نهاد. او مامور بود قلعه الموت را فتح کند و خلیفه بغداد را مطیع و خلفای بنی عباس را نابود سازد. هلاکوخان این دو ماموریت مهم را انجام داد. در سال 654 ه قلعه الموت سقوط کرد و «ببر کوهستان»[4]  الموت کشته شد و قلعه و کلیه ذخائر و کتابخانه های آن بکلی نابود و به آتش کشیده شد.

سال بعد هلاکو متوجه بغداد شد و در سال 655 هجری لشکریان او وارد بغداد شدند و در مدت بیست روز غارت و انهدام و کشتار بیرحمانه مرد و زن و کودک بغداد، ادامه داشت و جز به یهودیان و مسیحیان، به هیچ کس رحم نمی شد! و سرانجام المستعصم بالله خلیفه بغداد تسلیم شد و کلیه جواهر و اندخته های چند صد ساله عباسیان به تصرف هلاکو درآمد و المستعصم زیر سم اسبان نابود و قطعه قطعه شد و خانواده او یکسره قتل و عام شدند[5].

سرزمین ایران که تا قبل از حمله هلاکو (بین سالهای 616- 651) به دست خانهای مغول و یا دست نشاندگاه آنها، به صورت ملوک الطوایفی اداره می شد، بعد از این تاریخ به صورت یک امپراطوری بزرگ در خاورمیانه درآمد و دامنه آن از ماوراءالنهر و افغانستان کنونی در شرق تا سوریه و آسیای صغیر در غرب، گسترش یافت.

هلاکو برای اداره این سرزمین پهناور، از تمام افراد بدون درنظر گرفتن کیش و ملیت آنها، اسفاده می کرد . بخصوص عناصر ایرانی و مسلمان در این زمینه نقش بسیار مهمی داشتند. مثلا مقام مزارت او را شمس الدین محمد جوینی عهده داشت و پزشک دربار او یک نفر چینی بود و خواجه نصیرالدین طوسی دانشمند و منجم ایرانی به دستور هلاکو رصدخانه ای در مراغه ساخت و در کنار اینان گروهی فالگیر و رمال نیز در دربار زندگی می کردند.

بعد از مرگ هلاکو (664 هجری). قوریلتای تشکیل شد و آباقاخان پسر او را به جانشینی انتخاب کردند (664- 681 ه) آباقاخان همان روش پدر را ادامه داد و با مملوکان مصربر سر تصرف سوریه و فلسطین جنگهایی کرد و سرزمین ارمنی نشین کیلیکیه را به تصرف درآورد و روابط سیاسی با امپراطوران اروپا برقرار کرد.

بعد از آباقاخان، برادرش تکودار (681- 683 ه) قدرت را به دست گرفت. وی اولین خان مغول بود که مسلمان شد و نام «احمد» را بر خود گذاشت و به مسامانان نوید حمایت داد و همین امر خانان مغول را علیع او شورانید، اینان به طرفداری ارغون پسر آباقاخان (برادرزاده تکودار) شتافتند و تکودار را پس از شکست و فرار او، دستگیر و به اعدام محکوم کردند[6]، سپس ارغون را به خانی برگزیدند.

در عهد هلاکوخان و آباقاخان، خانواده جوینی به قدرت و مکنت عظیمی دست یافتند، جوینیان در باطن با مغولان سخت مخالف بودند و خواهان جایگزینی مسلمانان و بخصوص ایرانیان در دستگاه سیاسی بودند. اینان که بسختی توانسته بودند خود را از غضب آباقاخان نجات دهند، ولی هنگامی که تکودار روی کار آمد و مسلمان شد، مجددا قدرت خویش را استحکام بخشیدند، اما با روی کار آمدن ارغون خان بت پرست، خاندان جوینی معزول و معدوم گردیدند.

ارغون خان (683- 691 ه) برای اداره امور سیاسی، بیشتر از یهودیان و مسیحیان کمک گرفت و سعدالدوله یهودی را مقام وزارت داد و او ماموران یهودی را در امور کشور به کار گماشت، ولی مخالفت مسلمانان و خانان مسلمان شده مغول، از جمله امیر نوروز سعدالدوله خاندان او را هم به سرنوشت خاندان جوینی دچار ساخت (691) و این امر باعث خشنودی مسلمانان گردید.

در زمان ارغون مسلمانان در گوشه و کنار ایران علیه ظلم و کفر او سر به طغیان برداشتند، از جمله در لرستان مردم علیه سلطه مغولان قیام کردند و در اصفهان مسلمانان ماموران ایلخان و لشکریان پادگان آنجا را کشتند و پادگان را به تصرف در آوردند (691 ه) بعد از مرگ ارغون، بر اثر بیماری مبارزات طولانی بین اعیان مغول بروز کرد و سرانجام گیخاتو پسر ارغون به سلطنت جلوس کرد و قدرت را به دست گرفت[7].

گیخاتو (691- 698 ه) برخلاف پدر در اتحاد بین گروههای مختلف مذهبی و سیاسی سعی نمود او صدرالدین احمد خالدی را که مسلمان بود سمت وزارت داد. در زمان همین وزیر بود که برای اولین بار پول کاغذی یعنی اسکناس، به تقلید از امپراتوران چین، در ایران رایج گشت ولی با مخالفت بازاریان و مردم تبریز  و سایر نقاط کشور مواجه شد و به شکست انجامید[8] و رشیدالدین در جامع التواریخ بطور مشروح آن را بیان داشته است. در تاریخ این دوره صدرالدین احمد را صدرالدین چاوی (مخفف کلمه چاپ) نوشته اند البته گیخاتو به او لقب «صدر جهان» داده بود ولی مردم تبریز به طنز به او «صدر کاغذی» می گفتند[9].

گیخاتو به دست پسر عمویش بایدوخان شکست خورد و مصدوم گردید و بایدوخان نیز بعد از شش ماه حکومت (695 ه) در همین سال به دست غازان پسر اذغون شکست خورده نابود شد و قدرت به دست غازان خان افتاد[10].

در این دست بدست شدنهای قدرت سیاسی، اوضاع اجتماعی و اقتصادی طبقات مستضعف مردم مسلمان ایران بسیار رقت بار و اسف انگیز بود[11]. برای تامین مخارج لشکرکشیها و عیاشیهای فوق العاده، به جان مردم بی دفاع و بدبخت می افتادند، مثلا لمبتون در کتاب مالک و زارع در ایران (ص 207) از سی نوع مالیات نام می برد از جمله نه تنها مالیاتی به نام سرانه (جزیه) از غیر مسلمانان اخذ می شد، بلکه از مسلمانان نیز به این عنوان مالیات می گرفتند. مردم گاهی برای ادای دیون مالیاتی، فرزندان خویش را به بردگی می فروختند. رشیدالدین در جامع التواریخ غازانی اوضاع اجتماعی و سیاسی آن زمان را به طور کامل شرح داده است.

در چنین اوضاعوخیم اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، غازان خان قدرت را به دست گرفت (694- 703 ه) و با همراهی و ارشاد وزیر دانشمندی چون رشیدالدین فضل الله همدانی اصلاحات فراوانی انجام داد و تا حدی زیادی مرهمی بر دلهای ریش مردم مسلمان گذاشت.

یکی از مهمترین اقدامات غازان که نشان دهنده آگاهی سیاسی اوست قبول اسلام وحمایت بی چون چرا از مسلمانان و قلع و قمع غیر از مسلمانان بود.یکی از افرادی که حامی غازان در به دست قدرت بود امیر نوروز (حاکم خراسان آن روز)که خوانی مغولی ولی مسلمان بود وشرط حمایت خویش را از غازان اسلام آوردن او دانست غازان این شرط را فوری پذیرفت که شرح کامل آن در جامع التواریخ و سایر کتابهای تاریخی وجود دارد.ولی همین امیر نوروز که از حامیان بزرگ غازان بود بعدها به دست غازان به طرز فجیعی معدوم شد.

رشیدالدین در جامع التواریخ طی چهل حکایت شرح کامل شخصیت سیاسی ،اخلاقی و اقدامات اصلاحی غازان را بیان کرده است.

غازان در سال 703 ه-ق(یازدهم شوال) بر اثر بیماری در گذشت و طبق وصیت او برادرش الجایتو(704 716 ه-ق) به جای او به قدرت رسید این مساله قابل اهمیت است ک بعد از هلاکو تنها موردی که دست به دست شدن قدرت بدون هیچ گونه خونریزی و مبارزات سیاسی انجام گرفت همین مورد بود و این قدرت غازان و بخصوص وجود وزیر دانشمندی چون خواجه رشید الدین را می رساند.

غازان دو وزیر داشت یکی رشید الدین فضل الله همدانی و دیگر سعدالدین ساوجی که عملا قدرت دست رشید بود.بعد از غازان این دو وزیر همچنان بر سر قدرت باقی ماندند ولی مخالفتها وندانم کاریهای سعدالدین ساوجی باعث شد که جانش را بر سر مبارزات با رشید الدین بگذارد و بدستور الجایتو معدوم گردد.

الجایتو همان سیاست غازان را در امور کشور داری ادامه داد و او نیز مسلمان شد ابتدا مذهب تسنن(شافعی) را پذیرفت و سرانجام رسما به مذهب تشیع گرایید و از حامیان این مکتب والا شد و نام خود را به سلطان محمد خدابنده برگردانید و دستور داد روی مسکوکات نام 12 امام نوشته شود.

شدت علاقه الجایتو به مذهب تشیع به حدی بوده است که گفتنداند بعد از احداث گنبد سلطانیه تصمیم می گیرد که قبور ائمه اطهار (ع) را به این محل انتقال دهد ولی بر اثر خوابی که می بیند از این تصمیم منصرف می شود.

بعد از توطئه قتل سعدالدین ساوجی (711 ه-ق) به پیشنهاد رشیدالدین ،خواجه علیشاه گیلانی به وزارت و همکاری رشید برگزیده شد.

سلطان محمد خدابنده در اواخر سال 716 ه-ق بر اثر بیماری در گذشت و پسر دوازده ساله اش ابوسعید بهادر به جانشینی او برگزیده شد.بعد از قتل رشیدالدین فضل الله به دستور ابوسعید (718 ه-ق) خواجه علیشاه بتنهایی وزیر بود و مدتی بعد امیر چوپان نیز با دسایس علیشاه وزیر اعدام شد و خود علیشاه در سال 725 ه-ق از دنیا رفت سپس پسر خواجه رشیدالدین یعنی غیاث الدین محمد در سال 729 ه-ق به وزارت رسید ولی بعد از مرگ ابوسعید و فساد بسیار زیاد درباریان و سقوط اخلاق و مذهب و بی توجهی سردمداران به امور مملکت سرانجام دولت مغولان در ایران به دست امیر تیمور گورکانی منقرض گردید.

    

 

 

2-1: زندگینامه رشیدالدین فضل الله همدانی(بنیانگذار ربع رشیدی)

  خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی فرزند عمادالدوله ابوالخیر و نواده موفق الدوله همدانی است. جد او موفق الدوله با خواجه نصیرالدین طوسی در قلاع ملاحده قهستان به سر می برد و پس از تسلیم آن قلاع، او نیز به خدمت مغول پیوست[12].

در پایان وقفنامه ربغ رشیدی ونیز در حاشیه چندین صفحه از آن، رشید نام خود را چنین نوشته است که در حقیقت امضاء اوست «فضل الله بن اوالخیرعلی المشتهر بالرشید الطبیب الهمدانی»[13]. این سیاستمدار دانشمند و طبیب گرانقدر آخر قرن هفتم که ضمنا «بزرگترین مورخ ایرانی است که عالم به جمیع علوم عصر خویش بوده»[14]، در سال 648 هجری قمری در همدان به دنیا آمد. خانواده موفق الدوله به شغل طبابت وکارهای دیوانی می پرداخته اند. رشیدالدین، علم طب را نزد خانواده خویش در همدان آموخت[15]، از دوران کودکی و جوانی او چندان اطلاع دقیقی در دست نیست. ولی نام او را زمانی در تاریخ مذکور می شود که بر ضد صدرالدین احمد خالدی زنجانی وزیر غازان توطئه هایی انجام می گیرد که به مرگ او می انجامد و گویند که رشید هم در این توطئه نقش داشته است[16].

نخستین بار به عنوان طبیب به دربار آباقاخان پیوست و یا به قول منشی کرمانی «در عهد آباقاخان در سلک منظوران به نظر عنایت پادشاهانه انخراط یافت و در عداد معتبران حکمای زمان منظم شد»[17].

در عهد ارغون «مرتبه و پایه اش ترقی پذیرفت». گویا در عهد سلطنت گیخا مزارت را به او پیشنهاد می کنند ولی آن را نمی پذیرد[18]. سرانجام در سال 697 هجری غازانخان «رتبت نیابت امور جهانبانی و منصب وزارت و صاحب دیوانی» را به رشیدالدین فضل الله و خواجه سعدالدین ساوجی می سپرد[19]. این دو با تشریک مساعی هم اداره امور سرزمین وسیع ایلخانی را به عهده می گیرند[20]. بهد از فوت غازان خان (یازده شوال 703 هجری) و روی کار آمدن برادرش سلطان محمد خدابنده یا خربنده (الجایتو)، این دو وزیر همچنان در مقام وزارت باقی بودند که شیوه کار این دو وزیر و مبارزات سیاسی آنها در تاریخ این دوره بسیار جالب و خواندنی است که سرانجام سعدالدین ساوجی توسط الجایتو معزول و سپس مقتول (711 هجری) شده[21] و تاج الدین علیشاه به پیشنهاد رشیدالدین، به وزارت منصوب و با رشیدالدین همکار می شود[22].

الجایتو در رمضان سال 716 ه درگذشت و پسرش ابوسعید بهادر که جانشین او شده بود، همچنان رشیدالدین و تاج الدین علیشاه را به وزارت خویش باقی گذاشت. رشیدالدین در جمادی الاول سال 718ه/ژوئیه 1318 م با دسایس تاج الدین علیشاه که به پیشنهاد رشید روی کار آمده و به اصطلاح ازبرکشیدگان خود او بود، به وضع فجیعی به قتل می رسد[23]. در این جا برای بیان نمونه ای از دسایس و حیله گریهایی که سردمداران دربارهای خانان مغول بر ضد یکدیگر انجام می دادند جریان قتل رشیدالدین فضل الله را که قربانی این دسایس شد، بطور خلاصه شرح داده می شود.

چنانکه اشاره شد در سال 711 هجری بعد از اعدام سعدالدین ساوجی، به پیشنهاد رشیدالدین، و به دستور الجایتو، تاج الدین علیشاه گیلانی به مقام وزارت و همکاری با رشیدالدین برگزیده می شود. در سال 715 هجری یعنی یک سال قبل از فوت الجایتو، میان این دو وزیر اختلافاتی بروز می کند. موضوع و بهانه این اختلاف به قول میرخواند این بوده که «علیشاه» - «بعضی از مهمات دیوانی را بی مشورت خواجه رشید تمشیت می داد و خواجه رشید از این معنی درتاب می شد و تحمل این صورت نمی کرد»[24]، تا این کار به شکایت به سلطان الجایتو می کشد و خواجه رشید در حضور سلطان حاضر شده و برای رفع اختلاف، سه پیشنهاد را عنوان می کند به شرح زیر:

«نخست آنکه متعهد مجموع امور دیوانی گردد تا من دست کوتاه کرده به جواب محاسبات سنوات سابقه قیام نمایم، دیگر آنکه تمام مهما سلطانی که تلق به وزرا می باشد، به بنده واگذارد تا من به قدر وسع و امکان از عهده آن بیرون آیم، سوم آنکه ممالک محروسه را دو قسم منقسم گردانیم و هر یک در بخش خویش دخل کنیم و بس، تا حسن کفایت وزراء بر پادشاه و امرا روشن گردد...»[25].

ولی الجایتو شروط رشید را نمی پذیرد و بین آن دو صلح ایجاد می کند و آنان را به مدارا دعوت می کند و آن دو نیز تا قبل از مرگ الجایتو با هم کژدار مریض رفتار می کنند اما بعد از فوت الجایتو وروی کار آمدن پسرش ابوسعید بهادر ، مجددا اختلاف بین دو وزیر بروز می کند.از نظر میر خواند علت کدورت بین آن دو را حسادت خواجه علیشاه نسبت به رشید ذکر شده است.

به هر شکل خواجه علیشاه با دسایس گوناگون وتطمیع خادمان نزدیک امیر و تفرقه میان رشید و امیر سعید بهادر به مقصود خود نایل می شود .در نتیجه خواجه علیشاه و عمالش رشید الدین فضل الله را به قتل الجایتو متهم می کنند وچنین می گویند که خواجه رشید با دستیاری پسرش عزالدین ابراهیم که شربت دار الجایتو بوده، وی را مسموم و مقتول کرده است. وقتی این موضوع به اطلاع ابوسعید می رسد و دو نفر گواه کاذب هم ترتیب می دهند[26]، ابوسعید دستور قتل رشیدالدین فضل الله و پسرش ابراهیم را صادر می کند. نخست فرزند هجده ساله رشید به نام ابراهیم را در مقابل چشمان پدر گردن می زنند و سپس خواجه پیر را از میان بدونیم می کنند.

این امر در هفدهم جمادی الاول سال 718 هجری در قریه چرگز از توابع ابهر زنجان اتفاق می افتد جسد رشیدالدین را بعدها از چرگز به ربع رشیدی انتقال می دهند و آنجا به خاک می سپرند.

بعد از قتل خواجه رشید، لشکریان ربع رشیدی را ... تاراج نمودندو امراء و املاک خواجه و اولادش را دیوانی ساختند[27]...

خواجه علیشاه بعد از پیروزی بر رشید، دست به توطئه های پردامنه ای برای نابودی امیر چوپان می زند و او را نیز به وضع فجیع تری  نابود می کند. در هر صورت به قول اشپولر از وزرای مغول بجز خواجه علیشاه که ظاهرا در سال 724 هجری به مرگ طبیعی می میرد، هیچ کدام به مرگ طبیعی نمردند، همه ابتدا معزول و سپس مقتول گردیده اند[28] و در پس هر عزل و قتلی توطئه های وسیع سیاسی نهفته بوده که برای عبرت خواندنی است.

رشیدالدین به روایتی نه پسر[29] و به روایت دیگر چهارده پسر و چهارده دختر[30] داشت که اکثرا پسران او در زمان پدر به حکومت ولایات اشتغال داشتند و یا مقامات مهم درباری به عهده آنان بود[31] ، که بعد از قتل رشیدالدین، همه آنها معزول و تمام اموال آنها مصادره شد. ولی در سال 729 هجری بعد از قتل دمشق خواجه که به جای علیشاه نشسته بود، ابوسعید بهادر، مقام وزارت را به پسر رشیدالدین یعنی غیاث الدین محمد می سپارد و صریحا از قتل رشید اظهار ندامت و تاسف می کند میرخواند در این زمینه می نویسد که ابوسعید پس از مشورت با اطرافیان در مقام ستایش از رشید فرمود:

«... که تا پدر او از میان مهمات من بیرون رفته، رونقی در مملکت نمانده و من همه کس را آزموده ام، هیچ کس سزاوارتر از آن ندیدم (منظور غیاث الدین محمد است) که وزیر و مشیر من باشد. آنگاه خواجه زاده را طلب داشته، قامت قابلیت او را خلعت وزارت بیاراست»[32] (729 هجری)

به این ترتیب بعد از حدود یازده سال که خاندان رشید مورد بی مهری واقع شده بودند، مجددا مقام پدر را به دست آوردند. از گفته های مورخان این دوره برمی آید که غیاث الدین هم در سیاست و مردمداری کم از پدر نبوده است.

خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی نه تنها سیاستمداری هوشیار بود بلکه متفکر ، مورخ و طبیب و نویسنده ای نیز به شمار می رفت که آثار و نوشته های زیادی از او به جای مانده است. 

به قولی رشیدالدین در زبانهای فارسی و عربی و ترکی مسلط بود و به زبانهای مغولی، عبری و چینی آشنایی داشت و در تدوین آثار خویش _ بخصوص جامع التواریخ _ از سفیران و دانشمندان چینی و تبتی و اویغوری و فرنگی و یهود و عرب که در دربار مستقر بوده و آمد و شد داشتند، استفاده می کرد، مخصوصا از چینگ سانگ سفیر چین[33].

مجتبی مینوی و ایرج افشار در مقدمه ای که بر «وقفنامه ربع رشیدی» نوشته اند، از سیزده کتاب (هر یک مشتمل بر چند جلد) از آثار رشیدالدین فضل الله نام برده اند به علاوه خود رشید در متن وقفنامه (ص 269) از کتابی به نام «صورالاقالیم و البلدان» نام می برد که گویا کتابی در مورد جغرافیا بوده است و نقشه تقسیمات داخلی آب تبریز را نیز در این کتاب کشیده و طبقآن عمل می شده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

3-1: خلاصه ای از اندیشه های سیاسی و عقاید مذهبی رشیدالدین فضل الله

اندیشه سیاسی رشیدالدین فضل الله، که بیش از بیست سال مقام وزارت خانان مغول در ایران را به عهده داشت از 3 منشا مایه می گرفت «1- شریعت اسلامی 2- سنت و شیوه حکومت ایرانیان 3- قوانین و افکار قوم مغول در ایران مندرج در (یاسای چنگیزی)».

در واقع اساس سیاست خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی متکی بر شریعت اسلامی و آیین حکومت ایرانی بود از نظر او ایلخان مسلمان ایران یعنی غازان و جانشینان او پادشاه اسلام و پادشاه ایران بودند .

توجه رشید به اسلام و اصول شریعت و خاندان نبوت تا حدی بود که در تاریخ غازانی می خواهد غازان خان مغول را یک مسلمان تمام و کمال معرفی کند تا به این وسیله بتواند احکام اسلام را به وسیله او اجرا کند زیرا در آن دوره عقاید و افکار غیر اسلامی همچون یهودی ،مسیحی،بودایی و بخصوص ادیان شمنی مغول و افکار چینی در ایران بطور آزادانه تبلیغ می شد وبسیاری از سردمداران حکومت مرکزی طرفدار این عقاید غیر اسلامی بودند و اگر هم مسلمان بودند تعصبی از خود نشان نمی دادند و اینجا خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی بود که با سروسامان دهی به این اوضاع نتنها باعث جلو گیری از انتشار این ادیان در ایران شد بلکه خانان مغول غیر مسلمان  هم دین اسلام را پذیرفتند و از حامیان آن شدند.

خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی با هر گونه خرافه پرستی به خصوص با آنچه که در میان مغولان رایج بود بشدت مبارزه می کرد .

همانطور که می دانیم مغولان به تاثیر ستارگان در سرنوشت انسانها معتقد بودند ودر شروع هر کار از رمالان و جادوگران می خواستند که تفأل کنند و همین اعتقادات باعث شده بود که علم ستاره شناسی در سرزمین تحت مغولان توسعه یابد از جمله رصدخانه ای به دستور هلاکوخان و به وسیله خواجه نصیرالدین طوسی در مراغه ورصد خانه دیگری به دستور غازان در تبریز(شنب غازان) احداث شد.

 خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی چه در آثار و چه در عمل از توجه به این امر سر باز زد بطوری که در ربع رشیدی تمام علوم زمان تدریس می شد به جز نجوم و فلسفه، چنانکه از محتوای وقفنامه ربع رشیدی بر می آید رشید الدین با علم فلسفه میانه خوبی نداشته است گویا خود آشنایی به این علم داشته و کتابهایی هم در این باب نگاشته است به عقیده او فلسفه را عامل گستاخی مزاج فرد دانسته و معتقد است فلاسفه عقل کامل سالم ندارند و به همین علت فلسفه نیز مانند نجوم در ربع رشیدی تدریس نمی شد.

یکی از بحث انگیزترین موضوعات درباره عقاید خواجه رشیدالدین فضل الله همدانیمسئله یهودی بودن یا نبودن وی است. در این زمینه اظهار نظرهای گوناگونی شده که به نظر کاترمر (از مستشرقین معروف فرانسوی) یهودی بودن رشید را رد می کند و آن را یک اتهام سیاسی می داند در صورتی که عباس زریاب خویی او را یهودی الاصل دانسته ولی معتقد است که از دین اجداد خود دست برداشته و واقعا مسلمان شده است .اشپولر(محقق آلمانی) معتقد است که در یهودی الاصل بودن رشید هیچ شکی نیست ولی با دلایلی ثابت می کند که وی از دین اجدادش جدا و مسلمان شده است .عباس اقبال آشتیانی معتقد است که چون رشیدالدین در جوانی با یهودیان رفت و آمد و مباحثات زیادی و بر تمام معقولات و رسوم و عادات آنها وقوف کامل یافته بود به وی تهمت یهودیگری زده اند.

صرفنظر از تمامی این نظرات همه محققان بر این نظر مشترکند که دشمنان سیاسی رشیدالدین برای خوار او در نظر مردم سعی کرده اند که اسلام او را ظاهری معرفی کنند و همین تبلیغات وسیع باعث شد که بعد از قتل رشیدالدین ،مردم بر اماکن خیریه او در تبریز شوریدند و آثار خیریه او را که بصورت مجتمع وسیع ربع رشیدی بود نابود کنند و همچنین کتابخانه شصت هزار جلدی او را ، به جرم اینکه ناشرافکار یهودیست ،به آتش کشیدند و بعد از قتل او این شعار را می دادند که ((اینست سر آن یهودی که کلام خدا را دگرگون ساخت))[34]  و خلاصه از این موضوع بهره برداری وسیع سیاسی کردند که در راس آنها سعدالدین ساوجی و اطرافیانش قرار داشتند و سپس خواجه علیشاه گیلانی وزیر ابوسعید که سرانجام توانست به هدف خویش برسد و رشید را نابود کن

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فصل دوم

معرفی ربع رشیدی

1-2: تاسیسات مشابه و همعصر ربع رشیدی

شنب[35] غازان

از اماکن مشابه ربع رشیدی که همزمان با آن احداث شده، بناهای خیری بود که به نام شنب غازان در تبریز به وسیله غازان خان بنا شده بود. غازان خان (694- 703 هجری) در سه فرسنگی جنوب غربی تبریز آن زمان(که امروز خرابه های آن بین ایستگاه راه آهن تهران _ تبریز و شهر تبریز واقع شده است) مقبره ای برای خود احداث کرد که به نام شنب غازان معروف بود. رشیدالدین علت بنای این گنبد و مشتقات وابسته به آن را در «تاریخ مبارک غازانی» یا جامع التواریخ چنین بیان کرده است:

«پادشاهان مغول را از اوروغ چنگیزخان رسم و عادت ایشان تا کنون چنان بوده که مدفت ایشان در موضعی باشد نامعلوم و از آبادانی و عمارت دور. چنانکه هیچ آفریده برآن مطلع نبود و حوالی آنرا غروق کرده به معتمدان بسپارند تا هیچ کس را بدان نزدیک نگذارند. پادشاه چون مسلمان شد و آیین دین را به عیوق رسانید، فرمود که هر چند که رسم پدران ما این است و نیز اگر مسلمانی نخواهد که مدفن او معین بود در دین داری خللی نیست، لیکن فایده ای نیست و چون مسلمان شده ایم، باید که شعار ما نیز بر طریقه اسلامیان باشد.»[36]

سپس اضافه می کند که چون در زمان ولیعهدی به زیارت مشهد مقدس توس و مرقد سلطان بایزید و حسن خرقانی و ابوسعید ابوالخیر و غیره رفته بود روزی فرمود «اگر کسی که برین وجه مرده باشد مشهد و مزار او هم بر این گونه باشد، او را چگونه از مردگان توان شمرد»[37] و بدین سبب دستور می دهد که برایش برخلاف رسم و آداب پدرانش، مقبره ای بسازند.

بنای شنب غازان از سال سوم سلطنت غازان شروع شده و در سال 702 هجری قمری به اتمام رسیده است. راجع به اختصاصات این بنا بسیار چیز نوشته اند و از جمله گفته اند که هر آجر آن ده من وزن داشته و 14000 کارگر که 13000 نفر آنها مستمرا و هزار نفر آنها به عنوان کمک، دایما حدود پنچ سال در ساختمان این بنا کار کرده اند، ارتفاع گنبد آن 120 گز و طول دیوارها 80 گز، طاس گنبد 40 گز و محیط آن 1530 گز و شکل آن 12 ضلعی و برهر ضلع آن صورت برجی را نقش کردهبودند، و سیصد من لاجورد فقط در نقش سقف آن به کار رفتهو یا 80 قندیل زرین و سیمین که وزن هر یکاز آنها به 15 من می رسید، در آن آویخته بودند که یکی از آن قندیل ها هزار مثقال طلا داشت.

شنب غازان دارای تاسیسات و بناهای متعدد به منظورهای گوناگون بوده است که شامل:

1- مسجد جامع 2- مدرسه شافعیه 3- مدرسه حنفیه 4- خانقاه 5- دارااسیاده جهت اقامت سادات 6- رصدخانه 7- دارالشفاء 8- بیت الکتب (کتابخانه) 9- بیت القانون جهت گذاردن دفاتر و قوانین که غازان وضع کرده بود در حقیقت مرکز بایگانی اسناد 10- بیت المتولی 11- حکمتیه، جهت اقامت حکماء و مدرسین علم حکمت 12- حوضخانه و گرمابه می شده است. شنب غازان نیز مانند ربع رشیدی وقفنامه مفصلی با موقوفات وسیع بود که متاسفانه اصل آن در دست نیست ولی شرایط آن بطور مختصر در بعضی از کتب مورخان این دوره، از جمله در جامع التواریخ نقل شده است.

گنبد سلطانیه:

غازان خان در اواخر عمر خود تصمیم می گیرد که شهری در محل فعلی دشت سلطانیه که مغولان به آن (قنغور آلانگ) می گفتند بنا کند ولی عمرش کفاف نمی کند وسرانجام برادرش سلطان محمد خدابنده آرزوی وی را به انجام می رساند ودر سال 704 هجری شروع به ساخت آن می کند و بزرگان کشور را نیز تشویق می کند که هر یک بناهایی در آن بسازند و نام آن را سلطانیه می گذارد .در سال 713 هجری این شهر یکی از پررفت و آمدترین و آبادترین شهرهای آن روز بعد از تبریز بوده است.

مدارس همعصر ربع رشیدی

مدرسه بخارا:

که بدستور منکوقاآن ، خان مغول در بخارا بنا شده بود به تولیت سیف الدین باخرزی.

مدرسه شمسیه:

در یزد توسط سید رکن الدین پدر سید شمس الدین ،که داماد خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی بود بنیاد گذاشته شد.

مدرسه مظفریه :

این مدرسه در زمان الجایتو به دستور شرف الدین مظفر در میبد یزد ساخته شد.

مدرسه سیاره:

از معروف ترین مدارسی که بدستور سلطان محمد خدابنده و به پیشنهاد خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی تاسیس شد. این مدرسه چنانکه از اسمش پیداست همیشه همراه اردوی الجایتو از نقطه ای به نقطه دیگر مملکت حرکت داده می شد.

    

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

2-2: هدف از تاسیس ربع رشیدی

مهمترین منبع اطلاعاتی ما در اکثر موارد ربع رشیدی ، وقفنامه ای است که با خط خود رشیدالدین نوشته شده است نسخه اصلی این وقفنامه که اکنون در کتابخانه ملی تبریز نگهداری و محافظت می شود ،تا سال 1348 شمسی در دست بازماندگان مرحوم حاجی ذکاء الملک سراجمیر،ساکن در تبریز بوده است که توسط انجمن آثار ملی از این خانواده خریداری شد و در همان سال از روی آن عکسبرداری شد ودر سال 1350 شمسی در 1000 نسخه منتشر شد.

در مقدمه وقفنامه ربع رشیدی ، رشیدالدین شواهدی از احادیث و آیات قرآن بیان میکند وبهترین اعمال صالحه را (خیریات جاریه) یا وقف دانسته است و سپس عمل خویش را از نظر کیفیت و کمیت برتر از هر نمونه ای تا آن زمان در سرزمینهای اسلامی دانسته است.

صرف نظر از اعمال خیریات و باقیات و الصالحات وادب و علم دوستی همچنین درایت وکاردانی خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی به نظر نگارنده انگیزه اصلی ساخت ربع رشیدی در رقابت و تکامل بخشیدن به بنای شنب غازان که دقیقا نقطه مقابل ربع رشیدی قرار گرفته بوده است.

علاقه مندی و اشتیاق رشیدالدین به حدی بود که می گوید با وجود اشتغالات سیاسی بر تمام کارهای ربع رشیدی از همان اولین روزهای شروع به ساختمان تا آخر عمر،مستقیما نظارت داشته و طرح و نقشه می داده و با محندسان و کارشناسان گوناگون به مباحثه وتبادل نظر می پرداخته و پس از اتمام ساختمانهای آن ، تولیت آن را به هیچ کس نمی دهد و خود تا آخر عمرش تولیت آن را داشته است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

3-2: معرفی قسمت های ربع رشیدی:

تاسیسات ربع رشیدی چنان دقیق در وقفنامه ربع رشیدی بیان شده که امروز می توان از روی همان تو ضیحات نقشه آن را پیاده کرد.محل احداث گنبد بزرگ،محل سکونت سه مقام ارشد ربع رشیدی(متولی،مشرف و ناظر) ، محل مساجد و مدارس و محل کتابخانه های دوگانه ،دارالشفاء ، خانقاه ، محل سکونت مدرسان و معیدان (استادیاران) و طلاب(دانشجویان) و غیره را دقیقا تعیین کرده است.اما بطور کلی این مجتمع که خود رشیدالدین در آثارش به نام های (رشیدیه) و (رشید آباد) و اکثرا (ربع رشیدی) نامیده می توان به سه قسمت اساسی به شرح زیر تقسیم کرد.

1-    ربع رشیدی

2-    شهرستان رشیدی

3-    ربض رشیدی

 

ربع رشیدی

اساسی ترین و اصلی ترین قسمت بوده  که دیگر تاسیسات گرد محور آن و بخاطر آن احداث شده است و رشید در وقفنامه خود ربع رشیدی را به چهار بخش کلی تقسیم کرده است.

1- روضه:

در مورد این قسمت و چگونگی آن چنین می نویسد:

(( روضه که حوض آب در میان آن است و آن مشتمل است بر دو مسجد، یکی مسجد صیفی که آن صفه صلاتست ، نماز جمعه وعیدین همان جا گزارند ... و اگر کثرت مردم شد ، درصحن روضه بر تمامت صفهای آن نیز مردم بایستند و اقتدا کنند ودر تابستان درسهای علوم در همان جا گویند.و یکی دیگر مسجد شتوی ، وآن گنبدی است که متصل صفه صدر است و زمستان نماز آنجا گزارند و درس های علوم و تفسیر و حدیث وغیره هم در آن جا گویند))

قسمتهای دیگر روضه شامل حجره ها و یا اتاق هایی ویژه سکونت مدرسان و معیدان،طلاب علوم و تاسیسات رفاهی مانند حمام، حوض خانه (سرویس) ،سقایه (آب آشامدنی) و غیره و نیز محل کتابخانه در زیر همان گنبد بزرگ و در کنار آرامگاه خودش تعیین شده و دیگر مکانهای جنبی دیگری مثل انبارهای گوناگون جهت مواد غذایی، سرابستان(متصل به گنبد جهت روشنایی گنبد مسجد)، خزانه نقود ، سرای شاهنشاهی (جهت پذیرایی از مهمانان مخصوص متولی) خلوت خانه یا اتاق مخصوص مذاکره راجع به مسائل محرمانه و چندین موضع دیگر که نیاز به شرح آنها نیست.

بیت الکتب یا کتابخانه ربع رشیدی:

ارزشمندترین تاسیسات ربع رشیدی کتابخانه آن بوده است که از بزرگترین کتابخانه های آن عصر به شمار می رفت محل احداث این کتابخانه در دو طرف گنبد بزرگی بوده است که بر روی آرامگاه خویش بنا کرده بود کتابخانه شامل دو قسمت بود یکی در سمت راست گنبد و دیگری در سمت چپ آن و جهت هر قسمت کتابخانه یک نفر خازن (کتابدار) و یک نفر مناول(متخصص علم کتابداری) تعیین کرده بود اهمیت این کتابخانه علاوه بر داشتن مصاحف ارزشمند و گرانقیمت که به خط طلا و یاقوت هم بود و بوسیله شخصیت های علمی چون احمد سهرودی نوشته شده بود، دارا بودن کتابهایی از انواع علوم و تواریخ و اشعار و حکایات و غیره بوده است و مخصوصا اینکه به زبانهای گوناگون فارسی، عربی، چینی و زبانهای غربی(رومی) نیز کتابهای زیادی در آن جمع آوری شده بود

 

2- خانقاه:

شامل مواضع سکونت شیخ و صوفی ها با تمام امکانات رفاهی از قبیل مطبخ(آشپزخانه) ،محل صرف غذا ، محل سماع و غیره بوده است.

3- دارالضیافه(مهمانسرا):

که بعد از روضه از مهمترین قسمت های ربع رشیدی است و یرای پذیرایی کارکنان ربع رشیدی و مسافران و مهمانان احداث شده بود که خود می نویسد ((دارالضیافه... جهت مجاوران (کارکنان) و مسافران و حوائج خانه ، از تحتانی و فوقانی، جانب ایمن جهت مجاوران و جانب ایسر جهت مسافران))[38] از گفته فوق چنین بر می آید که این قسمت شامل دو ساختمان بزرگ دو طبقه بوده که ساختمان طرف راست به صورت پانسیون برای ساکنان ربع رشیدی مثل مدرسان و معلمان، کارمندان و خدمتگزاران و بخصوص طلاب علوم مختلف اختصاص داشته است.اینان لااقل روزی یکبار هنگام صبحانه در این قسمت دارالضیافه تغذیه می شده اند ودر اوقات دیگر شبانه روز(ناهار و شام) نیزاز این مکان استفاده می کردند و نیز از حقوق مکفی که هم به صورت غیر نقدی و هم نقدی به آنها پرداخت می شد، مایحتاج خویش را تامین می کردند.

در دارالضیافه که ساختمانی بسیار وسیع و مجهز به تمام امکانات بود ،غیر از این این مواردی که گفته شد هرسال در شب های جمعه ، تمام شبهای ماه رمضان (افطار) عیدین (عید فطر و قربان) میلاد پیامبر(ص) شب فلاح ، شب برات، شب استفتاح) شب رغایب ، روز نوروز، ایام الاسعی[39]، روز وفات رشیدالدین دو سماع هر ماهی و روز عاشورا از عموم مردم تبریز و ساکنان شهرستان رشیدی پذیرایی می شد که مخارج کلیه روزها و شب های نامبرده دقیقا در وقف نامه تعیین شده است.

4- دارالشفا:

دارالشفا یا بیمارستان که یک واحد مجزا و مجهز در ربع رشیدی بوده است در حکم یک دانشکده پزشکی بوده زیرا در آنجا هر پزشکی علاوه بر مداوای بیماران پنج تا ده دانشجو تعلیم علم طب می دادند پزشکان دارالشفای ربع رشیدی به دو دسته تمام وقت و نیمه وقت تقسیم می شدند. پزشکان تمام وقت که در رشته های مختلف علم پزشکی بودند شامل یک پزشک و یک پزشکیار امراض عمومی، یک نفر چشم پزشک(کحال) یک یا چند نفر جراح و چند نفر پزشک شکسته بند (مجبر) یا به تعبیر امروزی اورتوپد بود. که اینان در استخدام رسمی ربع رشیدی بودند و حق کار در خارج و خروج بدون اجازه متولی از ربع رشیدی را نداشتند.

دانشجویان هم باید فقط مدت پنج سال در ربع رشیدی به تحصیل علم طب اشتغال داشته باشند و بعد از این مدت رشید می گوید(( اگر قادر باشم بر علاج بیماران و استاد ایشان را معلوم شود که در علاج بیماران ... ماهر گشته اند، به موجبی که عادت است اجازت ایشان بنویسند تا ایشان در علاج شروع کنند))یا بع عبارت دیگر دانشنامه دریافت کنند و اگر نتوانند این پنج سال هدررفته و نباید به طبابت بپردازد.

داروخانه ربع رشیدی در مورد داروخانه دارالشفای ربع رشیدی مطالب بسیاری در مکاتیب (مکاتب رشیدی) و وقفنامه ربع رشیدی وجود دارد، در وقفنامه اشاره به صدها خمره بزرگی می کند که در هر یک مصرف چند سال داروهای گوناگون ذخیره شده بود و نام هر دارو روی خمره نوشته شده و در انبار مخصوصی که در کنار دارالشفا بوده نگهداری می شده است.

5- دارالمساکین:

که البته در داخل ربع رشیدی نبوده بلکه متصا به آن و در شهرستان رشیدی بوده است و روزی به صد نفر از فقرا و مساکین تبریز یک وعده غذای رایگان می دادند. و فقرای مسافر را نیز در آنجا پذیرایی می کردند که شرایط تغذیه و کلیه امکانات آنرا در وقفنامه مفصلا شرح داده است.

2- شهرستان رشیدی:

مجتمع بسیار بزرگ ساختمانی و متشکل از محله های گوناگون خیابان ها و کوچه ها و مکان های رفاهی و اقتصادی مثل حمام ها و کاروانسراها(24 باب) و کارخانه های کاعذ سازی، پارچه بافی، دارالضرب، بازار و غیره بوده است. نکته جالب توجه اینکه این قسمت نیز مانند سایر قسمت های آن از روی نقشه پیش بینی شده تاسیس یافته مثلا هر محله ای اختصاص به یک طبقه یا اختصاص به یک رده شغلی داشته است مثلا یکی از معروفترین محلات شهرستان رشیدی، محله صالحیه بوده است.

با توجه به نکات مذکور یکی دیگر از شیوه های مدیریت و رهبری رشیدالدین آشکار می شود و آن اینکه اولا حهت حفظ مقام و موقعیت های شغلی و بخصوص حفظ روحیه و احساس کارکنان و کنترل آنها از این جنبه ها در خارج از محیط کار و اینکه آنان در مصاحبت ها، رفت وآمد های خانوادگی، امکانات و تنگناهای محله ای و برخوردهای گوماگون اجتماعی، از یک بینش همگانی و یک گونه احساسات مشابه و نیازهای یکسان برخوردار باشند ثانیا خود رشید در مکاتبات رشیدی می گوید که باید کارکنان و کارمندان از نظر رفاهی کاملا بی نیاز باشند و از یک زندگی مادی  معمولی برخوردار شوند تا ((از سر رفاهیت به افادت و استفادت مشعول گردند)) وگرنه اگر افراد شاغل در سازمان ، گرفتار مسائل مادی و رفاهی و بخصوص مشکلات خانوادگی باشند، نخواهند توانست در محیط کار به خوبی عمل کنند.

جالب توجه تر اینکه رشیدالدین محل سکونت و میزان حقوق طبیبان و استادان و استادیاران را بعد از حقوق سه مقام ارشد ربع رشیدی قرار داده بود.

 

3- ربض رشیدی:

این قسمت در حقیقت محله اعیان نشین و محل احداث کاخهای مخصوص ربع رشیدی بوده است که در آن خانواده رشیدالدین با غلامان خاص و نیز مسئولان امنیتی یا به قول رشید(سپهسالاران و سرهنگان) ساکن بوده اند و نیز مهندسان و معماران مخصوصی که در ساختمان تاسیسات ربع رشیدی نظارت داشته اند در این مکان سکونت داشته اند.

 

 

 

 

 

فصل سوم

بازگرداندن متون کهن به زبان امروزی

نمونه متن کهن مربوط به ربع رشیدی:

 

 

تصویر از کتاب مکاتبات رشیدی متعلق به دوره مغول که محمد ابرقوهی آن را جمع آوری کرده است.(تنها سندی است که در این کتاب به شرح ربع رشیدی بدین گونه پرداخته است.)

 

تصویر از کتاب مکاتبات رشیدی متعلق به دوره مغول که محمد ابرقوهی آن را جمع آوری کرده است.(تنها سندی است که در این کتاب به شرح ربع رشیدی بدین گونه پرداخته است.)

 

 

 

 

تصویر از کتاب مکاتبات رشیدی متعلق به دوره مغول که محمد ابرقوهی آن را جمع آوری کرده است.(تنها سندی است که در این کتاب به شرح ربع رشیدی بدین گونه پرداخته است.)

 

 

برگردان متن قدیمی به زبان امروزی:

محله رشیدی که در زمان دوری و آغاز جدایی آن فرزند (سعدالدین) پی ریزی کرده و تهیه اسباب آبادانی آن ساخته بودیم، اکنون به برکت قدوم دانشمندان و به برکت تلاش فضلا ( مهندسان و پیمانکاران ) به پایان رسید که در آن بیست و چهار کاروان سرای(هتل) رفیع که چون قصر خورنق(یکی از بهترین نمونه کاخهای دوره ساسانی)  محکم و زیباست وبلندی عظمت آن از آسمان سبقت گرفته است و هزار و پانصد دکان که در استحکام (شکیلی) بنا از قبه هرمان ( اهرام ثلاثه )سبقت گرفته است. و سی هزار خانه دلکش در آن بنا کردیم. و گرمابه های خوش هوا(زیبا) و باغهای با صفا و حوانیت (حجره ها، دکان ها، فروشگاه ها) و طوا حین (آسیاب ها) و کارخانه های شعربافی (پارچه بافی) و کاغذ سازی و رنگ سازی و سکه زنی و غیره ایجاد کردیم. و ار هر شهری و منطقه ای افرادی آوردیم و در ربع مذکور ساکن گرداندیم.

از جمله دویست نفر از حافظان قرآن کریم که خوش صوت و اهل تقوی و تسبیح اند. و در کنار راست و چپ گنبد صد نفر را در کوچه ای که به خاطر آنها ایجاد کرده بودیم ساکن گرداندیم. و پاداش و مقرری این دو طایفه را تعیین کردیم.

 مقرری قومی که در قسمت راست گنبد بودند از ملک اوقاف شیراز و قومی که دز سمت چپ (گنبد) بودند از ملک اوقاف روم تعیین کردیم، و جماعت کوفیان و مصریان و واسطیان(شهری در عراق) و شامیان که بعضی از آنها هفت خواننده(قرآن) و بعضی از آنها ده خواننده( قرآن) بودند و در این مورد (رشته) در تمام دنیا معروف و مشهور کردیم. تا دردارالقرآن( دانشکده علوم قرآنی) هر روز تا وقت طلوع آفتاب به تلاوت قرآن کریم مشغول باشند. و چهل نفر از غلام زادگان(فرزندان کارمندان ربع) خود را در اختیار آنها قرار دادیم تا به آنها سبعه خوانی تعلیم دهند و جماعت خوارزمیان(ماوراء النهر) و تبریزیان و دیگر استادان که از اقصا نقاط جهان آوازه ما را شنیده بودند و به اینجا آمده بودند ابلاغ کردیم که بعد از طلوع آفتاب تا غروب آفتاب به تلاوت کلام خدا و قرائت کلام غنی مشغول باشند.

و چهارصد نفر از دانشمندان و فقها و راویان حدیث را در کوچه ای که آن را کوی علما(اساتید) گویند سکنی دادیم. و بر همه آنها روزمزد و مقرری اجرا داشتیم. و همه آنها را تن پوش و پاداش عطا کردیم. و هزاران دانشجوی دانا و فرزانه که در میدان علم دانش دلیر و شجاعند و در فضیلت دانش همچون ستاره ای می درخشند را در محله ای که آن را کوی طلاب( دانشجو) گویند سکنی دادیم. و حقوق دانشجویان را به طریقی که برای اساتید مقرر کرده بودیم برای آنها نیز دایر کردیم. و شش هزار دانشجوی مسلمان از دیگر ممالک اسلامی که به قصد پرورش یافتن از ما به این جا آمده بودند را در سرای سلطنتی(پایتخت) تبریز مسکن دادیم. و ابلاغ کردیم که مقرری و پاداش آنها را از مالیات رومی ها (قسطنطنیه) و جزیه(مالیات) هندی ها تامین کنند. تا آنها با رغبت و نشاط به تحصیل مشغول گردند.

و نیز تعیین کردیم که چه تعداد از این دانشجویان آماده کدام علوم است از فروع و اصول، علم نقلی و علم عقلی به تحصیل در آن رشته ها دستور دادیم. و همچنین ابلاغ کردیم که این دانشجویان که در دانشگاه رشیدی شهر تبریز هستند همه آنها به مدارس من و فرزندان من آمد و شد داشته باشند.

و پنجاه پزشک ماهر(متخصص) که قبول زحمت کرده از سرزمین مصر و هند(شامل پاکستان بنگلادش و هند) و چین و سوریه و دیگر کشورها آمده بودند، برای همه آنها به گونه ای شایسته و آبرومندانه مورد حمایت قرار دادیم. و ابلاغ کردیم که هر روز در دانشکده پزشکی ما حاضر باشند و پیش هر پزشک ده دانشجوی با استعداد آن رشته (پزشکی) قرار دادیم. تا به این دانش با ارزش دست یابند.

وکحالان( چشم پزشکان) و جراحان و مجبران( اورتپدان) که در دانشکده پزشکی ما مشغول کارند را برای هر کدام پنج نفر دانشجویان خود را همراه آنها قرار دادیم تا به دانشجویان، دانش چشم پزشکی، جراحی، اورتپدی را بیاموزند و به خاطر این پزشکان کویی که در پشت دانشکده پزشکی است که نزدیک باغ رشید آباد است را خیابان معالجان( پزشکان) نامیدیم.

و دیگر اساتید رشته های دیگر که از کشورهای گوناگون آوردیم را هر کدام را در کوچه ای ساکن کردیم. منظور از تالیف این نوشته آن است که پنجاه نفر پارچه باف (نوعی پارچه پشمین) از انطاکیه و سوس و طرسوس (ترکیه)بفرستید(منظور اینکه از پسرش سعدالدین خواسته است که برای تکامل ربع رشیدی اینها را بفرستد) نه به اجبار و زور بلکه به لطف و رغبت پاداش و همچنین از سر رفاه و آزادی کامل تامین خواهند بود. و بیست نفر پارچه باف از ملک توفیل بن سحاسل(حاکم  وقت قبرس) ... و روانه دارالسلطنه تبریز گرداند. در این باب انتظار کوتاهی از شما(سعدالدین)را  ندارم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جمع بندی:

در این مقاله سعی بر آن شد که یکی از دانشگاه های معتبر ایرانی را که در متن کهن مکاتبات رشیدی نگاشته شده بود به زبان امروزی برگردانده شود و همچنین با معرفی خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی وزیر دانشمند ایرانی در دوره حکومت خانان مغول و معرفی ربع رشیدی به عنوان اولین دانشگاه ایرانی که سرمشق دانشگاه های امروزی بخصوص در کشورهای غربی شد وباعث پیشرفت علم و فرهنگ بیگانگان شد ، از لحاظ مدیریت و برنامه ریزی مورد توجه مسوولان و اساتید و دانشجویان ایران زمین قرار گیرد تا بار دیگر شاهد درخشش علم و فرنگ غنی کشورمان در ابعاد وسیعتری باشیم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع و ماخذ:

1- اقبال آشتیانی،عباس،تاریخ مغول،انتشارات امیر کبیر،چاپ سوم ،تهران ،1347

2- بروشکی،محمد مهدی،بررسی روش اداری و آموزشی ربع رشیدی،مشهد،آستان قدس رضوی،1365

3- رشیدالدین فضل الله همدانی،مکاتبات رشیدی ،تصحیح دکتر محمد شفیع،چاپ لاهور1945 میلادی

4- رشیدالدین فضل الله همدانی،وقفنامه ربع رشیدی،نسخه عکسبرداری شده از روی نسخه اصلی،به کوشش مجتبی مینوی و ایرج افشار،انتشارات انجمن آثار ملی ایران،تهران ،1355

5- صدیق،عیسی،تاریخ فرهنگ ایران،چاپ ششم،تهران،1351 

-6 معین ،محمد،فرهنگ فارسی معین ،انتشارات  دیدگاه ،1382

7- نادر میرزا،ابن بدیع الزمان،تاریخ وجغرافیای دارالسلطنه تبریز،تبریز،1323 ه.ق



[1] مفهوم اصطلاحی لغات مذکور عبارتند از تمام وقت-مقاله یا رساله کوتاه نوشتن-روابط فرهنگی یا دانشگاهی و علمی-تشکیلات اداری_علم کتابداری یا علم تنظیم و محافظت از کتب- دوره کوتاه مدت آموزشی یا دوره فشرده.

[2] - عزالدین علی بن الاثیر، کامل تاریخ بزرگ اسلام و ایران، ترجمه اوالقاسم حالت، انتشارات علمی، ج 26، ص 6- 125.

[3] - ن. و. پیگولوسکایا وای. ژ، پطروشفسکی (وچند تن دیگر از مورخین شوروی)، تاریخ ایران (از دوران باستان تا پایان سده هیجدهم میلادی)، ترجمه کریم کشاورز، (انتشارات پیام، چاپ چهارم، 1354) ص 320.

[4] - منظور علاء الدین محمد پدررکن الدین خورشاه است که تسلیم هولاکو شد، رک: رشیدالدین فضل همدانی، جامع التواریخ، تصحیح بهمن کریمی، جلد دوم، چاپ اقبال، صص 9- 691.

[5] - ن، و. پیک.لوسکایا و ...، تاریخ ایران، ص 341.

[6] - همان ماخذ، ص 350 به اختصار.

[7] - رشیدالدین فضل الله، جامع التواریخ، ص 805 به بعد.

[8] - همان ماخذ، ص 835.

[9] - ن، و. پیگولوسکایا و ... تاریخ ایران، ص 357.

[10] - رشیدالدین فضل الله، جامع التواریخ، ص 837 به بعد.

[11]- برای اطلاع بیشتر ر، ک همان ماخذ بخش تاریخ غازانی بویژه حکایت ششم، ص 978 و حکایت چهاردهم و فرمانهایی که در این حکایت از قول غازان صادر شده، صص 1014 و 1024.

[12] - عباس اقبال آشتیانی، تاریخ مغول، (چاپ سوم، موسه انتشارات امیر کبیر، تهران، 1347) ص 488.

[13] - رشیدالدین فضا اللههمدانی، وقفنامه ربع رشیدی، انتشارات انجمن آثار ملی، به کوشش مجتبی مینوی و ایرج افشار (1350) ص 47.

[14]- ایلیاپاولویچ، پطروشفسکی، اسلام درایران (از هجرت تا پایان قرن نهم هجری)، ترجمه کریم کشاورز، انتشارات پیام تهران، ص148.

[15]- مجتبی مینوی، مقدمه ای بر وقفنامه ربع رشیدی، همان ماخذ، ص1.

[16]- مجتبی مینوی، مقاله «جامع التواریخ»، ضمیمه مجله دانشکده ادبیات تهران، 1347 سال هفتم شماره چهارم، ص24.

[17]-  ناصرالدین منشی کرمانی، نسائم الاسحار من لطائم الاخبار _در تاریخ وزراء) به تصحیح میر جلال الدین حسینی ارموی «محدث»، انتشارات دانشگاه تهران 1338، صص 3-112.

5- ناصرالدین منشی کرمانی، نسائم الاسحار من لطائم الاخبار _در تاریخ وزراء) به تصحیح میر جلال الدین حسینی ارموی «محدث»، انتشارات دانشگاه تهران 1338، صص 3-112.

6- ناصرالدین منشی کرمانی، نسائم الاسحار من لطائم الاخبار _در تاریخ وزراء) به تصحیح میر جلال الدین حسینی ارموی «محدث»، انتشارات دانشگاه تهران 1338، صص 3-112.

[20] - غیاث الدین بن همام الدین الحسینی ملقب به خواند میر، حبیب السیر (7 جلد، تهران، انتشارات خیام، 1333) جلد 3، ص 151، نیز میرمحمد بن میرخواند، روضه الصفا (ده جلد، تهران، انتشارات خیام، 1339) جلد 5، ص 402، نیز وصاف الحضره (شهاب الدین فضل الله شیرازی)، تاریخ و صاف، تحریر عبدالحمید آیتی (اتشارات بنیاد فرهنگ ایران 1346) ص 210.

[21] - کاشانی (ابوالقاسم بن محمد القاشانی)، تاریخ الجایتو، به اهتمام مهین همبلی، تهران بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1348، وقایع سال 711، ص 121، نیز حمدالله مستوفی، تاریخ گزیده تصحیح عبدالحسین نوائی، انتشارات امیر کبیر، تهران 1339، ص 608، نیز رشیدالدین فضل الله، جامع التواریخ، ماخذ پیشین ص 934.

[22] - برتولد اشپولر، تاریخ مفغول، ترجمه محمود میرآفتال، انتشارات امیر کبیر، 1356 تهران، ص 284، نیز وصاف الحضره، تاریخ وصاف، ص 303.

[23] - در مورد قتل رشیدالدین ر، ک خواند میر، حبیب السیر، ص199 و حمدالله مستوفی، تاریخ گزیده، ص609 و عباس اقبال، تاریخ مغول، ص 304 و برتولد اشپولر، تاریخ مغول، ص 125، میرخواند، روضه الصفا، ص 482.

[24]-  میرخواند، روضه الصفا، صص 7-476، خواند میر در حبیب السیر، ج3، ص199.

[25]-  میرخواند، روضه الصفا، صص 7-476، خواند میر در حبیب السیر، ج3، ص199.

 

[26] - حمدالله مستوفی، تاریخ گزیده، ص 613. نیز خواند میر در حبیب السیر، ص 613.

[27]-  خواند میر در حبیب السیر، ص 202. منظور از جمله «دیوانی ساختند»، یعنی مصادره و جزء اموال دولتی قلمداد کردند.

[28] - برتولد اشپولز، تاریخ مغول، ص 285، و میر خواند، روضه الصفا ص 208.

[29] - رشیدالدین فضل الله همدانی، وقفنامه ربع رشیدی، ص 60 یا برگ 40 اصلی.

[30] - رشیدالدین فضل الله همدانی، مکاتبات رشیدی، تصحیح محمد شفیع، چاپ لاهور 1364 هجری قمری.

[31] - رشیدالدین فضل الله همدانی، مکاتبات رشیدی، تصحیح محمد شفیع، چاپ لاهور 1364 هجری قمری.

[32] - رشیدالدین فضل الله همدانی، مکاتبات رشیدی، تصحیح محمد شفیع، چاپ لاهور 1364 هجری قمری.

[33] - عبدالحی حبیبی (کابل)، «روزگار و شخصیت نیکوکار رشیدالدین وزیر»، مجموعه خطابه های تحقیقی درباره رشیدالدین فضل الله همدانی، انتشارات دانشگاه تهران، 1350، ص 67.

[34] عباس زریاب خویی ،سه نکته درباره رشیدالدین،مجموعه خطابه های تحقیقی،ص 127 به نقل از البدایه و النهایه.

[35] - شنب (به فتح اول و سکون ثانی) به معنی گنبد است... شنب غازان یعنی گنبد غازان (برهان قاطع) بعضی از مورخان «شام غازان» یا «شم غازان» نیز نوشته اند که مراد همان شنب غازان است.

[36] - جامع التواریخ، حکایت سیزدهم، ص 997.

[37] - برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به حبیب السیر، جلد 3، ص 188. تحریر تاریخ وصاف، ص 230. تاریخ مغول تالیف عباس اقبال، ص 305.

[38] وقفنامه ربع رشیدی، ص 58.

[39] درباره شب فلاح و شب استفتاح رشید هیچ توضیحی نداده ولی درباره شب رعایب گفته است (شب رغایب که شب آدینه اولین باشد از ماه رجب، ص296). و درباره ایام الاسعی گفته است( شانزدهم هر ماهی که باشد).