معرفی اولین دانشگاه ایرانی در متون کهن مکاتبات رشیدی

مقدمه:

معرفی یکی از مراکز علمی فرهنگی قدیمی که شالوده آن بر مبنای فرهنگ اسلامی و ایرانی بنا شده است و همچنین معرفی خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی وزیر با کفایت و مدبر ایرانی در دربار مغول که باعث رشد و شکوفایی ایران بخصوص رشد و تقویت فرهنگ بی فرهنگی مغولان که منجر به تقویت علوم مختلفه و نیز به اسلام در آوردن ملحدان و در متحد کردن ادیان مختلف به دین اسلام امری واجب و پسندیده محسوب می شود.

در این مقاله کوشش شده است که متن کهنی که در کتاب مکاتبات رشیدی یعنی رسائلی که وزیر دانشمند خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی به پسران و عمال و دوستان و دیگران سوای ایشان نوشته و مولانا محمد ابرقوهی آنها را جمع نموده و محمد شفیع آن را تصحیح نموده است را به زبان امروزی در آورده چرا که تنها متن کهنی است که از زبان خود خواجه رشیدالدین در وصف زیبای بنای ربع رشیدی به پسر خود سعدالدین نوشته شده است.لازم به ذکر است که در مکاتبات رشیدی بصورت پراکنده و مختصر گوشه هایی از ربع رشیدی سخن به کار رفته ولی متنی که مورد نظر ماست تنها متن کامل و به شکل توصیف زیبای ادبی نسبت به این مجتمع وسیع در مکاتبات رشیدی می باشد،است.

در ضمن برای فهم بیشتر این بنا به تاریخچه مختصر از دوره مغول و همچنین معرفی مختصر خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی و معرفی اجمالی مجتمع ربع رشیدی که اکثر مطالب این سه بخش از کتاب بررسی اداری و آموزشی ربع رشیدی که تالیف جناب آقای محمد مهدی بروشکی است ، می باشد.  

بعضی از محققان تشکیلات اداری و آموزشی ربع رشیدی را با آخرین نمونه های امروزی قابل مقایسه دانسته اند و گفته اند قبل از آنکه مفاهیم و کلمات خارجی از قبیل ( Full Time ) یا (Paper) یا (Academic   Exchange) یا (library Scientes) و یا (CoursesSandwich) [1] و کنفرانس وسمینار وغیره در قاموس دانشگاهی ما وارد شود در تشکیلات ربع رشیدی اصول مشابهی را عینا به خاطر پیشرفت امور علمی و آموزشی رعایت می کردند و دانستن این نکته که بسیاری از دانشگاههای امروزی از فرهنگ قدیمی ما در پیشبرد کارشان استفاده کرده اند جای بسی تامل است.

اوحدی مراغه ای در جام جم خود که آنرا به تشویق خواجه غیاث الدین محمد فرزند خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی سروده و عمارت ربع رشیدی را به چشم خود دیده و قطعات و اشعاری چند در تعریف و توصیف آن به نظم آورده است.

ای همایون بنای فرخنده                       که شد از رونقت طرب زنده

طاق کسری زدفترت کسری است                        داده سرخاب را جمال تو رنگ

هشت جنت زگلشنت قصری اس                        خاکت از مشک و سنگت از مرمر

بادت از خلد و آبت از کوثر                              چون زسرخاب روی شاهد سنگ

در صفت مسجد جامع گوید:

ای گرامی بهشت مسجدنام                                خلد خاصی ز روح جنت و عام

از تو دین را نظام خواهد بود                              در تو مهدی امام خواهد بود
از ستونهات بیستون سنگی                                 وز طبقهات آسمان رنگی

از شعاع در شب تیره                                         مسجد بصره را بصر خیره

در وصف مدرسه و خانقاه:

ای در علم و خانه دستور                             چشم بد باد زآستان تو دور

رفته بر خط استوا عرشت                          همدم خطه بقا فرشت

برده ابداعیان کن فیکون                               چارحدت ز شش جهت بیرون

شد سعادت طلایه بر تبریز                                 تا فکندی تو سایه بر تبریز

هرکه رخ در رخ سپاس نهاد                                در جهان این چنین اساس نهاد

در پایان از جناب پرفسور حسین میر جعفری عضو هیئت علمی گروه تاریخ دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه اصفهان کمال سپاسگزاری را دارم که در این تحقیق مراتب لطف و مرحمتشان را نسبت به نگارنده مبذول فرمودند. 

 

 

 

 

فصل اول:

1-1 : شرح مختصر تاریخ مغول در ایران (616- 736 ه.ق)

  تاسیس امپراطوری مغول در قرن هفتم وهشتم هجری، اهمیت تاریخی جهانی دارد. این امپراطوری شامل سرزمینهای بسیار وسیعی بود که از اقیانوس آرام و آسیای شرقی و مرکزی یعنی چین و تبت و ترکستان شرقی شروع و تا دریای مدیترانه و خاورمیانه و شمال شرقی آفریقا، یعنی کشورهای ایرا، عراق، ترکیه، سوریه، اردن و صحاری و سرزمینهای مجاور دریای سیاه و قسمت سفلای رودخانه های دن و ولگا و قزاقستان و کشورهایی از اروپای شرقی، ادامه داشت.

فتوحات مغولان برای ایران و تمام سرزمینهای یاد شده، بلا و بدبختی عظیمی به همراه آورد. ابن اثیر مورخ مسلمان (556- 632 ه-ق) که معاصر مغولان و شاهد وقایع بوده چنین می نویسد:

«اگر میگفتند که از زمان خلقت آدم ابوالبشر تا کنون جهان چنین مصیبتی را به خود ندیده، درست گفته بودند. زیرا تاریخ چیزی که شبیه به این و یا نزدیک بدین باشد، نشان نمی دهد. بزرگترین بلا و مصیبتی که تاریخ نقل می کند، همانا رفتار بخت النصر با اسرائیلیان است که چگونه آنان را مصدوم و اورشلیم را ویران ساخت ولی اورشلیم در برابر کشورهایی که ایم ملاعین غارت و ویران کردند، چه بود؟ و فرزندان اسرائیل در مقام قیاس با کسانیکه اینان نابود ساختند، که بودند؟ زیرا عده ساکنان تنها یکی از شهرهائیکه به دست ایرانیان ویران شد، بیشتر از تمام افراد بنی اسرائیل بوده و شاید تا آخرالزمان مردم چنین وقایعی را، مگر هجوم یاجوج و ماجوج، دیگر نبینند. حتی دجال کسانی را که مطیع وی گردند، امان می دهد، و فقط کسانی را که در برابر او پایداری کنند، نابود می سازد. ولی اینان به هیچ کس رحم نکردند و زنان و مردان و کودکان را کشتند، شکم زنان باردار را دریدند و جنین را کشتند.»[2]

شاید همین گفته ابن اثیر کافی باشد که ما ابعاد این فاجعه و مصیبت بزرگ را درک کنیم و نیازی به توضیح بیشتر نداشته باشیم.

این قوم، قبایل چادرنشینی بودند که در اعماق آسیای مرکزی زندگی می کردند و بزرگترین این قبیله ها یا اولوسها عبارت بودند از: «نایمانها، کرائیتها، مرکیتها، تایچیوتها، کرولنها، تاتارها و اونگوتها» که در سرزمینی که از غرب تا بخش علیای رود ایرتیش و رود جیحون، از شرق تا کوههای خینگان و اطراف دریاچه بایکال ادامه داشت، سکونت داشتند. شغل اصلی آنها پرورش دامهای گوناگون بود.

«دین اصلی مغولان شمنی و رب النوع اصلی ایشان «آسمان آبی ابدی» بود. به رب النوعهای زمین و ارواح گوناگون نیز تعظیم می نمودند. مغولان معتقد بودند که شمنان جادوگر، قادرند با ارواح مربوط گشته آنها را مسحور سازند و ارواح هنگام خطر به یاری آنان بیایند و به دفاع از ایشان برخیزند. ولی بخشی از نایمانها دین بودا و مذهب نستوری مسیحی را از اویغورها پذیرفته بودند.»[3]

بنیانگذار امپراطوری مغول، تموچین فرزند لسوگی بهادر از خاندان اعیان بورجیگن از قبیله تایچیوت بود. او پس از به زیر فرمان درآوردن کلیه قبایل آسیای مرکزی، در سال 603ه/1206م در کنگره یا قوریلتای قبایل چادرنشین مغول در سن پنجاه سالگی به سمت خان بزرگ سراسر مغولستان، انتخاب و نام چنگیزخان را پذیرفت و به این ترتیب دولت مغول پدید آمد و سازمان یافت و «یاسای بزرگ» که شامل نظامات و مقررات خشن نظامی بود، شکل گرفت و به عنوان قانون اساسی دولتهای مغول، شمرده شد. این اتحاد بزرگ مغولستان، موجب ایجاد قدرت نظامی  نیرومندی گشت که چنگیزخان از آن برای فتوحات و جهانگشایی خود استفاده کرد.

چنگیزخان پس از فتح شمال چین، متوجه مغرب یعنی ترکستان شرقی و سپس کشور خوارزمشاهیان یعنی ایران شد. در پاییز سال 1219 میلادی/ 616 هجری به ایران حمله کرد، باوجود مقاومتهای شدید که از طرف ایرانیان بخصوص جلال الدین خوارزمشاه، انجام گرفت ولی به علت فساد دربار خوارزمشاه و عواملی دیگر جلال الدین شکست خورد و چنگیزخان بلایی خانمان سوز و سیلی بنیان کن، می جوشید و می خروشید و روز بروز بر دامنه وحشیگریهای خود می افزود و بطوری که نوشته اند بعضی از شهرهای خراسان که برسر راه مغولان قرار داشت بطور وحشت انگیز ویران و خالی از سکنه گشت که شرح وقایع ان در تاریخ این دوره، هر انسانی را متاثر می سازد و به لرزه می اندازد.

بعد از مرگ چنگیز (649 هجری/ 1251 م) در قوریلتای (شورای سران مغول) که در مغولستان برپا گشت و منکوقا آن بر سریر سلطنت خان بزرگ جلوس کرد، تصمیمات مهمی گرفته شد از جمله فتح نواحی مغرب، و تصرف کامل ایران به عهده هلاکوخان واگذار شد. وی با سپاهی مجهز . با پیش بنیانهای بسیار دقیق، در سال 651 هجری روبه سوی مغرب و ایران نهاد. او مامور بود قلعه الموت را فتح کند و خلیفه بغداد را مطیع و خلفای بنی عباس را نابود سازد. هلاکوخان این دو ماموریت مهم را انجام داد. در سال 654 ه قلعه الموت سقوط کرد و «ببر کوهستان»[4]  الموت کشته شد و قلعه و کلیه ذخائر و کتابخانه های آن بکلی نابود و به آتش کشیده شد.

سال بعد هلاکو متوجه بغداد شد و در سال 655 هجری لشکریان او وارد بغداد شدند و در مدت بیست روز غارت و انهدام و کشتار بیرحمانه مرد و زن و کودک بغداد، ادامه داشت و جز به یهودیان و مسیحیان، به هیچ کس رحم نمی شد! و سرانجام المستعصم بالله خلیفه بغداد تسلیم شد و کلیه جواهر و اندخته های چند صد ساله عباسیان به تصرف هلاکو درآمد و المستعصم زیر سم اسبان نابود و قطعه قطعه شد و خانواده او یکسره قتل و عام شدند[5].

سرزمین ایران که تا قبل از حمله هلاکو (بین سالهای 616- 651) به دست خانهای مغول و یا دست نشاندگاه آنها، به صورت ملوک الطوایفی اداره می شد، بعد از این تاریخ به صورت یک امپراطوری بزرگ در خاورمیانه درآمد و دامنه آن از ماوراءالنهر و افغانستان کنونی در شرق تا سوریه و آسیای صغیر در غرب، گسترش یافت.

هلاکو برای اداره این سرزمین پهناور، از تمام افراد بدون درنظر گرفتن کیش و ملیت آنها، اسفاده می کرد . بخصوص عناصر ایرانی و مسلمان در این زمینه نقش بسیار مهمی داشتند. مثلا مقام مزارت او را شمس الدین محمد جوینی عهده داشت و پزشک دربار او یک نفر چینی بود و خواجه نصیرالدین طوسی دانشمند و منجم ایرانی به دستور هلاکو رصدخانه ای در مراغه ساخت و در کنار اینان گروهی فالگیر و رمال نیز در دربار زندگی می کردند.

بعد از مرگ هلاکو (664 هجری). قوریلتای تشکیل شد و آباقاخان پسر او را به جانشینی انتخاب کردند (664- 681 ه) آباقاخان همان روش پدر را ادامه داد و با مملوکان مصربر سر تصرف سوریه و فلسطین جنگهایی کرد و سرزمین ارمنی نشین کیلیکیه را به تصرف درآورد و روابط سیاسی با امپراطوران اروپا برقرار کرد.

بعد از آباقاخان، برادرش تکودار (681- 683 ه) قدرت را به دست گرفت. وی اولین خان مغول بود که مسلمان شد و نام «احمد» را بر خود گذاشت و به مسامانان نوید حمایت داد و همین امر خانان مغول را علیع او شورانید، اینان به طرفداری ارغون پسر آباقاخان (برادرزاده تکودار) شتافتند و تکودار را پس از شکست و فرار او، دستگیر و به اعدام محکوم کردند

/ 3 نظر / 24 بازدید
مهناز ایلیایی

سلام.مطالبتون خیلی دلنشین لطفا از سبک باروک ایتالیا در معماری اگه مطلبی داشتید برام بفرستید. خیلی ممنون

ناصر اردلان تهرانی

سلام استاد گرامی لطفا در مورد سبکهای معماری اسلامی در ایران مطالبی را ارائه کنید.

محمد شریعتی

سلام لطفاً بفرمائید که آیا بر شما معلوم است که خواجه اموال بیشماری را که وقف کرده اند از کجا تحصیل کرده بودند. تشکر